در همین حال، شرایط زندگی در منطقه بارزان دشوارتر میشود، به طوری که گرسنگی به سطح خطرناکی میرسد و دولت مرکزی تصمیم به افزایش تعداد پایگاههای نظامی در این منطقه گرفته است که این امر باعث اعتراض مردم شده و برخی از آنها به کوهها پناه برده و با پاسگاههای پلیس این منطقه درگیر شدهاند.
رنج بارزانیها بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۲، محاصره اقتصادی و اجتماعی که توسط استاندار سلیمانیه بر بارزانیها تحمیل شد، بحران اقتصادی ناشی از جنگ جهانی دوم و وضعیت بد اقتصادی در منطقه بارزان، مانند درخواست مصطفی بارزانی از دولت برای حل مشکلات منطقه، اما این درخواست هیچ نتیجهای نخواهد داشت.
پس از یک سری تماسها که تا سال ۱۹۴۳ ادامه یافت، مصطفی بارزانی متوجه شد که شرایط برای سازماندهی یک انقلاب دیگر مساعد است و دیگر چیزی باقی نمانده است. بنابراین، پس از مشورت با کومله هیوا و تعدادی از شخصیتهای میهنپرست، بارزانی در ۱۲ ژوئیه ۱۹۴۳ تصمیم به بازگشت به بارزان گرفت.
از آنجایی که جادههای داخل عراق کاملاً تحت کنترل نیروهای عراقی بود، مصطفی بارزانی و دو نفر از دوستانش، مصطفی عبدالله آکری و سلیمان سور، با کمک شیخ محمد چوکول، پسر عموی شیخ محمود بارزانی، به دنبال او رفتند. آنها از جنگلهای پیشدار عبور کردند و به روستای تورجال، در شمال غربی سقز، رفتند و در آنجا به حاجی بابا شیخ، نخست وزیر جمهوری کردستان در سال ۱۹۴۶، پیوستند. زیرا دولت عراق دستور دستگیری مصطفی بارزانی و دوستانش را داده بود. خالت، بارزانی را متقاعد کرد که از جان خود و دوستانش محافظت کند و نگذارد کسی او را بشناسد. بارزانی به نام یکی از شیوخ هورام آباد و با افراد مورد اعتماد به حاجی عمران فرستاده شد.
بعد از آن مصطفی بارزانی او از طریق سردشت و مهاباد به نقده رسید و از آنجا به آغازوه به خانه مامند شروانی (مامند مسیح) که خود بارزانی بود و در تب حکومت عراق به نقده آمده بود، رفت. برای کولچ توسط سران قبیله ماماش در روستا جایی فراهم شده بود. پس از رفتن بارزانی به مامند مسیح، آنها با هم از طریق نالوس و بابخلا به روستای آقای مامند آقا ماماش که یک کولیچ بود، رفتند و مدتی نزد او ماندند.
روزی که مصطفی بارزانی، مامند آقا ماماش و تعدادی دیگر از شخصیتهای محلی در اتاق غذاخوری خانه مامند آقا نشسته بودند، قرنی آقا، یکی از اشراف طایفه پیران، به دیدار مامند آقا رفت و گفت: «رئیس پلیس عراق در مرز به او مراجعه کرد و گفت که مصطفی بارزانی به ایران آمده و هر کسی که بتواند او را، زنده یا مرده، به دولت عراق تحویل دهد، یک ماشین پر از دینار پاداش خواهد گرفت.» آقا مصطفی بارزانی را نمیشناسد و نمیداند که او در آن جمع حضور دارد و سخنان او باعث خشم مامند آقا ماماش میشود، اما در واقع مبلغ پولی که دولت عراق برای زنده یا مرده مصطفی بارزانی تعیین کرده، ۵۰۰۰۰ دینار عراقی بود که رسماً در روزنامه فطیر العراق در موصل منتشر شد. آقای مامند آقا ماماش در چندین روستای خود، به ویژه در روستاهای کانی رش و آگزا زیوه، پناه گرفته بود و در آنجا نیرویی ۳۰ نفره تشکیل داده بود.
بارزانی و نیروهایش در ۲۸ ژوئیه ۱۹۴۳ وارد عراق شدند و پس از استراحت در خانه محمود بیگ خلیفه صمد، به روستای بابل نقل مکان کردند و در خانه مردی به نام محمد ملا که از ریش سفیدان منطقه بود، ساکن شدند. مصطفی بارزانی از روستای بابل به منطقه مامندان میرسد و مورد استقبال گرم قرار میگیرد.
پس از ورود بارزانی به بارزان، او از منطقه بازدید و با مردم دیدار کرد. تعداد زیادی از مردم به نیروهای مصطفی بارزانی پیوستند، مانند محمد سعید بروخی، ملا شین بدرونی، عزیز آقا زراری و صالح کانیالنجی. این دیدارها و جلسات در طول ماههای اوت و سپتامبر ادامه یافت.
عشق بارزانی به مردم بارزانی از یک سو و ظلم و ستمی که پلیس و مقامات محلی بر مردم اعمال میکردند از سوی دیگر، باعث شد جوانان و مردانی که توانایی حمل سلاح داشتند به سرعت به بارزانی بپیوندند و ظرف دو هفته تعداد آنها به ۷۵۰ نفر برسد.
