زندگینامه
او که در سال ۱۹۲۷ در روستای بوله، استان سلیمانیه متولد شد، پس از مهاجرت به اتحاد جماهیر شوروی، با ماریا ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. شیخ عمر به زبانهای کردی و روسی صحبت میکرد. او در سال ۲۰۰۴ درگذشت و در روستای بوله به خاک سپرده شد.
برگه کار
در ۱۱ اکتبر ۱۹۴۵، پس از شکست انقلاب دوم بارزان، او به کردستان شرقی رفت و در ۳۱ مارس ۱۹۴۶، در مهاباد به پیشمرگه نیروهای بارزانی ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان تبدیل شد و در نبردهای جبهه سقز جمهوری دموکراتیک کردستان شرکت کرد.
او یکی از پیشمرگههایی بود که در ۱۹ آوریل ۱۹۴۷ از طریق خواکورک و دشت برازگیر از طریق شمال کردستان به مناطق شروان و میزوری بازگشت.
پس از بازگشت، ژنرال مصطفی بارزانی در ۱۵ مه ۱۹۴۷ در روستای ارگوش جلسهای با دوستانش برگزار کرد و در مورد ماندن یا رفتن به شوروی بحث کردند. در آنجا، همه رفقایش تصمیم گرفتند که ادامه دهند و به شوروی بروند. در ۲۲ مه ۱۹۴۷، او به همراه ژنرال مصطفی بارزانی به شوروی رفت و در نبرد دره قطور و نبرد پل ماکو شرکت کرد. پس از سختیها و مشکلات فراوان، در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۷، از رودخانه ارس در مرز ایران و شوروی عبور کرد و وارد شوروی شد.
پس از ورودشان به اتحاد جماهیر شوروی، در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷، آنها و تمام دوستانشان به مدت چهل روز در اردوگاهی بسته که با سیم خاردار در شهر نخجوان، جمهوری آذربایجان احاطه شده بود، مستقر شدند و توسط گروهی از سربازان محافظت میشدند و از نظر غذا، پوشاک و حمل و نقل مانند اسیران جنگی با آنها رفتار میشد. سپس، با تصمیم دولت شوروی، آنها به مناطق آغدام، لاچین، آیولاکس و کلبجر در آذربایجان تقسیم شدند. در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۷، آنها به یک پایگاه نظامی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، منتقل شدند و در ۲۳ همان ماه، به آنها لباس نظامی و یونیفرم داده شد و روزانه ۸ ساعت آموزش نظامی زیر نظر افسران جمهوری آذربایجان دیدند. همزمان، آنها روزانه چهار ساعت از برخی از دوستان تحصیل کرده خود، زبان کردی را فرا گرفتند.
پس از رهبری فاجعهبار جعفر بکیروف و رفقایش، در ۲۹ اوت ۱۹۴۸ تصمیمی مبنی بر انتقال اردوگاه نظامی از جمهوری آذربایجان به جامعه چیرچوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت جمهوری ازبکستان، گرفته شد، جایی که آنها آموزشهای نظامی خود را ادامه دادند.
در مارس ۱۹۴۹، او و دوستانش با قطار به روستاهای اتحاد جماهیر شوروی فرستاده شدند و در مزارع اشتراکی (زمینهایی که مردم از دولت گرفته بودند و سپس سهمی از آن را به دولت میپرداختند) کار کردند.
پس از تلاش فراوان و ارسال نامه های متعدد از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه ای به دست استالین رسید که در آن بارزانی از رنج و عذاب دوستانش صحبت کرده بود و او بلافاصله تصمیم به تشکیل کمیته ای برای بررسی وضعیت دوستان بارزانی گرفت و در نهایت، این کمیته تصمیم گرفت همه آنها را در شهر وربیسکی جمع کند، بنابراین هیئت در نوامبر ۱۹۵۱ به شهر وربیسکی در اتحاد جماهیر شوروی رفت.
پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ۲۵ فوریه ۱۹۵۹، طبق مواد ۳ و ۷ و بند (الف) ماده ۱۰ و ماده ۱۱ قانون اصلاحی شماره ۱۹ سال ۱۹۵۹، عفو عمومی برای او و همراهانش صادر شد.
در سال ۱۹۵۸، جمهوری عراق به رهبری عبدالکریم قاسم تأسیس شد و در ۱۶ آوریل ۱۹۵۹، او به همراه دوستانش با کشتی گرجستانی از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت.
او در انقلاب سپتامبر ۱۹۶۱ شرکت داشت و عضوی از نیروی کاوه بود. در سال ۱۹۷۵، پس از شکست انقلاب سپتامبر، در روستای خود ساکن شد، در سال ۱۹۷۹ به عنوان پناهنده به جمهوری اسلامی ایران رفت و در سال ۱۹۸۱ به کردستان بازگشت و در رانیه ساکن شد.
منبع:
- بایگانی کمیته دایره المعارف حزب دموکرات کردستان.
- شعبانعلی شعبان، برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی، چاپ سوم، (هولیر - انتشارات روژهلات - 1392).
- عمر فاروقی، رهبر فرزانه زندگی و مبارزه ملا مصطفی بارزانی جاودان، چاپ دوم، (هولیر - انتشارات وزارت آموزش و پرورش - ۲۰۰۲).
- عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، قبیله برزن بین 1931 - 1991، چاپ 1، (هولیر - انتشارات وزارت فرهنگ - 1380).
- کاروان محمد مجید، بارزانی از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - انتشارات پیوند - 1390).
- به یاد فرمانده شهید کل قوا، حسو میرخان جاجوکی، ۶۲ روز با بارزانی، عزیمت خانواده بارزانی به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (هولیر - انتشارات رویشنبیری - ۱۹۹۷).
- لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ در عراق، (بغداد - انتشارات دارالرشید - ۱۹۷۹).
- مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیبخش کرد 1931 - 1958، (دهوک - انتشارات کار - 1998).
- نجف قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانههای ارس، ویرایش شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - جشن طلایی حزب دموکرات کردستان - ۱۹۹۶).


