از ۱۹ ژوئیه تا ۵ سپتامبر ۱۹۸۸، درگیریهای گستردهای بین نیروهای پیشمرگه و ارتش عراق (رژیم بعث) در منطقه خواکورک در منطقه برادوست رخ داد، جایی که ارتش عراق برای کنترل مناطق تحت کنترل انقلاب، حمله گستردهای را در مثلث مرزی (عراق، ایران و ترکیه) آغاز کرد. طی ۴۵ روز جنگ و حمله، نیروهای مسلح عراق از نیروهای پیشمرگه شکست خوردند و متحمل خسارات سنگین جانی و تجهیزاتی شدند. در ۵ سپتامبر ۱۹۸۸، به دلایل مختلف، رهبری انقلاب تصمیم به عقبنشینی گرفت.
خواکورک:
منطقه خواکورک در ناحیه برادوست واقع شده و شامل ۳۰ روستا است. این منطقه که در مثلث مرزی عراق، ایران و ترکیه واقع شده است، مساحتی تقریباً ۱۵۰ کیلومتر مربع را در بر میگیرد. این منطقه دارای چندین کوه و قله مرتفع، از جمله مجموعهای از کوههای سر به فلک کشیده و ناهموار با اهمیت استراتژیک و قابل توجه است. این کوهها شامل کوههای شیلی، سری چالی، کوراوا، بنلیس، پریمیشکا، جوتی برا، شاکیو، کامیشا، دالانبار، اودال کیوی، نازداری داغ، آرموش و چیا دیل میشوند. در جنوب، کوه راش و کوه کتک قرار دارند. این منطقه از درهای پشت روستای لیلکان شروع میشود و تا مثلث مرزی سه کشور امتداد مییابد. این دره عمیق از هر طرف توسط کوهها احاطه شده است. منطقه خواکورک از روستای بانی تا مرز امتداد دارد و روستای خزنه آخرین روستای دره خواکورک است.
شایان ذکر است که فرماندهی انقلاب در ژوئن ۱۹۸۲ ستاد اصلی خود را در مناطق بیرکام و لولان در منطقه برادوست تأسیس کرد. ستاد آن گسترش یافت و شامل ملاح ملا، دارو، کویزراش و خنیرا شد، به طوری که این منطقه به مرکز مهمی برای فرماندهی انقلاب تبدیل شد. این نقطه عطف مهمی در حیات انقلاب و مبارزه پیشمرگان بود، زیرا گامی بزرگ در نزدیک کردن فرماندهی انقلاب به پایگاه مردمی بود و تأثیر مثبتی بر فعال کردن گروههای پیشمرگ برای انجام حملات خود به نهادها و پایگاههای نظامی و حزبی رژیم بعث داشت.
علت وقوع حماسه خواکورک
در طول سال ۱۹۸۷، احزاب سیاسی کرد در بسیاری از فعالیتهای جبههای مشترک، پیروزیهای بزرگی را به ثبت رساندند که آنها را قادر ساخت تا ضربه مهلکی به رژیم بعث وارد کنند و تعدادی از شهرها، شهرستانها و مناطق را تصرف کنند. این انگیزهای برای نیروهای کرد بود تا در ژوئیه ۱۹۸۷ جبههای به نام جبهه کردستان تشکیل دهند. با این حال، دولت عراق در جنگ هشت ساله خود با ایران (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، به ویژه در بازپسگیری فاو، متحمل چندین شکست بزرگ شد. صدام حسین، رئیس جمهور وقت عراق، در آن جنگ از ایران شکست خورده بود و از خطر از دست دادن قدرت آگاه بود. بنابراین روابط محکمی با کشورهای شرقی و غربی، به ویژه در زمینه خرید اسلحه، برقرار کرد. حمایت بینالمللی از عراق علیه ایران به اوج خود رسید و صدام حسین و رژیم بعثی از این حمایت، به ویژه در بازپسگیری فاو، برخوردار شدند. این امر باعث شد که رژیم بعثی با یک طرح نفرتانگیز برای برانگیختن نفرت و وحشیگری علیه کردها، به سمت کردستان روی آورد. در مارس ۱۹۸۷، او یکی از بستگانش، علی حسن المجید، که در میان کردها به (علی شیمیایی) معروف بود، را به عنوان نماینده خود در شمال منصوب کرد. او رئیس سرویس اطلاعات دولتی و عضو رهبری حزب بعث بود و به او اختیار مطلق بر تمام نهادهای دولتی و حزبی داده شد، به این معنی که او شروع به بازگرداندن حاکمیت رژیم بعث بر کل کردستان جنوبی کرد.
