زندگینامه
او در سال ۱۹۱۰ در روستای اسپیندار در شهرستان شروان مزین از توابع شهرستان مرگسور استان اربیل متولد شد. پیش از مهاجرت به اتحاد جماهیر شوروی، با خان احمد ازدواج کرده بود. آنها صاحب یک پسر و یک دختر به نامهای یاسین صالح (متولد ۱۹۳۱) و زرین صالح (متولد ۱۹۴۰) شدند. صالح محمد در سال ۱۹۷۴ در روستای اسپیندار درگذشت.
برگه کار
در ۲۳ مه ۱۹۴۷، او به راهپیمایی به سوی اتحاد جماهیر شوروی پیوست. در ۱۶ ژوئن ۱۹۴۷، در نبرد ارتفاعات سوسوز شرکت کرد و در این نبرد زخمی شد. در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۷، از رودخانه ارس در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی عبور کرد و وارد اتحاد جماهیر شوروی شد.
پس از ورودشان به اتحاد جماهیر شوروی، در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۷، آنها و تمام دوستانشان به مدت چهل روز در اردوگاهی بسته که با سیم خاردار در شهر نخجوان، جمهوری آذربایجان احاطه شده بود، مستقر شدند و توسط گروهی از سربازان محافظت میشدند و از نظر غذا، پوشاک و حمل و نقل مانند اسیران جنگی با آنها رفتار میشد. سپس، با تصمیم دولت شوروی، آنها به مناطق آغدام، لاچین، آیولاکس و کلبجر در آذربایجان تقسیم شدند. در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۷، آنها به یک پایگاه نظامی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، منتقل شدند و در ۲۳ همان ماه، به آنها لباس نظامی و یونیفرم داده شد و روزانه ۸ ساعت آموزش نظامی زیر نظر افسران جمهوری آذربایجان دیدند. همزمان، آنها روزانه چهار ساعت از برخی از دوستان تحصیل کرده خود، زبان کردی را فرا گرفتند.
پس از رهبری فاجعهبار جعفر بکیروف و رفقایش، در ۲۹ اوت ۱۹۴۸ تصمیمی مبنی بر انتقال اردوگاه نظامی از جمهوری آذربایجان به جامعه چیرچوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت جمهوری ازبکستان، گرفته شد، جایی که آنها آموزشهای نظامی خود را ادامه دادند.
در مارس ۱۹۴۹، او و دوستانش با قطار به روستاهای اتحاد جماهیر شوروی فرستاده شدند و در مزارع اشتراکی (زمینهایی که مردم از دولت گرفته بودند و سپس سهمی از آن را به دولت میپرداختند) کار کردند.
پس از تلاش فراوان و ارسال نامه های متعدد از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه ای به دست استالین رسید که در آن بارزانی از رنج و عذاب دوستانش صحبت کرده بود و او بلافاصله تصمیم به تشکیل کمیته ای برای بررسی وضعیت دوستان بارزانی گرفت و در نهایت، این کمیته تصمیم گرفت همه آنها را در شهر وربیسکی جمع کند، بنابراین هیئت در نوامبر ۱۹۵۱ به شهر وربیسکی در اتحاد جماهیر شوروی رفت.
پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در تاریخ ۲۵ فوریه ۱۹۵۹، طبق مواد ۳ و ۷ و بند (الف) ماده ۱۰ و ماده ۱۱ قانون اصلاحی شماره ۱۹ سال ۱۹۵۹، عفو عمومی به او و همراهانش اعطا شد.
در سال ۱۹۵۸، جمهوری عراق به رهبری عبدالکریم قاسم تأسیس شد و در ۱۶ آوریل ۱۹۵۹، او به همراه دوستانش با کشتی گرجستانی از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت.
منبع:
- زیر سلیمان بیگ درگلایی، خاطرات من از سالهای 1943-1977، (سلیمانیه - انتشارات Rehend - 2002).
- شعبانعلی شعبان، برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی، چاپ سوم، (هولیر - انتشارات روژهلات - 1392).
- عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، قبیله برزن بین 1931 - 1991، چاپ 1، (هولیر - انتشارات وزارت فرهنگ - 1380).
- کاروان محمد مجید، بارزانی از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - انتشارات پیوند - 1390).
- به یاد فرمانده شهید کل قوا، حسو میرخان جاجوکی، ۶۲ روز با بارزانی، عزیمت خانواده بارزانی به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (هولیر - انتشارات رویشنبیری - ۱۹۹۷).
- لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ در عراق، (بغداد - انتشارات دارالرشید - ۱۹۷۹).
- مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیبخش کرد 1931 - 1958، (دهوک - انتشارات کار - 1998).
- نجف قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانههای ارس، ویرایش شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - جشن طلایی حزب دموکرات کردستان - ۱۹۹۶).
- بایگانی کمیته دایره المعارف حزب دموکرات کردستان.


