AI Persian Show Original

سخنرانی رئیس بارزانی در کنفرانس افسران پیشمرگه و مقامات حزب دموکرات کردستان، ۱۵ آوریل ۱۹۶۷

در ۱۵ آوریل ۱۹۶۷، بارزانی این توصیه ارزشمند را در یک سخنرانی تاریخی در کنفرانسی از افسران پیشمرگه، مدیران و رهبران سیاسی حزب ارائه داد و الگویی برای هر کرد آزادیخواه شد.


برادران عزیز:

درود بر شما…

من به جوانان کرد که از ابتدای انقلابمان تا به امروز تمام دردها و رنج‌ها را تحمل کرده‌اند، بسیار افتخار می‌کنم: گرما، سرما، دستگیری، قتل، جراحت. این شجاعت، پایداری و هدایت، مایه افتخار همه ما و تاریخ ملت کرد، چه در حال حاضر و چه در آینده است. هر کاری که تاکنون انجام شده، شایسته افتخار است و انسان را خوشحال و مفتخر می‌کند. مردانگی، شجاعت و دلاوری که ملت کرد از خود نشان داده است: این قهرمانی و افتخاری که فرزند کرد در این انقلاب نشان داده است، با وجود تمام سختی‌هایش، در برابر تمام بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌هایی که به او شده مقاومت کرده است، این در هیچ ملتی و مکانی جز کردستان اتفاق نیفتاده است. آنچه بر سر مردم کرد آمده، حتی یک چهارم خارجی‌ها هم نشنیده‌اند، اما اگر در کشورهای خارجی انقلاب و قهرمانی‌ای رخ داده، چهار تا بوده، یک چهارم نشان داده‌اند، چون مردم به آنها کمک کردند و ابزارهای تبلیغاتی وجود داشته و آنها واکنش نشان داده‌اند، اما آنچه در کردستان اتفاق افتاده، بدون کمک کسی و با این سلاح‌های کم، ما چندین سال در برابر یک نیروی خائن و ستمگر صبر و تحمل کرده‌ایم، برای هیچ‌کس اتفاق نیفتاده است، این چیزی است که باید به این مردم افتخار کنیم، زیرا آنچه تحمل کرده‌اند فراتر از توان انسانی بوده است، همانطور که هزار بار گفته‌ام، این افتخار فقط برای کسانی که سلاح در دست دارند نیست، بلکه هر کشاورز کرد، هر زن کرد، پیر و جوان و کودک کرد، همه در این قهرمانی سهیم هستند و همه رنج زیادی کشیده‌اند و شکنجه شده‌اند.

برادران عزیز:

هر انقلابی و هر حرکتی در دنیا برای خدمت به مردم انجام می‌شود، نیاز به کسانی دارد که مسئول کار مردم باشند، کسانی که فقط منافع مردم را در نظر بگیرند و تمام منافع شخصی خود را کنار بگذارند و آنچه در توان دارند انجام دهند و دنبال هوس‌های خودشان نباشند. بنابراین، می‌خواهم چند نکته را اینجا به شما یادآوری کنم، فکر نکنید که من آشکارا از کسی انتقاد می‌کنم... فکر نکنید که من از کسی انتقاد نمی‌کنم... من در این نکاتی که می‌گویم، از خودم هم انتقاد می‌کنم، اگر چنین کاری بکنم، برای انقلاب و ملت مضر خواهد بود... ما باید وظیفه خود را خوب بشناسیم، اگر هر مسئول انقلابی برای منافع انقلاب کار نکند و از وظیفه خود غافل شود، با دشمنان خود روبرو می‌شویم و به دشمن ملت خود خدمت می‌کنیم... ما باید بفهمیم منظور از مردم چیست؟ توافق یعنی چه؟ کرد بودن یا ملی‌گرایی یعنی چه؟ آن مسئولی که برای اهداف شخصی از منافع انقلاب دست می کشد... یا برای کسب درآمد برای جیب خودش... یا برای غرور و مردانگی تلاش می کند... یا از دستورات سرپیچی می کند و نظام را رها می کند... او نه کرد است و نه به انقلاب خدمت می کند.