رژیم بعث برای دستیابی به تمام مناطقی از جنوب کردستان که در جنگ با ایران از دست داده بود، یک نسلکشی غمانگیز را در هشت مرحله تحت عنوان انفال آغاز کرد که از فوریه آغاز شد و تا پایان آوریل ۱۹۸۸ با پشتیبانی تانک، توپخانه، هواپیماهای جنگی و سلاحهای کشتار جمعی (سلاحهای شیمیایی) در کلار، حلبچه، بارزان، سوران، آمیدی، زاخو و دهوک ادامه یافت. در نتیجه، صدها هزار غیرنظامی، از جمله کودکان، زنان، جوانان، سالمندان و معلولان، شهید، زخمی و زنده به گور شدند و بسیاری دیگر از ترس آزار و اذیت بعثیها به ایران و ترکیه گریختند. این رژیم با تخریب روستاها، خانهها، مساجد، مدارس و بیمارستانها، زیرساختهای اقتصادی کردستان را نابود کرد.
به دلیل ترس و ارعابی که رژیم بعث در سراسر جنوب کردستان به طور کلی و در مناطق تحت کنترل پیشمرگه به طور خاص اعمال میکرد، مردم به دنبال راهی برای رهایی از ظلم رژیم بودند و به کشورهای همسایه پناه میبردند. در این راستا، بسیاری از مردم مهاجرت کردند و به مرزها رسیدند. ارتش عراق نیز به نوبه خود به عملیات نظامی خود برای رسیدن به مرزها و جلوگیری از تجمع پناهندگان ادامه داد. نیروهای پیشمرگه کردستان تصمیم گرفتند به عنوان یک وظیفه ملی برای محافظت از پناهندگان در منطقه معروف به مثلث (عراق-ایران-ترکیه) در خواکورک، با مهاجمان رژیم مقابله کنند.
یکی دیگر از اهداف رژیم بعث در این لشکرکشی نظامی، تصرف جاده اصلی شاخه اول در بادینان منتهی به فرماندهی و سایر مناطق بود تا مرزهای بادینان را به طور کامل قطع کند، و مانع عبور و مرور و ارتباط با رهبری انقلاب شود.
نیروهای عراقی شرکت کننده:
ارتش عراق و نیروهای دولتی که به منطقه خوکورک حمله کردند شامل این واحدهای نظامی و نیروهای مسلح بودند:
لشکر ۳۳ از سپاه پنجم
لشکر ۴۵ سپاه یکم
بخش ۱۸
بخش ۳۵
تیپ ۶۶ نیروهای ویژه
تیپ ۶۸ نیروهای ویژه
تیپ ۷۰۲ پیاده نظام
هنگ اول کماندویی در لشکر ۳۳
تیپ ۴۰۲ پیاده نظام
تیپ ۱۲۰ کماندویی
تیپ دوم، نیروهای داخلی
هنگ سوم از تیپ دوم کماندویی و هنگ اول مستقل کماندویی از لشکر سوم
هنگهای سبک نیروهای مسلح مزدور (JASH)
پنج گردان توپخانه صحرایی و تعدادی خمپارهانداز
سه گردان تانک
تعداد زیادی هواپیما و هلیکوپتر جنگی
نیروهای انقلابی شرکتکننده:
نیروهای پیشمرگه که در حماسه خواکورک شرکت کردند، درصد زیادی از نیروها و سازمانها را تشکیل میدادند و تحت حمایت و نظارت مستقیم رئیس جمهور بودند. مسعود بارزانی.
۱- نیروی پناهندگان از سازمانهای کولان ۱۶ آگوست، ۱۱ سپتامبر و ۲۶ و سازمان ریباز تشکیل شده بود.
۲- نیروی بارزان از تشکیلات قلندر، پیران، شیرین، زُزک و بروسک تشکیل شده بود..
۳- نیروی حمرین از تشکیلات سفین، اضمار و سکرما تشکیل شده بود.
۴- نیروهای خبات از سازمانهای واساکا و جرجل.
۵) سازمانهای وابسته به رهبری انقلاب عبارتند از سازمانهای کاروخ، سورداش، کووند، کورز و آراس.
۶- مرجع ویژه برایتوپخانه انقلابی.
۷- نیروهای پشتیبانی بابا کورکور وابسته به شاخه سوم حزب دموکرات کردستان.
۸- نیروهای پشتیبانی زماناکو وابسته به شاخه چهارم حزب دموکرات کردستان.
۹- نیروهای مقاومت مردمی.
۱۰- نیروهای وابسته به شاخههای (دوم، سوم و چهارم) حزب.
۱۱- یک گروه جدا شده از حزب کمونیست عراق.
۱۲- کمیته آزادی و رئیس آن، علی شعبان، اما وظایف خود را تحت نظارت و حمایت انجام میداد. نیچروان بارزانیمأموریت آن تأمین آذوقه و تدارکات برای جبهههای جنگ بود و دفتر مرکزی آن در مجتمع زیوه قرار داشت.