مصطفی بارزانی پس از جمعآوری نیرو، با فرمانده ایستگاه پلیس شتناوه، مفوض قادر بیگ رواندزی، تماس گرفت تا نامهای را به دولت تحویل دهد. او موافقت کرد که راهحل مسالمتآمیزی پیدا کند. برای دریافت پاسخ نامه بارزانی، او و قادر بیگ مکانی را در نزدیکی کوه بزرگ برادوست تعیین کردند تا ظرف سه روز پاسخ نامه را دریافت کنند، اما دولت عراق نیرویی نبود که آنها را به محل تعیین شده برای دستگیری بارزانی بفرستد و بدین ترتیب نیات شوم دولت را آشکار کرد.
چه زمانی مصطفی بارزانی او به این نتیجه رسید که دولت نمیخواهد مسئله کردها را به صورت مسالمتآمیز حل کند. در تاریخ 2/10/1943، بخشی از نیروهای بارزانی به رهبری محمد امین میرخان، مامند مسیح و دیگران، عزیز آقا زراری، به ایستگاه پلیس شانهدار حمله کرده و کنترل آن را به دست گرفتند.
پس از این حملات، دولت عراق یک هنگ پلیس به فرماندهی فرمانده هنگ پلیس، جواد بیگ، را به مصطفی بارزانی که در شروان مزن مستقر بود، اعزام کرد، در حالی که مصطفی بارزانی به مخفری رفته بود، ۲۱ ایستگاه پلیس در روستای پیران از توابع مرگسور در مدت زمان بسیار کوتاهی تحت کنترل گرفته شدهاند. با این کار، تمام مناطق شروان مزن و مرگسور تحت کنترل بارزانی قرار خواهد گرفت. علاوه بر این، پیروزیهای پی در پی بارزانی در برابر نیروهای عراقی، انقلاب را مشهور خواهد کرد، به طوری که این موضوع به موضوع داغی در پارلمان عراق و تمام جلسات سیاسی عراق تبدیل خواهد شد و مهمترین تیترهای روزنامهها را به خود اختصاص میدهد.
در ۲۵ اکتبر ۱۹۴۳، پس از نبردهای خیرزوک و شانهدار، فرمانده تیپ موصل از طریق احمد فخری بیگ و ملا طاهر افندی نامهای به مصطفی بارزانی فرستاد و از او خواست که خود مصطفی بارزانی نیز آماده حل مشکلات بارزانیهای اخراجی باشد.
در همان زمان، حزب هیوا، یک حزب مخفی کردی در بغداد که اعضای آن شامل طبقات تحصیلکرده، افسران، سربازان، روسای قبایل و همه اقشار جامعه بودند، به مصطفی بارزانی پیوستند. در بغداد، آنها نامههایی به همه سفارتخانههای خارجی در بغداد فرستادند و گفتند که هدف انقلاب بارزانی ایجاد یک دولت غیرمتمرکز برای کردها در سایه انقلاب بارزانی است.
همه این وقایع در کنار هم باعث ترس بریتانیاییها و دولت عراق شد، زیرا آنها میترسیدند که انقلاب بارزان به کل کردستان سرایت کند، بنابراین از او پیروی کردند. در ۲ نوامبر ۱۹۴۳، سی.جی. ادموندز، که در آن زمان مشاور وزارت کشور عراق بود، نامهای به مصطفی بارزانی فرستاد و از او خواست که شرایط دولت را بپذیرد و خود و سلاحهایش را به دولت تسلیم کند. با این حال، در ۶ نوامبر ۱۹۴۳، مصطفی بارزانی به نامه ادموندز پاسخ داد و شرایط تعیین شده توسط دولت عراق برای مذاکره را رد کرد و ابراز اطمینان کرد که به وعدههای او به دولت اعتماد ندارد، زیرا پس از قیام بارزانها در سالهای ۱۹۳۲-۱۹۳۱ و تسلیم بارزانیها، دولت با آنها رفتاری غیرانسانی داشت.
لازم به ذکر است که دولت عراق نه تنها از ارتش و نیروهای کرد طرفدار دولت برای سرکوب انقلاب دوم بارزانی که تازه آغاز شده بود، بلکه برای رهبری کل جنبش نیز استفاده کرد. او نیروهای خود را به یک ژنرال بریتانیایی به نام پرومیلو، که به «بیدست» معروف بود، سپرد، اما حملات به بارزانیها بین سالهای ۱۹۴۳ تا مه ۱۹۴۴ چیزی جز شکست به همراه نداشت.
وقتی جنگ بین ارتش عراق و نیروهای بارزانی آغاز شد، سفیر بریتانیا نزد مصطفی بارزانی آمد و از او خواست که به جنگ پایان دهد. او همچنین از دولت عراق خواست که سیاست خود را نسبت به کردها تغییر دهد و سیاست نرمتری اتخاذ کند. در سال ۱۹۴۳، نوری سعید دولت جدیدی با سه وزیر کرد، از جمله احمد مختار بابان برای وزارت دادگستری، عمر نظمی برای وزارت کشور و مجید مصطفی برای وزارت دولت، تشکیل داد که به حل مسئله کردها اختصاص داشت.