مثلاً: اگر اینجا یک کمیته منطقه‌ای تأسیس شود، آن طرف هم یک کمیته منطقه‌ای تأسیس می‌شود... کمیته منطقه‌ای قبلی می‌خواهد این کمیته شکست بخورد فقط برای اینکه بگویند آنها خوب هستند و این بد است... اگر فرمانده یک نیرو می‌خواهد فرمانده نیروی دیگری شکست بخورد، فقط برای اینکه بگوید فرمانده آن نیرو خوب است، این نه عقل است و نه ملی‌گرایی. نه حزب‌گرایی است و نه انقلاب. ملی‌گرایی، حزب‌گرایی و انقلاب همه با هم کار می‌کنند، برای خیر عمومی، برای مردم ما. بله، مثل دو هزار نفر از ما فداکاری کرده‌ایم. شاید بیشتر از کسانی که جان خود را به خاطر این مردم و این کشور فدا کرده‌اند، به خاطر این حق، این حقی که هزار بار گفته‌ام: ما از ظلمی که با گذشت زمان بر ما وارد شده است، بیرون خواهیم آمد، ما صاحب حقوق خود خواهیم شد و در مورد همه چیز دو چیز می‌گوییم: عقل، دانش، مدیریت و آموزش، هر چیزی که مربوط به کشور ما است. ما حق تصمیم گیری داریم؛ ما باید حق امتناع داشته باشیم و بتوانیم به عنوان انسان زندگی کنیم، نباید ظلمی وجود داشته باشد. اگر مورد ظلم قرار بگیریم، دستمان را خواهیم گرفت تا نگذاریم یقه‌مان را بگیرند و خفه‌مان کنند... خواهش من این است که همگی صادقانه همکاری کنید و کاری نکنید که اعمال ما به دشمنی بزرگ در میان ما تبدیل شود... اگر همه ما با برادری و همکاری صادقانه برای خیر عمومی تلاش کنیم و هر کس بیش از منافع شخصی خود به منافع کردستان و انقلاب نگاه کند، هیچ قدرتی نمی‌تواند حقوق ما را انکار کند و هیچ کس نمی‌تواند به ملت ما ظلم کند... برادر من، ثروت دنیوی به اندازه کافی نیست که ما را وادار کند از عزت ملی خود دست بکشیم و کشور و منافع ملت خود را به خاطر یک وعده غذایی خوشمزه یا یک جای راحت فراموش کنیم... به میلیونرهای بسیار ثروتمند کرد فکر کنید که به انقلاب ملت خود کمکی نکردند، چقدر در نظر همه ننگین و کثیف به نظر می‌رسند... ثروت آبرو نمی‌آورد، پول و ثروت اگر برای منافع ملت خرج نشود، به مکانی ننگین و شرم‌آور تبدیل می‌شود... در تاریخ، هرگز نشنیده‌ایم که کسی به خاطر خوردن غذای خوشمزه یا خوابیدن روی تخت نرم مورد ستایش قرار گرفته باشد! تنها از کسانی که برای خیر عمومی، برای کشور و ملت رنج کشیده و متحمل سختی شده‌اند و به مردم ستمدیده خود سود رسانده‌اند، با افتخار یاد خواهد شد.

بله، هر افتخار، افتخار، توافق، برادری و کمک متقابل مایه افتخار همه ما خواهد بود... من هزار بار به شما گفته‌ام، من به کمترین‌ها خدمت خواهم کرد. من رهبر کسی نیستم، رهبری کسی را نمی‌خواهم... اما می‌خواهم برادر شما باشم، به شما خدمت کنم، شما هم برادران من شوید و به من کمک کنید، بیایید با هم فرزندان ملت شویم و به ملت خود خدمت کنیم. بیایید از خودخواهی و طمع بی‌معنی دنیا فاصله بگیریم... هوشیار و آماده برای دشمن باشید، با یک تکه کاغذ، با یک کلمه، با یک دروغ... حقیقت را فراموش نکنید و فریب نخورید.