آغاز نبرد و حملات:
در ۱۷ ژوئیه ۱۹۸۸، جمهوری اسلامی ایران با آتشبس با عراق موافقت کرد. دو روز بعد، در ۱۹ ژوئیه ۱۹۸۸، ارتش و نیروهای مسلح رژیم بعث حمله گستردهای را به مناطق تحت کنترل انقلابیون در منطقه خواکورک برادوست آغاز کردند. در حالی که تنها چند هفته به پایان نهایی جنگ هشت ساله بین دو کشور باقی مانده بود، نیروهای پیشمرگه کردستان، تحت فرماندهی مستقیم رئیس جمهور، تصمیم گرفتند... مسعود بارزانی حفاظت از اراضی کردستان و جان کسانی که برای فرار از آزار و اذیت رژیم بعث به مرزها گریخته بودند، با مشارکت رهبران. فاضل میرانی، حمید افندیلیدر علی، آزاد قره داغی، دکتر روژ نوری شویس، دکتر جرجیس حسن، سرهنگ یونس رژبیانی، ستوان یعقوب، ستوان بابکر زیباری و آقای صالحقادر، قادر عمر عثمان به همراه نیروهای پیشمرگه در جبهههای نبرد مستقر شدند. آنها طبق یک برنامه نظامی مشخص، جبهه جنگی تشکیل دادند و با شجاعت تمام حملات ارتش رژیم بعث را که در آن زمان از نظر قدرت، سلاح و تجهیزات پنجمین ارتش قوی جهان بود، دفع کردند.
شکی نیست که حماسه خواکورک امتداد لشکرکشیهای نظامی رژیم بعث در انفال و حملات شیمیایی به حلبچه و دیگر بخشهای کردستان، در یک منطقه مثلث مرزی باریک بود. هنگامی که دولت عراق نیروی بزرگی از نیروهای هوایی و زمینی، شامل نیروهای کماندویی، تیپهای پیاده نظام و مزدوران را با پشتیبانی هواپیماهای جنگی، توپخانه و سلاحهای کشتار جمعی شیمیایی تشکیل داد، انقلاب و مردم کردستان به شدت این لشکرکشی نظامی را رد کردند. پیشمرگهها و نیروهای مقاومت مردمی با سلاحهای خود و با استفاده از زنان و کودکان خود برای جمعآوری غذا و لباس و انتقال آنها به میدانهای نبرد، با آنها مقابله کردند.
نبرد ابتدا در پشت لولان در خنیره آغاز شد، پس از آنکه ارتش عراق در ۲۱ ژوئیه ۱۹۸۸ یک نیروی نظامی را با هلیکوپتر در کوه شکیو فرود آورد تا مواضع استراتژیک در منطقه را تصرف کند. اما روز بعد، ۲۲ ژوئیه، نیروهای پیشمرگه حمرین به نیروهای ارتش عراق حمله کردند. پس از یک نبرد شدید، کل ارتش عراق شکست خورد و متحمل تلفات سنگین کشته و زخمی شد و سه سرباز نیز به اسارت درآمدند. پس از پایان نبرد، انقلاب یکی از اعضای پیشمرگه خود را از دست داد. در ۲۴ ژوئیه، تحرکات ارتش عراق در کوههای شکیو و سرسول ادامه یافت و افزایش یافت و مشخص بود که آنها برای یک حمله بزرگ آماده میشوند.
ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز ۲۷ ژوئیه ۱۹۸۸، ارتش عراق حمله بزرگی را به مواضع پیشمرگهها تحت عنوان «من به خدا توکل میکنم» آغاز کرد. آنها از سرسول به سمت روستای سیرا، واقع در ارتفاعات شیخانوک، بدون شناسایی پیشروی کردند. چندین وسیله نقلیه در کمین افتادند و یک غیرنظامی و پسر ۱۲ سالهاش دستگیر و به مکانی نامعلوم منتقل شدند. وقتی پیشمرگهها متوجه این موضوع شدند، تلافی کردند و نیروهای عراقی را شکست دادند. بیست و چهار سرباز از جمله چهار افسر اسیر شدند. سه پیشمرگه در این نبرد شهید شدند: دو نفر از پیشمرگههای موساکا و یک نفر از شاخه اول حزب. حمله ارتش عراق توسط هنگ سوم تیپ دوم کماندویی و هنگ اول کماندویی مستقل لشکر سوم انجام شد. طبق گزارشهای پیشمرگهها در مورد تلفات ارتش عراق در این نبرد، بیش از [تعداد مفقودین] کشته شدند. ۱۰۰ سرباز کماندویی.
چند روزی از آتشبس عراق و ایران گذشته بود، اما طبق اشارهای که در کتاب «بارزانی و جنبش آزادیبخش کرد» ذکر شده است، در ۲۶ ژوئیه ۱۹۸۸، آقای باقر طباطبایی، فرمانده قرارگاه نصر رمضان ایران، به همراه گروهی از رزمندگان سپاه پاسداران و حزبالله، با هدف انتقال قرارگاه خود به خاک ایران، از وادی رش در منطقه بازدید کردند. آنها از اینکه ارتش عراق مانع عبور آنها میشود، بیخبر بودند. در طول سفرشان، در کمین نیروهای عراقی گرفتار، دستگیر و در همان محل تیرباران شدند. وقتی نیروهای پیشمرگه روز بعد، ۲۷ ژوئیه، به نیروهای عراقی حمله کردند، آنها را شکست دادند و از منطقه بیرون راندند. پیشمرگهها اجساد آنها را پس گرفتند و به قرارگاه مذکور تحویل دادند. با این حال، هیچ اشارهای به موضع ایران در مورد این نقض توسط ارتش عراق وجود ندارد. برعکس، دو روز بعد، در ۲۹ ژوئیه، نیروهای عراقی دوباره تلاش کردند تا پیشروی کنند و به همان محل حمله کردند، اما نیروهای پیشمرگه به رهبری زعیم علی، آنها را با قدرت زیادی دفع کردند. پس از نبردی سخت، نیروهای عراقی شکست خوردند و علاوه بر کشته و زخمی شدن، سه سرباز از جمله یک افسر از نیروهای کماندویی به اسارت درآمدند.