پس از آنکه دولت به مجید مصطفی اختیار تام برای حل مسئله بارزانی داد، او به حزب هیوا مراجعه کرد و از دولت خواست که سه افسر کرد را به نام افسران رابط بارزان به منطقه او بفرستد، دولت این درخواست را پذیرفت و به حزب هیوا گفت که خودشان افسران را انتخاب کنند. حزب هیوا امین رواندزی، عزت عبدالعزیز و سید عزیز سید عبدالله را منصوب کرد و آنها را به نزد مجید فرستاد. این افسران پس از مذاکره با مجید مصطفی برای گفتگو با مصطفی بارزانی به مرگسور فرستاده میشوند، با وجود اینکه حزب هیوا از قبل به بارزانی اطلاع داده بود که این افراد در آن حزب عضویت دارند.
وقتی سه افسر کرد که متعلق به حزب هیوا و نماینده دولت نیز بودند، در 7 ژانویه 1944 به بارزان رفتند تا با بارزانی در مورد استعفای او از فعالیتهای مسلحانه صحبت کنند، مصطفی بارزانی چندین خواسته را مطرح کرد. او به کمیته پیشنهاد داد که آن را به دولت ارائه دهد و در صورت اجرا، فعالیتهای مسلحانه را متوقف کند. این خواستهها عبارت بودند از:
- کارمندانی را که به رشوهخواری و سوءاستفاده از قدرت متهم هستند، منتقل و اخراج کنید.
- تشکیل اقلیم کردستان در تیپها (کرکوک، سلیمانیه، اربیل و مناطق کردنشین تیپ موصل که شامل زاخو، آمدی، دهوک، اکره، شیخان، سنجار میشود، به همراه دو منطقه خانقین و مندلی در تیپ دیاله.)
- کردی زبان رسمی این تیپ خواهد بود.
- برای هر وزارتخانه یک معاون وزیر کرد منصوب خواهد شد.
- ایجاد وزارتخانه ای با وزرای کرد و سپردن امور اقلیم کردستان به آنها.
- کسانی که آسیب دیدهاند باید حق انتخاب داشته باشند.
- افتتاح مدارس و بیمارستانها، آسفالت جادهها و بازسازی منطقه.
- در ایالت کردستان، امور نظامی، مالی و خارجی بر عهده دولت مرکزی خواهد بود.
- بازگشت تبعیدیان به منطقه و آزادی زندانیان.
پس از بازگشت مجید مصطفی به بغداد و ابلاغ خواستههای مصطفی بارزانی به مقامات بغداد، هیئت وزیران عراق در تاریخ ۲۵/۱/۱۹۴۴ در پاسخ به خواستههای بارزانی، تصمیم هشت مادهای زیر را صادر کرد:
- باید یک اداره جدید در زبار، رواندز، آمدی و مناطق اطراف مرگسور، شروان مازن و بارزان تأسیس شود و مقامات خوبی برای آنها منصوب شوند.
- ایجاد کلانتری در تمام این مناطق از خلیفان و رزان گرفته تا دیانا و کانی رش.
- باز کردن راه بین نقاط.
- اخراج مصطفی بارزانی از منطقه بارزان.
- بازگشت شیخ احمد بارزانی و بارزانی های تبعیدی به بارزان و رفتن مصطفی بارزانی به بغداد برای تسلیم بود، اما تصمیم گیری در مورد این دو موضوع در دست وزیر کشور یا ماجد مصطفی بود که هر زمان که می خواستند می توانستند تصمیم بگیرند.
- آنها باید آنچه را که مصطفی بارزانی و دوستانش از دولت اشغال کرده بودند، به همراه سلاحهایشان به دولت تحویل دهند.
- دولت با عفو عمومی بارزانیها، به جز سربازان و مقاماتی که در دولت بودند و سپس به مصطفی بارزانی پیوستند، موافقت کرد و دولت اعلام کرد که این تصمیم عفو عمومی است و هر زمان که دولت بخواهد، آن را منتشر خواهد کرد.
- کاری که هر وزارتخانه مسئول انجام آن است.
پس از این تصمیم، دولت عراق تعدادی از افسران کرد را برای رفتن به مناطق کردنشین و به عنوان افسران رابط در آنجا برای انجام کارهای دولت انتخاب خواهد کرد. اسامی افسران عبارت بودند از:
- سرهنگ امین رواندز به رواندز.
- ستوان بهاءالدین شیخ نوری به سلیمانی.
- ستوان سید عزیز سید عبدالله به مرگاسور.
- ستوان میرحاج احمدبه آکره.
- سرهنگ عزت عبدالعزیز
- ستوان مصطفی خوشناوبرای بارزان.
- ستوان مجید علی به آمدی.
- ستوان فواد عارف به پیشدار.
پس از تصمیم هیئت وزیران عراق، بغداد به یکی از وعدههای خود برای عادیسازی اوضاع که آزادسازی بارزانیهای تبعیدی بود، عمل کرد، بنابراین شیخ احمد بارزانی و بارزانیهای تبعیدی در تاریخ 12/2/1944 به منطقه بارزان بازمیگردند. پس از انجام این کار، مصطفی بارزانی به همراه تعدادی از روسای قبایل منطقه، در 22 فوریه 1944 از بغداد بازدید کرد و در آنجا با نخستوزیر عراق و سفیر بریتانیا در بغداد دیدار کرد و به بارزان بازگشت.