پیشرفت یعنی تلاش برای دانش، هوش، مردانگی، پاکی و راستی برای خدمت به ملت خود... من هر که برای این چیزها تلاش نکند، هر که باشد، او را مترقی نمی‌دانم. هر که دنبال ثروت، عزت و ظلم باشد و خدا و مردم را ناراضی کند، اصلاً انسان محسوب نمی‌شود.

برادران عزیز:

خواهش من از شما فرزندان ملت این است که تلاش کنید حزبتان روز به روز قوی‌تر و منظم‌تر شود و همه با آن همکاری کنند... اگر حزب منظم باشد و دستوراتش خیلی خوب اجرا شود، این یعنی ارتش و ملت قوی‌تر و بهتر خواهند شد.

حزب یعنی تشکل کل ملت، ارتش و هر قشر دیگری جزئی از آن ملت است. هیچ انقلابی بدون رهبری یک حزب واحد به پیروزی نمی‌رسد. اگر می‌گویم حزب، منظورم حزبی است که مخلص ملت و منافع ملت باشد، نه مثل کسانی که در ماوت بودند و به ملت ظلم کردند و خودشان را حزب می‌نامیدند... حالا اگر می‌خواهیم انقلابمان به پیروزی برسد، باید این حزب را تقویت کنیم و همه ما، چه من ارتشی و چه ملتی، باید از صمیم قلب به حزبمان کمک کنیم... هیچ کدام از ما نباید چشم به رهبری و بزرگی داشته باشیم... هر کسی می‌تواند در ازای توانایی‌اش، توانایی بیشتری کسب کند و به مردم خدمت کند. ملت خودش را رهبر خودش می‌داند.

اگر من توانایی رهبری ده پیشمرگه را دارم... اما می‌خواهم رهبر یا گروهبان یا فرمانده گردان باشم فقط برای اینکه برای خودم اسم و رسمی دست و پا کنم... آن رهبری مثل شاخه درخت خشکی است که از آن بالا می‌روم و می‌شکند و می‌افتد و گردنم را می‌شکند. مردانگی و خدمت واقعی این است که هر کاری را که به او سپرده می‌شود با اخلاص انجام دهد و مراقب باشد که به مردم خدمت کند. اخلاص و هماهنگی دو شرط موفقیت انقلاب است. اگر خودخواهی و ریا در بین ما باشد، به دشمن خدمت می‌کنیم و با خود و مردم خود دشمن هستیم.

فردی که شغلی دارد و مسئول چند نفر است، باید بیش از افراد زیر دست خود رنج بکشد، اگر یکی از دوستانش گرسنه باشد... باید نانش را به او بدهد و خودش گرسنگی را بپذیرد، زیرا بزرگتر باید از کوچکتر صبورتر باشد... اگر من خودم را بزرگتر بنامم و خودم را سیر کنم و کوچکتر جلوی چشمم گرسنه باشد، این را یک بی آبرویی بزرگ می بینم. اما اگر از گرسنگی بمیرم و فقیری را از گرسنگی نجات دهم، این را افتخار بزرگی می‌دانم... انسانیت یعنی فدا کردن خوشبختی خود به نفع ضعفا و فقرا... بدون این همکاری و این روحیه فداکاری، نمی‌توانیم به طور جدی به مردم خود خدمت کنیم... باید بدانیم که نمی‌توانیم تنها با سلاح پیروز شویم... نمی‌توانیم با گرفتن پول پیروز شویم... نمی‌توانیم با غارت و توهین پیروز شویم، نمی‌توانیم با کشتن و نقض حقوق بشر پیروز شویم... ما زمانی پیروز خواهیم شد که قلب‌هایمان همه با هم پاک باشد و بزرگ و کوچک به یک و دو احترام بگذارند و هر کردی سود و زیان هر برادر کرد را سود و زیان خود بداند... به راستی که همه ما برادریم... شما بیایید و من به شما کمک خواهم کرد، من گرسنه‌ام، شما نان خود را به من بدهید... اگر به کمک من نیاز داشتید، من هم به کمک شما نیاز داشتم... بگذارید به یک یا دو نفر کمک کنند. در خدمت به ملت نباید خودخواهی وجود داشته باشد... شما یک جوان کرد هستید، من هم یک جوان کرد هستم. من برای ملت کار می‌کنم، تو برای ملت کار می‌کنی... ما باید مال، جان، فکر، دانش و همه چیزمان را برای ملتمان خرج کنیم... تا آزادی‌اش را به دست آوریم و دست دشمن خائن و ظالم را از آن کوتاه کنیم... اگر این‌طور خالصانه و عاشقانه برای ملتمان تلاش نکنیم، باید بدانیم که به دشمن خدمت می‌کنیم و در برابر خدا، تاریخ و ملت مسئول خواهیم بود...