پس از شکست ارتش عراق در این حملات از پیشمرگهها، این ارتش نقشه نبرد خود را تغییر داد و به استفاده از سلاحهای شیمیایی در ارتفاعات نازداری داغ در خواکورک و مقرهای پیشمرگه در کادار و سایر نقاط متوسل شد. صبح روز ۳ آگوست ۱۹۸۸، یک هواپیمای پیلاتوس PC-7 در این حمله مورد استفاده قرار گرفت که منجر به مصدومیت ۶۰ نفر از جنگجویان پیشمرگه شد که برخی از آنها نابینا شدند. حمله شیمیایی رژیم بعثی نه تنها به نیروهای پیشمرگه آسیب رساند، بلکه بسیاری از حیوانات را در روستاهای شمال کردستان نیز کشت. برای سازماندهی و تقویت نیروهای پناهنده، رهبری انقلاب در ۱ آگوست ۱۹۸۸ تصمیم گرفت سرهنگ دوم یعقوب را به عنوان فرمانده نیرو منصوب کند. نیروهای دولتی به تدریج فشار بر مواضع پیشمرگه، به ویژه در بخش بارزان، را افزایش میدادند. حملات دولتی تا هفتم ماه ادامه یافت. در پاسخ، نیروهای پیشمرگه مواضع دفاعی خود را تقویت و حفظ کردند. سه کماندو اسیر شدند. در حملهای به مرزهای کوه شکیو، گروگانهایی گرفته شد و ارتش عراق در محور کلی رش تا حدودی پیشروی کرد و به دریا سور رسید. در نتیجه، گروههای سپاه پاسداران ایران و حزبالله که در خواکورک حضور داشتند، تمام مهمات و تدارکات نظامی خود را منفجر کرده و منطقه را ترک کرده و فرار کردند. به این ترتیب، تمام بار نبرد بر دوش پیشمرگهها افتاد. حزب دموکرات کردستان حزب کمونیست عراق، در حالی که سایر احزاب وابسته به جبهه کردستان سکوت و بیطرفی اختیار کردند و در نبرد شرکت نکردند و حتی منطقه را ترک کردند. در ۸ آگوست ۱۹۸۸، ارتش عراق حمله بزرگی را در جبهههای موصل و شیخان آغاز کرد. پس از یک نبرد شدید، تا حدودی پیشروی کرد و به براوا رسید. تنها یک مرحله تا رسیدن به شیخان باقی مانده بود، اما در آنجا متوقف شد. در غیر این صورت، کنترل کامل شیخان و سیبارا را به دست میگرفت که خطر بزرگی برای خانوادههایی بود که در جای خود مانده بودند زیرا هنوز از مرز ایران عبور نکرده بودند. عصر ۱۰ آگوست، ارتش عراق به جبهه شرقی در مالزرد حمله کرد، اما نیروهای پیشمرگه سازمان ریباز به شدت با این حمله مقابله کردند و آن را دفع کردند. فرمانده هنگ سوم تیپ ۶۸ نیروهای ویژه در اثر آتش پیشمرگه زخمی شد و به دست پیشمرگه افتاد، اما بعداً بر اثر جراحات وارده درگذشت.
پیشمرگهها در این دور از نبرد شکست نخوردند. شامگاه ۱۰ آگوست ۱۹۸۸، یک نیروی کماندویی متشکل از حدود ۱۵۰ سرباز با ۱۰ هلیکوپتر در منطقهای به نام دولا ترشین فرود آمدند. با این حال، نیروهای پیشمرگه که وظیفه حفاظت از مرزها را بر عهده داشتند، در برابر آنها مقاومت کردند و آنها را تا نابودی کامل نیرو تعقیب کردند. کسانی که کشته شدند، کشته شدند و بقیه توسط نیروهای پیشمرگه اسیر شدند. این ضربه بزرگی به نیروهای ارتش عراق، به ویژه از نظر روحیه، بود. با این حال، تأثیر زیادی بر روحیه و مقاومت نیروهای پیشمرگه داشت. با وجود موفقیت نیروهای پیشمرگه در دفع تمام حملات ارتش عراق و وارد کردن خسارات جدی، رهبری انقلاب به بررسی و سازماندهی مجدد جبهههای نبرد ادامه داد. سرهنگ دوم یعقوبی به عنوان فرمانده جبهه نبرد منصوب شد و سرجوخه درویش و حمید ارکوشی دستیاران او بودند.