اقداماتی که در این مدت انجام شد و هر دو طرف به جای جنگ و خونریزی، راه صلح و مذاکره را انتخاب کردند، اما بریتانیا شروع به ایجاد تعدادی نقشه علیه کردها کرد، به عنوان مثال:
- کاشتن بذر تفرقه مضاعف در میان جوانان کرد به دست مزدوران.
- تهدیدها و وعدههای سفیر بریتانیا به مصطفی بارزانی که از طریق نامه ارسال شده است.
- استعفای کابینه نوری سعید در ۳ ژوئن ۱۹۴۴ به بهانه تشکیل یک وزارتخانه موقت برای ایجاد مانع در اجرای اصلاحات اعلام شده توسط این کابینه بود.
- حمدی پاچهچی در ۳ ژوئن ۱۹۴۴ کابینه را تشکیل داد و مصطفی العمری به عنوان وزیر کشور، احمد مختار بابان به عنوان وزیر دادگستری و توفیق وهبی به عنوان وزیر اقتصاد منصوب شدند. در دوران این وزرا، وظایف افسران رابط حذف و برخی بازنشسته شدند.
- تصمیمات کابینه نوری سعید که هنوز اجرا نشده بود و انحلال کابینه او، سیاست ویژه ای در قبال بارزانی ها بود.
با روی کار آمدن کابینه جدید، سیاست کردستیزی بار دیگر دنبال شد. به همین دلیل، وزارت دفاع تصمیمی صادر کرد و از افسران کردی که قبلاً به عنوان افسران رابط به مناطق کردستان اعزام شده بودند، درخواست کرد. وقتی افسران به بغداد بازگشتند، میرحاج و مصطفی خوشناو دریافتند که وضعیت حزب هیوا در بدترین حالت خود قرار دارد. بنابراین، او و عزت عبدالعزیز هر کدام دو ماه مرخصی گرفتند و میرحاج و مصطفی خوشناو برای ملاقات با پ.ک.ک که در آن زمان در ایران بسیار مشهور بود، به مهاباد رفتند. عبدالعزیز برای برقراری ارتباط با گروه خوی بون به سوریه رفت. پس از بازگشت میرحاج و مصطفی خوشناو، میرحاج و مصطفی به بغداد رفتند زیرا به دولت مشکوک بودند و به بارزان میرفتند تا در صورت وجود خطر، هر دو آلوده نشوند.
یک ماه بعد، میرحاج به خوشناو هشدار داد که به شغلش بازگردد، اما یک ماه بعد هر دو اخراج شدند و میرحاج دستگیر و به عمار فرستاده شد. وقتی فهمید که دستور دستگیریاش صادر شده، به بتواطه رفت. اما عزت عبدالعزیز از سوریه به مصر رفت. وقتی به بغداد برگشت و متوجه ماجرا شد، فوراً بغداد را ترک کرد. به مصطفی خوشناو اطلاع داد که به بارزان برود.
در پی افزایش مخالفت کردها توسط دولت پاچهچی و پس از آنکه برای مصطفی بارزانی مشخص شد که پارلمان عراق و دولت حمدی پاچهچی وعدههای دولت قبلی خود را لغو میکنند، آنها پرسیدند که چرا علیه دولت موضع میگیرند و خود را برای این وضعیت آماده میکنند، صفوف خود را سازماندهی میکنند و با افراد مشهور کرد در بغداد، کرکوک، اربیل، سلیمانیه، موصل و رواندز تماس میگیرند، از سوی دیگر خواستههای آنها در صفوف رهبری انقلاب نیز با احزاب و گروههای سیاسی مترقی در عراق تماس گرفته شد. خواستههای مردم کرد برای اعراب توضیح داده شد و تبلیغات اعراب ادعاهای کردها مبنی بر اینکه طرفدار شوروی هستند و میخواهند ایدههای کمونیستی و حکومت روسیه را در عراق گسترش دهند، رد کرد.
پس از آنکه دولت حمدی پاچهچی خواستار بازگشت افسران به بغداد شد و پس از دستگیری میرحاج، در نیمه دوم سال ۱۹۴۴، بارزانی تلاش زیادی کرد تا از جنگ بین نیروهای خود و ارتش عراق جلوگیری کند، اما دولت هیچ گام مثبتی برنداشته بود، بنابراین او به همراه تعدادی از افسران کرد در بارزان، از جمله مصطفی خوشناو، عزت عبدالعزیز، عبدالحمید باقر، محمد محمود و شوکت نعمان، احمد اسماعیل، بکر عبدالکریم و حفظ الله اسماعیل، به آنجا رفت. در ۱۵ ژانویه ۱۹۴۵، این افسران علاوه بر محمد محمود، کمیتهای به نام کمیته آزادی به ریاست مصطفی بارزانی تأسیس کردند. این برنامهها شامل موارد زیر بود:
- رهایی کردستان از ظلم و ستم.
- تشکیل نیروهای مسلح برای حفاظت از کردستان.
- تلاش برای صلح عمومی ملی.
- برقراری روابط برادرانه با کلیه احزاب و سازمانهای ملی و آزادیخواه در تمام مناطق کردستان.
- رساندن صدای کردها و مظلومیت آنها به افکار عمومی جهان و دولتها از طریق سفارتخانههای کشورهای خارجی در بغداد.