من این داستان را بارها گفته‌ام. شما هم آن را شنیده‌اید: مانند پدر یا مادری که دو پسر دارد و یکی از آنها فلج است و به خانه می‌آید... هر روز، پدر، مادر، مرا بشوی، در آغوش بگیر، ببین، باش. یک سال، دو سال... والدینش با ترحم می‌گویند: خدا بلایی سر من آورده است... ای خدا، به رحمتش، او را از من دور کن! چون برایش سخت است، امیدی به خیر ندارد، اما پسر دیگر که زنده است، اگر والدینش توانایی مالی داشته باشند، برایش پول یا لباس خرج می‌کنند. چون اگر پسر پادشاه باشد، می‌گوید ولیعهد می‌شود، اگر ناپدری باشد، می‌گوید فردا پیر می‌شوم، گاو را بیرون می‌برد و برایم نان می‌آورد. امیدوار است که از فرزندانش سود ببرد... اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند به ما کمک کند... اگر پسری با بیماری فلج باشیم، هیچ کس از ما استقبال نمی‌کند... اما اگر مرد باشیم، همه به ما کمک می‌کنند... حتی اگر مرد نباشیم، حتی اگر والدین باشند، همیشه به ما کمک می‌کنند. آنها بار دوم به ما سلام نمی‌کنند. اگر مرد باشیم و مهارتی داشته باشیم، تمام آرزوهایمان برآورده می‌شود... مردانگی و قدرت از طریق هوش و عمل به دست می‌آید، ما نمی‌توانیم با حرف کاری انجام دهیم، همیشه می‌گوییم من این کار را کردم، من این کار را خواهم کرد، اما بدون عمل، چه فایده‌ای دارد؟

اگر من نسبت به ملتم خودخواهی، تکبر و حسادت داشته باشم، چگونه می‌توانم به آن خدمت کنم؟ اگر از صمیم قلب به یکدیگر کمک نکنیم... حتی اگر کوه باشیم، فرو خواهیم ریخت... کمک من به شما برای من است و کمک شما به من برای شماست، نمی‌توانیم از یکدیگر سپاسگزار باشیم. زیرا ما هم برای ملت و هم برای خودمان کار می‌کنیم و همه به ملت کمک می‌کنیم، زیرا فرزندان این ملت هستیم، من و شما برادر و مردم یک کشور هستیم و سرنوشت ما به هم گره خورده است. بنابراین، بیایید همه با صداقت و برادری خالص دست به دست هم دهیم و این انقلاب کردستان است، همانطور که گفتم، جای افتخار است و کاری که ملت کرد انجام داده است، هیچ کس دیگری انجام نداده است، بیایید از آن غافل نشویم و از همه سختی‌ها و خستگی‌هایمان مهارتی کسب کنیم... من تاکنون در زندگی‌ام با دوستانم زندگی کرده‌ام و کار خود را انجام داده‌ام: سیاسی یا نظامی، خدا مرا رحمت کند و تا به امروز نیز چنین خواهم ماند، چه با غرور و چه با شجاعت، خدا همه چیز را می‌داند. دوستانم می‌دانند که من هرگز به دوستم خیانت نکرده‌ام، هرگز طمع نکرده‌ام، در ازای دوستم خودخواه نبوده‌ام. از جیبم به او نان دادم، گرسنگی را تحمل کردم، به دوستم لباس دادم، سرما را تحمل کردم. همچنین توانستم با دوستانم به جبهه بروم. من اولین کسی بودم که سوال پرسیدم. به جایی که توپ‌ها و هواپیماها می‌زدند رفتم، جایی که هیچ‌کس زندگی نمی‌کرد... اگر ارتش ما از جبهه مورد حمله قرار می‌گرفت، من اولین کسی بودم که یک بار، دو بار، ده بار به این وضعیت رسیدم تا اینکه به این وضعیت رسیدم. بعد از بازگشت به عراق، اگر ترس پشت سر بود، قدرتم را از دست می‌دادم، آخرین نفر بودم، حتی تا آخرین نفس... چرا؟ چون خودم را از کسی عزیزتر نمی‌دانم، همه آنها مانند من انسان هستند، همه ما برادریم، اگر بتوانیم خدمت کنیم، خدمتی که به ما خدمتگزار می‌گویند از همه نام‌های رهبری و بزرگی بهتر است و جای افتخار است که یک نفر خدمتگزار ملت خود باشد.