در حالی که نبردها و حملات ادامه داشت، سازمانهای کاروخ و ۱۱ سپتامبر به رهبری احمد ملاح سوار در جبهههای حشکا و سر کوراوا حضور داشتند. در یکی از نبردها، نیروهای پیشمرگه در برخی نقاط با مزدوران مسلح مقابله کرده و آنها را مجبور به عقبنشینی کردند. در نتیجه، یک عضو پیشمرگه شهید و سه نفر دیگر زخمی شدند. نبردها در تمام جبههها ادامه یافت و نیروهای پیشمرگه در کمین دشمن بودند. عصر ۱۱ آگوست ۱۹۸۸، با وجود گلولهباران شدید مواضع پیشمرگه، مزدوران دوباره حمله کردند، اما نیروهای پیشمرگه به دفاع از خود ادامه دادند و موفق شدند نیروهای دشمن را دفع کنند که جسد یکی از مزدوران را در میدان نبرد رها کردند. در همان روز، نیرویی متشکل از ۱۵ عضو پیشمرگه از سازمان کورز به میدان نبرد رسیدند. روز بعد، ۱۲ آگوست، نیرویی متشکل از حدود ۸۰ عضو مقاومت مردمی برای پشتیبانی از نیروهای پیشمرگه و محافظت از میهن به میدان نبرد رسیدند.
در ۱۳ آگوست ۱۹۸۸، از ساعت ۴ صبح تا ۵ بعد از ظهر، نبردهای شدیدی در جبهههای کوراوا و قبری ظاهر درگرفت. در بسیاری از نقاط، نبرد تن به تن بود. اگرچه میزان تلفات در میان سربازان و مزدوران مشخص نیست، اما همه حملات دفع شد. در ۱۴ آگوست، نیروهای دولتی در جبهه نیروهای بارزان به جبهههای کانی رش، خوروان و سیرو حمله کردند، اما شکست خوردند. در محور خواکورک، نیروهای دولتی دوباره تلاش کردند پیشروی کنند، اما نیروهای پیشمرگه با آنها مقابله کردند و موفق شدند حمله را دفع کرده و از پیشروی آنها جلوگیری کنند. در ۱۴ آگوست، نیروهای پیشمرگه از شاخههای سوم و چهارم به رهبری سید صالح از راه رسیدند.قادر، قادر به میدان نبرد برای حمایت از نیروهای پیشمرگه و فردای آن روز، پانزدهم ماه، نیروی دیگری از کمیته محلی حلبچه به خواکورک و جبهه های نبرد رسید که باعث بالا رفتن روحیه نیروهای پیشمرگه و پشتیبانی قابل توجهی از جبهه های نبرد شد.
در طول ماه اوت، نیروهای عراقی به حمله به مواضع پیشمرگه ادامه دادند و از تسلیم شدن در برابر فشار و تخلیه منطقه خودداری کردند. با این حال، نیروهای پیشمرگه با تمام توان و شجاعت خود در تمام جبههها مقاومت کردند و حتی پیشمرگهها را مجبور به عقبنشینی کردند. ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر ۱۵ اوت ۱۹۸۸، توپخانه ارتش عراق تمام مواضع پیشمرگه را با چنان شدتی بمباران کرد که انتظار میرفت تلفات سنگینی وارد شود. یک ساعت و نیم بعد، حدود ساعت ۴ بعد از ظهر، گلولهباران متوقف شد. سپس نیروهای عراقی، متشکل از ارتش و مزدوران، حمله زمینی را آغاز کردند، اما نیروهای پیشمرگه از همه طرف به آنها کمین کردند و حمله را دفع کردند. رئیس جمهور گفت. مسعود بارزانی کسی که مستقیماً بر نبرد نظارت داشت: من از طریق بیسیم با همه سازمانها صحبت کردم. مهمترین چیز این است که روحیه پیشمرگهها بسیار بالا بود. آنها به حمله دشمن اهمیتی نمیدادند. در مورد تلفات و خسارات، برخی از پیشمرگهها زخمی شدند و در عوض، نیروهای عراقی متحمل خسارات جانی و تجهیزاتی سنگینی شدند، زیرا دشمن ۴۶ جسد را در میدان نبرد به جا گذاشت.