- سیاست دشمن نسبت به خلق کرد را از طریق رسانه ها در میان مردم رسوا کنید و از آنها بخواهید که مفاد قرارداد آتش بس ۱۹۴۳ را اجرا کنند.
پس از تأسیس کمیته آزادی توسط بارزانی و افسران کرد حزب هیوا در 30 ژانویه 1945، رفیق حلمی، رهبر حزب هیوا، از بارزانی خواست تا دو طرف را متحد کند و ستاد حزب هیوا را در بغداد تأسیس کند. با این حال، بارزانی در پاسخ گفت که فکر نمیکند انتقال پایگاه هیوا از بغداد به بارزان درست باشد، بلکه بهتر است در اوایل مارس در هر شهر یک نفر مسئول روابط منصوب شود. در سال 1945، مصطفی بارزانی از حزب هیوا مطلع شد که ارتش عراق میخواهد از 5/3/1945 تا 14/3/1945 به بهانه آموزش نظامی، مکانهای استراتژیک و مهمی مانند کوه قندیل و برادوست را تصرف کند. مصطفی بارزانی نیروهای خود را به جبهههای مرگسور، برادوست و غرب آکره تقسیم کرد تا برای نبرد با ارتش عراق آماده شوند. وقتی بریتانیا از این موضوع مطلع شد، یک مشاور سیاسی از سفارت خود در بغداد، کاپیتان استوکس، را به بارزان فرستاد. آنها در روستای شاوراو با هم آشنا شدند. آنها در جنگیدن بیتجربه هستند، نیروهای بریتانیایی تصمیم گرفتهاند مانور و آموزشی برای یادگیری روشهای جدید جنگی ترتیب دهند و هیچ تهدیدی برای کردهای بارزانی و منطقه آنها وجود ندارد.
تلاشهای دیپلماتیک بین بارزانی و دولت عراق در طول مارس و آوریل ۱۹۴۵ ادامه یافت. یکی از طرفین مذاکره که خود را صاحب مشکل میدانست، همانطور که قبلاً ذکر شد، از منافع خود بیمناک بود. در ماه مه ۱۹۴۵، سفیر آن کشور، کناهان کورنوالیس، نامهای به مصطفی بارزانی نوشت و از او خواست که جنگ را متوقف کند.
«همانطور که میدانید، من مدت زیادی است که درگیر امور شما هستم. شما هنوز مشکلاتی دارید... میدانم که میخواهید کارهای بیشتری برای مردمتان انجام شود. آنها سعی میکنند به شما کمک کنند، اما باید بدانید که اولین قدم باید توسط شما برداشته شود و نباید به شکل تهدید برای ایجاد مشکل باشد. چنین اقدامی نه برای بریتانیاییها و نه برای عراقیها خوشایند نخواهد بود و باعث میشود آنها فکر کنند که شما کسی هستید که میخواهید صلح را مختل کنید و وقت آنها را تلف کنید.» سرگرد مور، مشاور سیاسی بریتانیا در موصل، میخواست در تاریخ ۵/۴/۱۹۴۵ با مصطفی بارزانی، شیخ احمد بارزانی و افسران منطقه بل دیدار کند، اما وقتی بارزانیها آنجا را ترک میکنند، سرگرد مور حضور نخواهد داشت.
در تاریخ ۲۰/۴/۱۹۴۵، استاندار اربیل نامهای به مصطفی بارزانی فرستاد و گفت که سرگرد مور میخواهد با عزت عبدالعزیز در حریر ملاقات کند. محمد محمود به حریر رفت، اما این بار سرگرد مور در حالی که آنها رفته بودند، بازگشت. محمد محمود قدسی آنها به بارزان رفتند و مور با شیخ احمد بارزان ملاقات کرد و گفت: «سفیر بریتانیا در بغداد از ما میخواهد که از دستورات دولت عراق اطاعت کنیم و سلاحهای خود را تحویل دهیم و به کشاورزی بپردازیم.» احمد گفت: «وقتی سلاحها از آشوریهای همسایه و سایر قبایل ما پس گرفته شود، ما آمادهایم سلاحهای خود را زمین بگذاریم.»
اوضاع سیاسی عراق در سال ۱۹۴۵ بسیار پیچیده بود، این پیچیدگی به حدی رسید که در تاریخ ۷/۵/۱۹۴۵ به تصمیم شیخ احمد بارزان، نماینده او، مامند مسیح، پس از دیدار با روسها، افسران روسی به نامهای عبدالله تیپو و وکاسوف را که لباس کردی پوشیده بودند، نزد بارزان آورد. شایان ذکر است که این دو افسر آذری بودند و به خوبی کردی صحبت میکردند. این افسران به مصطفی بارزانی و شیخ احمد بارزانی قول داده بودند که در صورت وقوع جنگ با بغداد، در همه زمینهها به کردها کمک کنند. قرار شد با پ.ک.ک هماهنگی ایجاد شود و جادهای بین دشت هرت و مرگسور برای جریان کمکها ایجاد شود. همچنین توافق شد که در صورت شکست بارزانیها، آنها میتوانند به ایران عقبنشینی کنند. پس از مدتی، مصطفی بارزانی با ژنرال سیامندوف از ارتش شوروی ملاقات کرد.