برادران عزیز:

همانطور که قبلاً به شما گفتم، اگر می‌خواهیم موفق شویم، باید همگی پیرو بسیار منظمی باشیم. هیچ انقلابی بدون احترام به سیستم نمی‌تواند موفق شود. اگر دستوری از رهبری حزب بیاید، کسانی که دستور را دریافت می‌کنند گوش نمی‌دهند... این به معنای هرج و مرج است وقتی همه هر کاری که می‌خواهند انجام می‌دهند و به دستور پاسخ نمی‌دهند... به جای خدمت به ملت، آنها دشمن ملت می‌شوند و بسیار کثیف‌تر از خاک هستند... اگر نظم و سیستمی در خانواده وجود نداشته باشد، هیچ کس دستورات بزرگتر از خودش را اجرا نمی‌کند. هر کسی که چیزی، پولی، به دست می‌آورد، آن را در جیب خودش می‌گذارد و به بقیه مردم نمی‌دهد و برای خوشبختی کل خانواده با هم کار نمی‌کند... در خانه هرج و مرج ایجاد می‌شود و خانه فرو می‌ریزد!

ما در این انقلاب یک خانواده بزرگ هستیم، همه باید به دستوراتی که از خودشان بزرگتر است گوش دهند و آنها را بسیار مطیعانه اجرا کنند... او باید هر چه به دست می‌آورد را برای کل انقلاب خرج کند. او نباید سود بد را برای خودش بردارد... هیچ کس نباید وقتی در ملاء عام مورد سوال قرار می‌گیرد نگران باشد... کسی که پاک است از سوال شدن نمی‌ترسد... اگر کسی به دادگاه احضار شود، نباید بگوید من نمی‌روم... حقوق باید روشن شود. هر کسی که می‌گوید من به دادگاه نمی‌روم، گناه خود را ثابت می‌کند. اگر کسی به من بگوید، به دادگاه بیا، من می‌روم... من به هر چه قاضی بخواهد پاسخ می‌دهم، اگر هیچ گناهی مرتکب نشده باشم نگران نخواهم بود... همه خواهند دانست که من بی‌گناه و مغرور هستم.

آدمی با اطاعت از قوانین و دستورات زیبا می‌شود... ما نباید از قوانینی که برای خودمان وضع کرده‌ایم، عدول کنیم... مگر اینکه هرج و مرج پیش بیاید. اگر یک فرد مسئول... از جایی به جای دیگر منتقل شود. نباید بگوید که به من اعتماد ندارند، پس من را منتقل کردند... نه، اینطور نیست. هدف انقلاب همین است. فردا ممکن است شخص دیگری جای او را بگیرد و او به جای دیگری برود. ما باید مطیع باشیم و برای خیر عمومی تلاش کنیم.