در ۱۶ آگوست ۱۹۸۸، نبرد بین دو طرف شدت گرفت. نیروهای پیشمرگه به دفاع و مقاومت خود ادامه دادند. در ۱۹ آگوست، تعدادی از رزمندگان پیشمرگه از شاخههای سوم و چهارم و نیروهای مقاومت مردمی به شهادت رسیدند. گلولهباران و بمباران توپخانهای به حدی شدید بود که ۱۰ تا ۱۵ گلوله همزمان به زمین فرود میآمد و منطقه را به جهنمی سوزان تبدیل میکرد. در ۲۰ آگوست، نبرد شدیدی بین دو نیرو درگرفت. پیشمرگهها ضربه بزرگی به نیروهای عراقی وارد کردند و تیپ ۷۰۲ لشکر ۴۵ سپاه اول را به طور کامل نابود کردند. این امر منجر به کشته شدن چندین افسر عالی رتبه، از جمله یک فرمانده گردان و یک فرمانده گروهان، شد. در روزهای بعد، به دلیل شکستهای پی در پی نیروهای دولتی، شدت و حدت حملات کاهش یافت. دو هلیکوپتر سرنگون شد. همه اینها روحیه نیروهای پیشمرگه را تقویت کرد. در مقابل، روحیه نیروهای عراقی همچنان رو به کاهش بود. ارتش تجدید قوا کرد و حمله را آغاز کرد. طبق معمول، نیروهای پیشمرگه در جبهه کوراوه با ارتش عراق روبرو شدند و پس از نبردی سخت، حمله آنها را دفع کردند. در شب ۲۴-۲۵ آگوست ۱۹۸۸، ارتش عراق نیروهای باقی مانده خود را جمع آوری کرد و به جبهه کوراوه حمله کرد. مانند همیشه، نیروهای پیشمرگه با آنها روبرو شدند و پس از نبردی سخت، حمله ارتش دفع شد و آنها را مجبور به عقب نشینی و ترک میدان نبرد کرد.
ساری کوراوا بلندترین قله در منطقه خواکورک است و آن را به یک مکان نظامی استراتژیک تبدیل میکند. به همین دلیل، ارتش عراق برای کنترل مناطق اطراف فشار میآورد. در آخرین نقطه مرز عراق، کوه رقیب، در غرب خواکورک، نقطه مرتفع دیگری وجود داشت که به دلیل جبهه وسیع نبرد، هیچ نیروی پیشمرگهای در آن مستقر نشده بود. ارتش عراق سعی کرد از پشت، یعنی از داخل خاک ترکیه، به نقطه مرتفع برسد و نیروهای پیشمرگه را دور بزند. با این حال، وقتی نیروهای پیشمرگه متوجه این موضوع شدند، نیروی بزرگی از پیشمرگهها را از نیروهای بارزان تشکیل دادند و اجازه پیشروی به آنها ندادند. نیروهای پیشمرگه شجاعانه در دامنه کوه رقیب با آنها مقابله کردند و مانع عبور آنها از منطقه شدند. پس از پایان درگیریها، تصمیم به عقبنشینی و عقبنشینی گرفته شد.
نبردها دائماً شدت میگرفت و در ۲۷ آگوست، دو پیشمرگه در قبر ظهیر به دلیل حملات شدید نیروهای عراقی شهید شدند. در ۲۸ آگوست، پنج پیشمرگه در بمباران مقر سازمان جرجه ال شهید شدند. در همان شب، نیرویی متعلق به تیپ ۶۶ ویژه (نیروهای ویژه) به مواضع پیشمرگه در مرزهای کوراوه حمله کرد. پس از نبردی شدید و مقاومت شدید پیشمرگهها، نیروهای دشمن این بار نیز شکست خوردند و پس از وارد کردن خسارات سنگین، به ویژه به هنگ دوم تیپ مذکور، مجبور به عقبنشینی شدند. دو پیشمرگه شهید شدند و فرمانده پیشمرگه، انور حاجی عثمان، زخمی شد.
در سیام همان ماه، نیروهای دولتی دوباره به مرزهای کوراوا حمله کردند و از ساعت ۵ صبح تا ۴ بعد از ظهر نبرد شدیدی درگرفت. نیروهای پیشمرگه شاخه چهارم با قدرت با آنها مقابله کردند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند و حمله دفع شد. در این نبرد یکی از اعضای پیشمرگه شهید و پنج نفر دیگر زخمی شدند. در ۴ سپتامبر ۱۹۸۸، نیروهای زمناکو شاخه چهارم به پایگاههای ارتش و نیروهای دولتی در منطقه جمکا بیگ حمله کردند که منجر به نبردی شدید شد که چهل و هشت ساعت به طول انجامید. آنها توانستند ضربه محکمی به نیروهای عراقی وارد کنند و خسارات سنگینی از نظر کشته و زخمی به آنها وارد کنند، در حالی که دو نفر از اعضای پیشمرگه شهید شدند.
پس از آنکه نیروهای دولتی تمام توان و امکانات خود را برای حمله به مواضع پیشمرگه از همه جبههها به کار گرفتند، چیزی جز شکست و تلفات سنگین جانی و تجهیزاتی به دست نیاوردند. در حالی که آنها در برخی مناطق پیشرویهایی داشتند، از گلولهباران و حملات هوایی خود که به طور مداوم تشدید میشد و منجر به شهادت و زخمی شدن تعدادی از پیشمرگهها شد، دست نکشیدند. با وجود کمبود مهمات در جبهههای جنگ که مشکل قابل توجهی برای نیروهای پیشمرگه ایجاد کرده بود، ماه سپتامبر آغاز فصل سرما در مناطق مرزی بود. گزارشها حاکی از آن بود که آب موجود در آبانبارهای شخصی پیشمرگهها یخ زده است که مانع دیگری بود و به بار پیشمرگهها در برابر نیروهای مسلح رژیم بعث که دارای نیروی بزرگ و مسلح بودند، افزود. بنابراین، پس از بحث در مورد وضعیت در 5 سپتامبر 1988، رهبری انقلاب تصمیم گرفت نیروهای پیشمرگه را از محورها عقب بکشد. با شروع نبرد، و با توجه به تصمیم رهبری، پیشمرگهها شروع به عقبنشینی از تمام جبهههای نبرد دفاعی کردند و در ششم همان ماه، تمام نیروها عقبنشینی کردند.