پس از دیدار بارزانی با فرماندهان نظامی شوروی و حمایت آنها از جنبش آزادیبخش کردها در بریتانیا و دولت عراق، آنها بسیار ناراضی بودند و مشاور سیاسی بریتانیا در موصل، مید، در نامهای به بارزانی اطلاع داد که دولت عراق همچنین به وزیر دفاع، اسماعیل نامق، دستور داده است تا نیروهایی را برای حمله به بارزان آماده کند، از جمله ژنرال بریتانیایی رنتون که فرماندهی نیروهای بریتانیایی را در عراق بر عهده داشت و به موش صحرا معروف بود. او متخصص جنگ بود و در نبردهای شمال آفریقا در طول جنگ جهانی دوم شرکت کرده بود.
وقتی بارزانی دید که دولت بغداد هیچ گامی برای حل مسائل برنداشته است، به جای عمل به وعدههایش که در مذاکرات قبلی داده بود، شروع به مخالفت با بارزانیها و کشتن چهرههای عشایر کرد. کشته شدن افرادی مانند ولی بیگ، رئیس قبیله شروانی که هواپیماهای جنگیاش روستاهای آنها را بمباران و مزارع کشاورزیشان را نابود میکردند، او را بر آن داشت که به تمام سفارتخانههای کشورهایی که در بغداد بود نامه بنویسد و آنها را از اقدامات بغداد علیه بارزانیها مطلع کند و از سفارتخانههای خارجی بخواهد که در این مسئله به کردها کمک کنند تا دوباره جنگی رخ ندهد و دوباره از نخستوزیر عراق خواست که بنشیند و مسئله را از این طریق حل کند، اما هیچکدام از این کارها نتیجهای نخواهد داشت.
پس از آنکه تلاشهای بارزانی برای جلوگیری از جنگ بین دولت مرکزی و بارزانیها بینتیجه ماند، دولت عراق با ۳۰ هزار سرباز، ۱۲ هزار پلیس و تعداد زیادی از جنگجویان قبایل، خود را برای جنگ آماده میکند. هواداران دولت در حال جمع شدن برای حمله به بارزانیها از چندین جهتی هستند که قبلاً تعیین کرده بودند، از جمله زاخو، آمدی، اکره و رواندز، از یک سو به دلیل اینکه بارزانیها جنگجویان بسیار باتجربهای در زمین بودند و منطقه بارزانی منطقهای بیابانی و کوهستانی بود و جنگیدن در آنجا برای سربازان دولت عراق دشوار بود، بنابراین نیروی هوایی عراق تمام جنگندههای خود را در فرودگاههای اربیل و موصل جمع میکند.
وقتی مصطفی بارزانی و نیروهایش از این اقدام مطلع شدند، برای محافظت از خود در برابر حمله دشمن، یک خط دفاعی تشکیل دادند. به همین منظور، مصطفی بارزانی خود مسئولیت جبهه آکره را بر عهده گرفت و در تاریخ ۲۱/۸/۱۹۴۵ به آنجا رسید. در ۲۴ آگوست ۱۹۴۵، محمود آقا زیباری و افرادش به بارزانی پیوستند و کنترل کوه پیرس را به دست گرفتند. تعداد پیشمرگان در آن زمان حدود ۵۰۰۰ نفر بود که ۳۰۰۰ نفر از آنها بارزانی و بقیه از قبایل کردی بودند که به انقلاب پیوسته بودند. خط شرقی تحت فرماندهی شیخ محمد صادق و با کمک عزت عبدالعزیز بود. خط دفاعی غربی، یعنی پرنده، توسط صالح عبدالعزیز، برادر عزت عبدالعزیز، فرماندهی میشد.
از آنجا که نیروهای عراقی به راحتی میتوانند حملات زمینی را به مناطق کوهستانی بارزان انجام دهند، تصمیم گرفتند ابتدا با کمک نیروی هوایی عراق و نیروی هوایی بریتانیا معروف به (نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (R.A.F)از آنجا که انقلاب نیاز به حمایت یک کشور قدرتمند و مسلح شدن کردها از نظر مادی و مبارزه داشت، مصطفی بارزانی نامهای به استالین نوشت. رهبر شوروی خواستار دریافت کمکهای مادی و تسلیحاتی به کردها و به رسمیت شناخته شدن انقلاب کردستان به عنوان یک انقلاب ملی مقدس شد. در عوض، کردها آماده دریافت کمکهای روسیه و برقراری ارتباط با روسیه در زمینههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، کشاورزی و نظامی بودند تا روسیه بتواند در سیاست خارجی به کردها کمک کند.
پس از آماده شدن هر دو طرف برای جنگ، در اوایل اوت ۱۹۴۵ دولت عراق تصمیم به حمله به مناطق کردنشین تحت کنترل بارزانیها گرفت، اما ژنرال رنتون، رئیس فرماندهی نظامی بریتانیا در عراق، آماده نبود. بنکان از دولت عراق میخواهد که هنوز حملهای را آغاز نکند، زیرا ارتش عراق هنوز آماده نیست، اما وقتی بغداد به او گوش نمیدهد، مراکز فرماندهی خود در اربیل و مشاورانش را در ارتشی که عراق در حال بیرون آوردن افراد آماده برای جنگ است، رها خواهد کرد.