هر کسی که در این انقلاب کار می‌کند، باید اول من باشد، زیرا همه ما مسئولیم. از یک پیشمرگه گرفته تا یک عضو حزب، فراموش نکنیم: اگر به یک دهقان، یک چوپان، یک مغازه‌دار، یک زن، یک کودک آسیب برسانیم، اگر به افراد ملت توهین کنیم و حرف‌های بد بزنیم، اگر با خیانت و ظلم، یک تخم مرغ، یک مرغ یا هر چه که آن را می‌نامند از ملت خود بگیریم، باید بدانیم که دشمن مردم و دشمن خود خواهیم شد. اگر قلب ملت با ما باشد، دشمن هزار برابر قوی‌تر است... او نمی‌تواند ما را شکست دهد. اگر قلب ملت با ما نباشد... به خدا قسم، ما هزار برابر قوی‌تر از الان خواهیم بود... ما شکست خواهیم خورد و موفق نخواهیم شد... اگر برای خیر عمومی با هم عمل نکنیم و خودخواهی و عشق به خودمان نداشته باشیم، به دشمن خدمت خواهیم کرد تا خودمان را نابود کند.

برادران عزیز، همانطور که همیشه در سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۶۰ گفتم، اکنون می‌گویم: ما با عرب‌ها و کردها نمی‌جنگیم. نه تنها می‌گویم که با عرب‌ها نمی‌جنگم... با هیچ ملتی نخواهم جنگید. من با هیچ ملتی به نام اینکه: این زرد است، این قرمز است، این سیاه است، این آبی است، این سفید است، نمی‌جنگم... کردها و عرب‌ها برادرند و می‌توانند با هم، در برادری، شادی و صلح زندگی کنند. بله، عرب‌ها برادران بزرگ هستند و ما برادران کوچک، ما می‌گوییم که این انصاف نیست که برادران کوچک گرسنه و برهنه باشند و نتوانند چیزی برای خودشان بخوانند و یاد بگیرند و نتوانند در اداره خانه خودشان نظر خود را بیان کنند و برادر بزرگ همه چیز را در خانه برای خودش داشته باشد!! باید عدالت اجرا شود، برادر کوچک نباید احساس مظلومیت کند و نباید در حق او بی‌عدالتی شود.

ما مخالف دولت نیستیم اگر دولت به دست دزدان و دزدان نیفتد! کسانی که به دشمن کردها و عرب‌ها خدمت می‌کنند. ما در انقلاب خود منافع عراق را می‌خواهیم... اول برای اعراب، دوم برای کردها و برای همه عراقی‌ها. ترکمن‌ها، آشوری‌ها، ارمنی‌ها، همه. ما یک دولت عادلانه و دموکراتیک با انتخابات آزاد و بدون فشار، ظلم و استبداد در عراق می‌خواهیم. باید یک قانون عادلانه وجود داشته باشد که مردم عراق بتوانند برای خودشان وضع کنند... هر روز پیش نمی‌آید که یک سرباز بگوید: (ما این تصمیم را گرفتیم) و بر اساس امیال و خودخواهی‌هایش بر مردم عراق حکومت کند و مردم نمی‌توانند و جرات ندارند او را بازخواست کنند.

ما به کسی حمله نکرده‌ایم و به کسی حمله نخواهیم کرد. ما از حقوق مشروع، اموال، ناموس و جان مردم کرد محافظت خواهیم کرد. ما هرگز نمی‌خواهیم بین دو برادر، عرب و کرد، خون ریخته شود. زیرا جنگ و کشتن ما کردها و عرب‌ها به دشمنان عراق خدمت می‌کند. امیدوارم خداوند به کسانی که می‌خواهند با ما بجنگند، عقل و فهم عطا کند... به مردم عراق رحم کنند و به ظلم به مردم کرد نگاه نکنند... تا همه مردم عراق بتوانند در شادی، برادری، صلح و عدالت در کنار هم زندگی کنند.

