زندگینامه
او در سال ۱۹۲۴ در روستای آرکوش، از توابع شهرستان شیروان مازن در شهرستان مرگسور استان اربیل متولد شد. او در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کرد و از موسسه در اتحاد جماهیر شوروی گواهینامه گرفت. در ۲۴ آوریل ۱۹۷۵، به کارخانه فرش دستباف در سیتاکان اربیل منصوب شد. او به سه زبان کردی، عربی و روسی مسلط بود.
صفحات مبارزه
عضویت جادر عزیز حمید او پس از وقوع انقلاب در سال ۱۹۴۳ به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوست و در تمام نبردها شرکت کرد. به همین دلیل در ۱۹ آگوست ۱۹۴۵ به دستور دادگاه نظامی نظامی، تمام اموال منقول و غیرمنقول او مصادره شد.
در ۱۱ اکتبر ۱۹۴۵، پس از شکست انقلاب سپتامبر دوم اینکه، او به همراه مصطفی بارزانی و همراهانش وارد شرق کردستان شد و پس از تأسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد در ۳۱ مارس ۱۹۴۶، در چارچوب نیروهای بارزانی از این جمهوری دفاع کرد.
پس از فروپاشی جمهوری کردستان در مهاباد و بازگشت بارزانی از شرق کردستان به جنوب کردستان، او در نبردهای نقده و شنو در شرق کردستان شرکت کرد و در میان رفقای پیشمرگ خود بود، زیرا در تاریخ ۱۹/۴/۱۹۴۷ از طریق (خاکورک و دشت برازگارا) از طریق سرزمینهای شمال کردستان به مناطق شیروان و مزوری بازگشت.
ژنرال مصطفی بارزانی پس از بازگشت، در ۱۵ مه ۱۹۴۷ جلسهای با رفقایش در روستای آرکوش برگزار کرد و به آنها حق انتخاب داد که بمانند یا به اتحاد جماهیر شوروی بروند. در آنجا، همه رفقایش تصمیم گرفتند که به راه خود ادامه دهند و به اتحاد جماهیر شوروی بروند. در ۲۳ مه ۱۹۴۷، آنها ژنرال مصطفی بارزانی را تا اتحاد جماهیر شوروی همراهی کردند و در نبردهای قطور و پل ماکو شرکت کردند. پس از سختیها و خستگی فراوان، در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۷ از رودخانه ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، عبور کردند.
پس از ورودشان به اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷، او و تمام رفقایش در شهر نخجوان آذربایجان به مدت چهل روز در یک محوطه باز احاطه شده با سیم خاردار و تحت مراقبت سربازان بازداشت شدند. با آنها از نظر غذا، لباس و حمل و نقل مانند اسیران جنگی رفتار شد. به دستور دولت شوروی، آنها بعداً در مناطق آغدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر آذربایجان توزیع شدند. در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۷، آنها به اردوگاهی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت آذربایجان، منتقل شدند. در ۲۳ دسامبر، آنها لباس نظامی دریافت کردند و هشت ساعت آموزش نظامی روزانه را زیر نظر افسران آذربایجانی گذراندند. همزمان، آنها چهار ساعت آموزش زبان کردی روزانه را از برخی از رفقای تحصیل کردهتر خود دریافت کردند.
پس از بدرفتاری جعفر بکیروف با رفقایش، بارزانی تصمیم گرفت در ۲۹ آگوست ۱۹۴۸ مجمع نظامی خود را از آذربایجان به مجتمع گیرجوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت ازبکستان، منتقل کند و در آنجا به آموزش نظامی خود ادامه دهند.
در مارس ۱۹۴۹، او و رفقایش به صورت گروهی با قطار در روستاهای تعاونی در اتحاد جماهیر شوروی توزیع شدند و در مزارع کلخوز (زمینهایی که مردم از دولت اجاره میکردند و سپس سهمی از آن را به دولت میپرداختند) کار کردند.
پس از تلاشهای فراوان و ارسال چندین نامه از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام استالین نامهای دریافت کرد که در آن بارزانی از رنج رفقایش صحبت کرده بود و او بلافاصله تصمیم گرفت کمیتهای برای بررسی وضعیت رفقای بارزانی تشکیل دهد. تصمیم نهایی کمیته این بود که آنها در شهر فریوسکی جمع شوند، بنابراین در نوامبر ۱۹۵۱ به شهر فریوسکی شوروی رفت.
پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ۲۵ فوریه ۱۹۵۹، او و همراهانش طبق مواد (۳) و (۷) و بند (الف) ماده (۱۰) و اعمال ماده (۱۱) طبق قانون شماره (۱۹) اصلاح شده برای سال ۱۹۵۹، مشمول عفو عمومی شدند.
در سال ۱۹۵۸، جمهوری عراق به رهبری عبدالکریم قاسم تأسیس شد. او به همراه همراهانش در ۱۶ آوریل ۱۹۵۹ با کشتی کروزیا از طریق بندر بصره در جنوب عراق به کردستان بازگشت.
در سال ۱۹۶۱ او شرکت کرد انقلاب سپتامبردر ۳۱ ژوئیه ۱۹۸۳، او در جریان عملیات انفال علیه قوم بارزانی توسط دولت عراق در مجتمع حریر ناپدید شد.
منابع:
- حمید قاهردی، نام خدا، نام خدا، (هولر - دهزغای چپ و نام ارس) - چپخانه و هزاره ایران - ۲۰۰۴گ).
- حیدر فاروق السامرایی، ضیاء جعفر و نقش سیاسی و اقتصادی او در عراق، (لندن - دارالحکمه - 2016).
- کاری مزوری، جنین رش، آگواستین، احنفال، و کیملکوجی، چپی هخام، (هولر - مناره چپخانا - 2010g).
- کاره مزویری، سنت های بارزانیان، چابه هیکی، (حاجی هاشم چپخانه - 1392).
- شهابان علی شهابان، این یک زانیار سیاسی و ایرانی است، یک شخصیت سیاسی، (هولر - چاپخانه) ڕۆژهیات - ۲۰۱۳g).
- عمر فاروقی، سردار دانا زندی و دوئلهای مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (هولر - چاپ خانه، زرات یموزش و پوروش - ۲۰۰۲).
- عبدالله هامان مهلا حبیب حبوبکر، یکی از اعضای برجسته خانواده من که در نوامبر ۱۹۳۱-۱۹۹۱ زندگی میکرد، به عنوان یک رهبر، (هولر - چاپخانه و هزاره ریشنبری - ۲۰۰۱g).
- عبدالله غفور، تاریخ جغرافیای حولی، (هفول - به نام فرهنگستان کرد - دفتر حاجی هاشم) - ۲۰۱۵).
- کاروان محمد محمد محجد، بارزانی، در اتحاد جماهیر شوروی سابق مشغول به کار بود، نام خانوادگی او (سلیمانی - چاخانا) بود. هند - ۲۰۱۱.
- او بهترین درک را از شهید حسیا میرخان زایجکی دارد، ۶۲ سال زبان بارزانی را آموخته است. این زبان جامعه است، نام خداست (هولر - چاپخانه، ریخانپری - ۱۹۹۷).
- لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، انقلاب 14 جولای 1958 در عراق، (بغداد - نشر دارالرشید - 1979م).
- مسعود بارزانی، بارزانی و همسرش، رضاگری خوازی کرد 1931-1958، (دهک - چپخانه خبات - 1377).
- آرشیو دایرهالمعارف حزب دموکرات کردستان.