با شروع جنگ ارتش عراق علیه بارزانیها در اوت ۱۹۴۵، با تمام قوا و با استفاده از تعدادی از قبایل کرد طرفدار دولت که پول و وعدههای درجه نظامی ارائه میدادند، دولت مرکزی علیه بارزانیها انجام داد، زیرا نیروهای آن در جنگ در مناطق بیابانی و کوهستانی بارزان تجربه نداشتند و برخلاف آنها، بارزانیها در جنگ کوهستانی و جنگ چریکی کاملاً باتجربه بودند، ارتش عراق متحمل خسارات زیادی خواهد شد و این باعث میشود مقامات عراقی و بریتانیایی از خود بپرسند که چگونه نیرویی که از نظر سلاح و نفرت از ارتش عراق ضعیفتر است، میتواند به نحوی بجنگد که با کمترین آسیب به خود، خسارات زیادی به ارتش عراق وارد کند؟ به ویژه پس از نبرد نحله بین کوه عکره و کوه پیرس در ۸/۹/۱۹۴۵، نیروهای مصطفی بارزانی توانستند گردان پنجم ارتش عراق را شکست دهند، تا اینکه نیروهای قبایل کرد در منطقه به کمک او آمدند و هنگ ارتش عراق نتوانست از نحله فرار کند.
از آنجا که نیروهای عراقی نمیتوانند در مناطق کوهستانی و بیابانی در مبارزه علیه بارزانیها پیروز شوند، بریتانیا نمیتواند عقبنشینی کند، برخلاف زمانی که ژنرال رنتون ابتدا تمام مشاوران نظامی بریتانیایی خود را از میدان نبرد خارج کرد، او مجبور بود موضوع را حل و فصل کند، بنابراین بدون توجه به حاکمیت عراق در یک درگیری داخلی مداخله کرد و برای این منظور ابتدا سفیر جدیدی را به جای کانوالیس در عراق منصوب کرد. او شروع به ایجاد تبلیغات کرد که مسئولان انقلاب بارزانی طرفدار کمونیست و طرفدار مسکو هستند. در مرحله بعدی فعالیتهای خود، آنها توانستند تعدادی از روسای قبایل کرد در منطقه مانند شیخ رشید لولان و رشید بیگ برادوست، احمد آقا، محمود آقا زیباری، بخشی از قبیله سورچی و کله آقا ریکانی را بکشند تا آنها را برای ایستادگی در برابر انقلاب مردم کرد جذب کنند. دولت بریتانیا از ترس اینکه میدانهای نفتی موصل و کرکوک به دست کردها بیفتد، 31 فروند جنگنده در اختیار ارتش عراق قرار داد تا به سرکوب آن انقلاب کمک کند.
همانطور که گفته شد، پس از اینکه نیروهای عراقی نتوانستند با حملات زمینی بارزانیها را شکست دهند، از حملات هوایی هواپیماهای خود و جنگندههای بریتانیایی بهره بردند و به هیچ وجه به قوانین بینالمللی جنگ احترام نگذاشتند و روستاها و مزارع کشاورزی منطقه بارزان را به شدت هدف قرار دادند. این حملات توسط ۱۴ هواپیما، هشت یا ۱۰ بار در روز انجام میشد و ۵۰ شهرک در این منطقه را ویران میکرد و پنج شهرک به طور کامل از روی نقشه حذف میشدند. با این حال، در این نبردها، نیروهای بارزانی توانستند ۹ هواپیمای دشمن را سرنگون کنند.
در اواخر سپتامبر ۱۹۴۵، زمانی که مصطفی بارزانی پس از مشاهده رفتار قبایل کرد در کنار گذاشتن وعدههایشان به انقلاب و پیوستن به دولت، تصمیم به عقبنشینی به شرق کردستان گرفت، مبارزه با دولتی که توسط قدرتی مانند بریتانیا حمایت میشود، دشوار خواهد بود. بنابراین، بر اساس توافق با اتحاد جماهیر شوروی و کمک پ.ک.ک، زمانی که آنها دیگر قادر به دفاع از خود نباشند، مرزهای شرق کردستان به روی آنها باز خواهد بود. بنابراین، در اواخر سپتامبر همان سال، بارزانیها طبق نقشه از پیش طراحی شده، شروع به عقبنشینی به شرق کردستان کردند. تصمیم به عقبنشینی به شرق کردستان پس از ملاقات مصطفی بارزانی با کمیته آزادی و شیخ احمد بارزان و توافق بر سر این تصمیم گرفته شد و نقشه دقیقی برای آن ترسیم شد. برای اینکه بارزانیها با کمترین آسیب از این وضعیت دشوار فرار کنند و پس از جمع شدن همه بارزانیها و خانوادههایشان در کانی رش، نقشه به شرح زیر بود: مرز ایران باید برای محافظت از جاده به دره خواکورک برود و اجازه ندهد برادوست آنها را متوقف کند. ۳. نیروهای پرنده باید به کوههای شیرین عقبنشینی کنند و خانوادههای باقیمانده این روستاها از جاشها و رکانیها عقبنشینی کنند.