برادران عزیز: باید بدانیم که دنیا مال هیچ‌کس نیست و حتی اگر هزار کاخ طلایی هم داشته باشیم، آن را رها می‌کنیم و به زیر زمین می‌رویم. خداوند در قرآن می‌فرماید: (ما شما را از آن آفریدیم و شما را به آن بازمی‌گردانیم و دوباره شما را از آن بیرون می‌آوریم). تنها شرافت، کرامت و انسانیت در وجود انسان ارزش دارد. انسان باید از خدا بترسد و با راستی و صداقت به خلق خود خدمت کند و از یکدیگر در برابر ظلم محافظت کند. باید پیرو عدالت و برابری در بین مردم باشد. اگر کار نیک انجام دهیم... از خدا و مردم ضایع نمی‌شود و اگر کار بد انجام دهیم، دوباره ضایع نمی‌شود. خداوند در قرآن می‌فرماید: (هر که به اندازه یک مثقال نیکی کند، آن را خواهد دید و هر که به اندازه یک مثقال بدی کند، آن را خواهد دید.)

امید من این است که شما انتقاد را بپذیرید، دستورات را اجرا کنید، منافع شخصی را کنار بگذارید، منافع عمومی و خیر عمومی را در نظر داشته باشید، با یکدیگر همکاری کنید... من همینقدر از دستم بر می‌آید... شما را به خدا می‌سپارم... خدا به ما کمک کند.


منبع:

مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیبخش کرد، جلد سوم. بخش اول ۱۹۶۱-۱۹۷۵، انقلاب سپتامبر.


مقالات مرتبط

تلاش برای ترور رئیس جمهور مصطفی بارزانی

همیشه یک باور درونی وجود دارد که با مرگ یا نابودی یا ترور یک رهبر، می‌توان به یک انقلاب یا آرمان یک ملت پایان داد، اما این همیشه برای هر ملتی صادق نیست. دشمنان مردم کرد مدت‌هاست که فهمیده‌اند که رئیس جمهور مصطفی بارزانی تصمیم‌گیرنده و مرکز ثقل جنبش آزادیخواهی مردم کرد است، به همین دلیل است که چندین بار برای ترور او تلاش شده است.

اطلاعات بیشتر

سوء قصد به جان مسعود مصطفی بارزانی

مسعود مصطفی بارزانی در آغاز انقلاب سپتامبر و پس از تأسیس آژانس دفاع، به پیشمرگه تبدیل شد و به چهره‌ای برجسته در انقلاب تبدیل شد و به دلیل مشارکت در توافق ۱۱ مارس و بعدها، پس از شکست انقلاب و بیماری رئیس جمهور مصطفی بارزانی، نقش حتی بیشتری در احیا و راه‌اندازی انقلاب مه ایفا کرد.

اطلاعات بیشتر

سوء قصد به جان ادریس مصطفی بارزانی

ادریس مصطفی بارزانی یکی از برجسته‌ترین رهبران حزب دموکرات کردستان (KDP) و پسر رئیس جمهور مصطفی بارزانی بود. پس از شرکت در انقلاب سپتامبر، او به عنوان دستیار نظامی و اجتماعی رئیس جمهور مصطفی بارزانی خدمت کرد، سمتی که دوستان را خوشحال و دشمنان را غمگین می‌کرد.

اطلاعات بیشتر

قدرت زاکسو

تأسیس نیروی زاخو به زمانی برمی‌گردد که مصطفی بارزانی و ۴۰۰ پیشمرگه از بارزان به منطقه بهدینان عبور کردند. عزیمت بارزانی و نیروهایش به این منطقه، آغازی مهم و مرحله‌ای تاریخی برای آن منطقه بود، زیرا منطقه‌ای وسیع از ارتش عراق آزاد شد و تحت کنترل انقلاب قرار گرفت و به منطقه‌ای آزاد تبدیل شد. این آغاز تأسیس نیروی زاخو بود.

اطلاعات بیشتر

توپخانه انقلابی

توپخانه انقلابی بخش مهم و مؤثری از نیروهای پیشمرگه بود و از سال ۱۹۶۵، پیشرفت خوبی در تأمین افسران و پیشمرگه‌های آموزش‌دیده از طریق دوره‌های ویژه و ارتباط با برخی از افسران ارتش عراق که در زمینه توپخانه تجربه داشتند، حاصل شد.

اطلاعات بیشتر