تلفات ارتش و نیروهای عراقی در نبرد خواکورک:
ارتش عراق در این نبرد متحمل خسارات سنگینی از جمله کشته و زخمی شدن حدود ۱۰۰۰ سرباز و مزدور مسلح شد که هویت ۳۵۰ نفر از آنها توسط پیشمرگهها به اسارت گرفته شد. در میان کشتهشدگان، افسران و پرسنل نظامی عالیرتبه زیادی نیز حضور داشتند. منبع دیگری گزارش داد که نیروهای دولتی علاوه بر اسارت تعداد زیادی از سربازان و افسران عالیرتبه، متحمل (۸۴۵۰) سرباز و مزدور مسلح، از جمله بیش از ۱۰۰۰ افسر عالیرتبه شدند، اما آنها به دستور رهبری انقلاب توسط نیروهای پیشمرگه آزاد شدند. از سوی دیگر، در این نبرد، چهار بالگرد جنگی منهدم و درصد زیادی از سلاح، مهمات و تجهیزات نظامی منهدم شد. در مورد آزادی اسرا، به گفته یک منبع، رئیس بارزانی در سخنرانی که پس از پایان نبردها و عقبنشینی نیروهای پیشمرگه از جبهههای نبرد ایراد کرد، از نیروهای پیشمرگه به خاطر مقاومت و شجاعتشان تشکر کرد. او از ۳۲ زندانی که توسط نیروهای پیشمرگه بازداشت شده بودند خواست که جلو بیایند و به آنها گفت که آزادند به واحدهای نظامی خود بازگردند. در میان آنها، ۳۰ سرباز به ارتش عراق بازگشتند و دو نفر از آنها متعلق به حزب الدعوه عراق بودند و برنگشتند و درخواست سفر به خارج از کشور را کردند. گروهی از پیشمرگهها، به دستور رئیس جمهور بارزانی، آنها را زیر نظر داشتند و راهنمایی کردند تا اینکه در منطقهای به نام خانا سپی به نیروهای دولتی پیوستند. از آنجا، پیشمرگهها از دور سربازان اسیر شده را زیر نظر داشتند تا اینکه به پایگاه نظامی عراق رسیدند. وقتی آنها رسیدند، بلافاصله سه سرباز را دستگیر و با جوخه آتش اعدام کردند.
به گفته منبع دیگری، یک افسر ارتش عراق با درجه ستوان یکم در نبرد زخمی و توسط نیروهای پیشمرگه اسیر شد. آنها او را برای درمان به پشت میدان نبرد بردند. در راه، افسر زخمی از پیشمرگهها پرسید که با او چه میکنند. آنها پاسخ دادند که او را برای درمان زخمهایش نزد پزشک میبرند، اما افسر امتناع کرد و به آنها گفت که کشتن او بهتر از درمان جراحاتش است. او گفت: «هر سربازی را که اسیر میکنید، بکشید، زیرا شما به این زندگی در کوهستان راضی هستید، در حالی که ما با شما میجنگیم و شما ما را درمان میکنید.» این افسر بعداً بر اثر شدت زخمهایش درگذشت.
بیشتر کشتهشدگان اعضای هنگها و تیپهای ذکر شده در زیر بودند و میتوان گفت که همه آنها از بین رفتهاند. واحدهای نظامی که سربازان خود را از دست دادهاند عبارتند از:
۱- لشکر ۳۳
۲- لشکر ۴۵
۳- بخش ۳۵
۴- لشکر ۱۸
۵- تیپ ۶۸ نیروهای مخصوص
۶- تیپ ۶۶ نیروهای مخصوص
۷- اولین هنگ کماندویی مستقل
۸- تیپ ۷۰۲ پیاده
۹- تیپ ۴۰۲ پیاده
۱۰- تیپ ۱۲۰ تکاور
۱۱- تیپ ۲ کماندوها
تلفات نیروهای انقلابی
در نبردی که از ۱۹ ژوئیه ۱۹۸۸ آغاز شد و تا ۵ سپتامبر ۱۹۸۸، یعنی حدود ۴۵ روز، ادامه یافت، تلفات نیروهای انقلابی به ۳۸ شهید از پیشمرگه و ۱۰۴ زخمی رسید.
دستاوردها و غنایم انقلاب:
در این نبرد حماسی، نیروهای پیشمرگه توانستند مقادیر زیادی سلاح، دستگاههای بیسیم و تجهیزات نظامی را به غنیمت بگیرند که برای انقلاب غنیمتی شد، از جمله:
بیش از ۶۰۰ سلاح سبک و سنگین مختلف.