حرکت بارزانیها به کردستان ایران آسان نبود. مشکلات زیادی وجود داشت که مهمترین آنها نبردهایی بود که آنها از یک سو با ارتش و جاشهای عراق و از سوی دیگر برای محافظت از نیروهای خود در برابر حملات هوایی بریتانیا و عراق داشتند. در تاریخ ۲۶/۹/۱۹۴۵، دولت عراق در جبهه روآندز با کمک جاشهای برادوست به سمت کوههای برادوست و قلندر پیشروی کرد، اما بارزانیها توانستند از خود دفاع کنند و برادوستها از کوه قلندر به سمت اردوگا دیانا رانده شدند و تعداد زیادی از برادوستها کشته شدند. در جبهه آکره، سورچیها به عنوان جاشهای دولتی در برابر بارزانیها ایستادگی کردند. نیروهای دولتی و کرد سعی کردند کوه پیرس را علیه بارزانی تصرف کنند، اما به دلیل مقاومت بارزانیها نتوانستند. بعداً، در تاریخ ۳۰/۹/۱۹۴۵، کوه تخلیه شد، اما در مسیر با درگیری با سورچیها مواجه شدند. در تاریخ ۲/۱۰/۱۹۴۵، مصطفی بارزانی به بارزان بازگشت و از آنجا به کانی رش رفت. در تاریخ ۱۱/۱۰/۱۹۴۵، بارزانی، نیروهایش، خانوادههایشان و افسران کرد از طریق کیلهشین وارد کردستان ایران شدند.
منابع:
- منصور شیخ رئوف برزنجی، برخی حقایق تاریخی درباره انقلاب شیخ عبدالسلام بارزانی و دیگر انقلابهای بارزانی تا سال ۱۹۴۵، اربیل، ۲۰۰۱.
- روژ عبدالله عادل ارگوشی، منطقه برزن بین 1931-1946، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه صلاح الدین، اربیل،
- مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیبخش کرد (۱۹۳۱-۱۹۵۸)، جلد.
- علاءالدین سجادی، انقلابات الکردی، بغداد، چاپخانه معارف، ۱۹۵۹.
- حسین حزنی مکریانی، هالکوتی دیریکی در کردستان، اربیل، انتشارات ارس،
- عمر فاروق، حاجی بابا شیخ، نخست وزیر حکومت ملی کردستان، سلیمانیه، چاپخانه کردستان، ۲۰۰۸.
- کاوه قادری کولیچ، کومه له ز- ک به جمهوری (خاطرات محمدامین قادری کولیچ) جمهوری کردستان نامبرده-اسرار جمهوری کردستان مهاباد، اربیل، چاپخانه روژهلات، ۱۳۸۷.
- حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها)، استانهای ۳ و ۴ آذربایجان، انتشارات اداره جغرافیایی ستاد ارتش،
- احمد باور، پرونده کردها در روابط عراق و ایران، سلیمانیه، انتشارات سردم،
- عمر فاروق، رهبر کاریزماتیک ۷۷ سال زندگی و مبارزه بارزانی فقید، پدر روحیه ملی کردی.
- هاشم شیروانی، دِوری برزن (جغرافیا، تاریخ و فرهنگ)، اربیل، چاپخانه وزارت فرهنگ، ۲۰۰۸.
- لازارف، تاریخ کردستان، عبدالله سنگاوی، اربیل، چاپخانه روژهلات، ۱۳۸۷.
- فیصل دباغ، حزب امید و انقلاب بارزانی (۱۹۴۲-۱۹۴۵)، سلیمانیه، آژانس رسانهای گولان، ۱۹۹۷
- دکتر عزیز شمزینی، جنبش آزادیبخش ملی کردستان، و فرید اسد، چاپ سوم، مرکز تحقیقات استراتژیک کردستان، سلیمانیه، ۱۹۹۸.
- زرار سلیمان بیگ دارگلایی، خاطرات سالها (۱۹۴۳-۱۹۷۷)، سلیمانیه، چاپخانه راهند،
- معروف چیاووق، تراژدی بارزان ستمدیده، ترجمه ابوبکر صالح اسماعیل، اربیل، چاپخانه روشنبیری و جوانان، چاپ دوم، ۲۰۰۹
- پل شیسمن، دکتر خوشاو ملا ابراهیم، زیر پرچم کردستان، زندگی و ربطی ملا مصطفی بارزانی، اردلان گوران، اربیل، چاپخانه مکریانی،
- کاروان محمد مجید، بارزانیها از مهاباد تا اتحاد جماهیر شوروی، (سلیمانی، چاپخانه پیوند، ۲۰۱۱).
- د. وحید عمر محی الدین، مذاکرات جنبش آزادیبخش ملی کرد و دولتهای عراق (۱۹۲۱-۱۹۶۸)، «مطالعهای در تاریخ سیاسی»، سلیمانیه، انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک کردستان، ۲۰۰۶.
- د. افراسیاو هورامی، مصطفی بارزانی در برخی اسناد شوروی. (1945-1958) سابقهای طلایی در تاریخ مردم کرد، اربیل، انتشارات آراس، 2002.
- ممتاز حیدری و نژاد عزیز سورمه، متون کنگره نودمین سالگرد تولد مرحوم بارزانی صلاح الدین، ۱۴-۱۷/۹/۱۹۹۳، (دهوک، چاپخانه خبات، ۱۹۹۷).
- آرچیبالد روزولت، شوق آموزن، صحابه سعیدی، (تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۴).
- کریس کوچرا، تاریخ کرد در قرن بیستم و نوزدهم، محمد ریانی، (تهران، چاپخانه کارون، ۱۳۵۹).



