زندگینامه
او در سال ۱۹۲۱ در روستای چه، از توابع شهرستان درلوک در منطقه عمادیه در استان دهوک، متولد شد. او در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کرد. او با خدیجه اسماعیل لوا ازدواج کرد و صاحب دو دختر (رخفظه و لیلا) شد. او در سال ۱۹۸۳ در تهران، پایتخت جمهوری اسلامی ایران، درگذشت.
صفحات مبارزه
در ۱۱ اکتبر ۱۹۴۵، پس از شکست انقلاب بارزان، او به همراه مصطفی بارزانی و همراهانش از شرق کردستان عبور کرد و پس از تأسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد در ۳۱ مارس ۱۹۴۶، در چارچوب نیروی بارزان از این جمهوری دفاع کرد.
پس از فروپاشی جمهوری کردستان در مهاباد و بازگشت بارزانی از شرق کردستان به جنوب کردستان، او در نبردهای نقده و شنو در شرق کردستان شرکت کرد و در میان رفقای پیشمرگ خود بود، زیرا در تاریخ ۱۹/۴/۱۹۴۷ از طریق (خاکورک و دشت برازگارا) از طریق سرزمینهای شمال کردستان به مناطق شیروان و مزوری بازگشت.
ژنرال مصطفی بارزانی پس از بازگشت، در ۱۵ مه ۱۹۴۷ جلسهای با رفقایش در روستای آرکوش برگزار کرد و آنها را در انتخاب ماندن یا رفتن به اتحاد جماهیر شوروی مختار گذاشت. در آنجا، همه رفقایش تصمیم گرفتند که به راه خود ادامه دهند و به اتحاد جماهیر شوروی بروند. در ۲۳ مه ۱۹۴۷، آنها ژنرال مصطفی بارزانی را تا اتحاد جماهیر شوروی همراهی کردند و در نبردهای قطور و پل ماکو شرکت کردند. پس از سختیها و خستگیهای فراوان، در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۷ از رودخانه ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، عبور کردند.
پس از ورودشان به اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷، او و تمام رفقایش در شهر نخجوان آذربایجان به مدت چهل روز در یک محوطه باز احاطه شده با سیم خاردار و تحت مراقبت سربازان بازداشت شدند. با آنها از نظر غذا، لباس و حمل و نقل مانند اسیران جنگی رفتار شد. به دستور دولت شوروی، آنها بعداً در مناطق آغدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر آذربایجان توزیع شدند. در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۷، آنها به اردوگاهی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت آذربایجان، منتقل شدند. در ۲۳ دسامبر، آنها لباس نظامی دریافت کردند و هشت ساعت آموزش نظامی روزانه را زیر نظر افسران آذربایجانی گذراندند. همزمان، آنها چهار ساعت آموزش زبان کردی روزانه را از برخی از رفقای تحصیل کردهتر خود دریافت کردند.
پس از بدرفتاری جعفر بکیروف با رفقایش، بارزانی تصمیم گرفت در ۲۹ آگوست ۱۹۴۸ مجمع نظامی خود را از آذربایجان به مجتمع گیرجوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت ازبکستان، منتقل کند و در آنجا به آموزش نظامی خود ادامه دهند.
در مارس ۱۹۴۹، او و رفقایش به صورت گروهی با قطار در روستاهای تعاونی در اتحاد جماهیر شوروی توزیع شدند و در مزارع کلخوز (زمینهایی که مردم از دولت اجاره میکردند و سپس سهمی از آن را به دولت میپرداختند) کار کردند.
پس از تلاشهای فراوان و ارسال چندین نامه از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام استالین نامهای دریافت کرد که در آن بارزانی از رنج رفقایش صحبت کرده بود و او بلافاصله تصمیم گرفت کمیتهای برای بررسی وضعیت رفقای بارزانی تشکیل دهد. تصمیم نهایی کمیته این بود که آنها در شهر فریوسکی جمع شوند، بنابراین در نوامبر ۱۹۵۱ به شهر فریوسکی شوروی رفت.
پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ۲۵ فوریه ۱۹۵۹، او و همراهانش طبق مواد (۳) و (۷) و بند (الف) ماده (۱۰) و اعمال ماده (۱۱) طبق قانون شماره (۱۹) اصلاح شده برای سال ۱۹۵۹، مشمول عفو عمومی شدند.
در سال ۱۹۵۸، جمهوری عراق به رهبری عبدالکریم قاسم تأسیس شد. او به همراه همراهانش در ۱۶ آوریل ۱۹۵۹ با کشتی کروزیا از طریق بندر بصره در جنوب عراق به کردستان بازگشت.
شرکت در انقلاب سپتامبر در سال ۱۹۶۱ و در سال ۱۹۷۵، پس از شکست انقلاب سپتامبراو به عنوان پناهنده به پادشاهی ایران رفت و در سال ۱۹۷۶ در انقلاب گولان شرکت کرد.
منابع:
- دولت حریریمی کوردستان، هزاره طرح دانان و کارگیکانی پاریزکانی حریریمی کوردستان و جمره. خزانهکان و دانشتوان، هولر، ۲۰۰۹گ).
- حمید قاهردی، نام خدا، نام خدا، (هولر - دهزغای چپ و نام ارس) - چپخانه و هزاره ایران - ۲۰۰۴گ).
- شهابان علی شهابان، این یک فاحشه سیاسی و مذهبی، یک مرد خوش قیافه است (Hol. 2013g).
- شاهوکات شیخ یهزادین، آیه انجیل، (پرمام - چپخانه خبات - 1375 م).
- عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و دوئلهای مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (هولر - چاپ خانه، زرات یموزش و پوروش - ۲۰۰۲ گرم).
- کاروان محمد محمد محجد، بارزانی، در اتحاد جماهیر شوروی سابق مشغول به کار بود، نام خانوادگی او (سلیمانی - چاخانا) بود. هند - ۲۰۱۱.
- او بهترین درک را از شهید حسیا میرخان زایجکی دارد، ۶۲ سال زبان بارزانی را آموخته است. این زبان جامعه است، نام خداست (هولر - چاپخانه، ریخانپری - ۱۹۹۷).
- لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، انقلاب 14 جولای 1958 در عراق، (بغداد - نشر دارالرشید - 1979م).
- مسعود بارزانی، بارزانی و همسرش، رضاگری خوازی کرد 1931-1958، (دهک - چپخانه خبات - 1377).
- آرشیو دایرهالمعارف حزب دموکرات کردستان.