۱۸ دستگاه بیسیم و مقدار زیادی تجهیزات و ملزومات مختلف نظامی.
نتایج نبرد:
این نبرد از اهمیت سیاسی، نظامی و استراتژیک بالایی برخوردار بود. از نظر نظامی، پیشمرگهها توانستند طی ۴۵ روز نبرد به پیروزی بزرگی دست یابند و اکثر حملات نیروهای مسلح را دفع کرده و سلاح و مهمات زیادی به دست آورند. همچنین خسارات جانی و مالی زیادی به ارتش عراق وارد شد. از نظر سیاسی، رویای بغداد، پایتخت عراق، را که معتقد بود پایان جنگ با ایران به دفاع از انقلاب کردستان پایان میدهد، نقش بر آب کرد، اما حماسه خواکورک بر همه این روندها و نظرات خط بطلان کشید.
تداوم و پایداری پیشمرگه در مواجهه با دهها حمله ارتش و نیروهای عراقی با پشتیبانی توپخانه، آتش تانک و توپخانه، هواپیماهای جنگی و استفاده از سلاحهای شیمیایی ممنوعه بینالمللی به مدت ۴۵ روز، به یک حماسه تاریخی تبدیل شده است.
حماسه خواکورک این حقیقت را ثابت کرد: پایان جنگ ایران و عراق انقلاب کردها را متوقف نخواهد کرد، بلکه نیروهای پیشمرگه به ثبت فعالیتهای حماسی و عملیاتهای رزمی قهرمانانه ادامه خواهند داد. پس از پایان حماسه خواکورک، رئیس جمهور سخنرانی کرد. مسعود بارزانی او در یک سخنرانی تاریخی خطاب به نیروهای پیشمرگه گفت: دیری نخواهد پایید که عراق در مدت کوتاهی شاهد تغییراتی خواهد بود و از نیروهای پیشمرگه خواست تا برای تغییراتی که در منطقه رخ میدهد، آماده شوند. این همان چیزی است که اتفاق افتاد. در اوت ۱۹۹۰، عراق ظرف ۲۴ ساعت به کویت حمله کرد و آن را اشغال کرد و اوضاع تغییر کرد و این منجر به تحمیل قطعنامه شماره ۶۸۷ سازمان ملل متحد بر عراق و به دنبال آن آغاز جنگ خلیج فارس شد. در بهار ۱۹۹۱، قیام مردمی در جنوب کردستان رخ داد که در آن تمام نهادهای دولتی بعثی، ارتش و نیروهای مسلح رژیم بعث از شهرها و شهرستانهای کردستان اخراج و جابجا شدند.
نبرد خواکورک، و همچنین حملات مکرر ارتش عراق برای سرکوب و نابودی کردها، به ویژه پس از پایان جنگ هشت ساله با ایران، تأثیر زیادی بر رسانههای جهان گذاشت. سپس رژیم به کردستان روی آورد و در آنجا اقداماتی فراتر از انتظارات انجام داد، از جمله استفاده از سلاحهای شیمیایی و گازهای سمی ممنوعه بینالمللی علیه مردم غیرنظامی بیدفاع. رسانههای جهان نیز قهرمانیها و فداکاریهای نیروهای پیشمرگه و مقاومت سرسختانه آنها و دفع حملات و تجاوزات ارتش و نیروهای عراقی توسط آنها را منتشر کردند. از جمله رسانهها میتوان به بیبیسی، آسوشیتدپرس، نسخه ایرانی روزنامه رسالت و صدای آمریکا اشاره کرد.
منابع:
1- چارلز تریپ، میهاوی عراق، اورگان، محمد حسن احمد، و عبدالقادر کهلهور، پداگون، دکتر محمد عبدو کاکسور، وزیر امور خارجه، (فصل 2013).
2- حوکر محمد محمد محمد شید، خباتی، باشوری کردستان، 1976-1988، (Hawkar Danishif - Holler - 2024).
3-محمود بارزانی، بارزانی و ازگری خوازی کرد، بارزانی و بزوتنا، 1975-1990. شورشی جولان، باشی دویم، شبی یحکیم، (چاپانه اوکسانا - 2021).
4- ولی زبیر هستانی، چند دستان و ووداو و بشارتیک به ششش و کاپرینیکانی برزندا، چپای خام، (چاخانی) (تدوین - زوزه کش - 1396).
5- قاضی عادل گردی، پیشمرگ شما به خزمیت ریبازی بارزانیدا - حاجی بیخی، بیرکی دووم، (فصل دووم - ترکیه - 2021).
6- حاجی میرخان دیمیره، غان بداوی داد پروییدا، برکی دوم، شبی دوم، (کردستان - 2021).
7- عمر عثمان، ژیانی کردیک، بیرکیم و دوا، شبی دوام، (چپخانی موکریانی - 1387).
8- شمال زیباری، هند، زبان چینی، گولانیدا، شعبی حکمم، (فصل دوم) - Heuller-2015).
۹- آرشیو حزب دموکرات کردستان.


