زندگینامه
سلیم شیخومار احمد در سال ۱۸۸۸ در روستای بدود از توابع پیران از توابع شهرستان مرگسور استان اربیل متولد شد. پس از عزیمت به اتحاد جماهیر شوروی، در آنجا ازدواج کرد و صاحب دختری به نام لودمیلا شد. او در سال ۱۹۵۴ در ازبکستان درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
مبارزه
او در سال ۱۹۳۱ به صفوف انقلاب اول بارزان پیوست. در ۳ آوریل ۱۹۳۲، در نبرد دولواژی شرکت کرد. در ۲۱ ژوئن ۱۹۳۲، او و خانوادهاش به ترکیه آواره شدند. او به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوست و در نبردها شرکت کرد. در ۱۹ اوت ۱۹۴۵، تمام اموال او به دستور دادگاه عرفی نظامی عراق مصادره شد. در ۱۱ اکتبر ۱۹۴۵، پس از فروپاشی انقلاب دوم بارزان، به کردستان شرقی نقل مکان کرد.
در ۳۱ مارس ۱۹۴۶، او به عنوان پیشمرگه در نیروهای بارزانی ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان خدمت کرد. او در نبردهای صالح آوا، سروه و مرگواری در شرق کردستان شرکت داشت. در ۲۵ مارس ۱۹۴۷، او در نبردهای هاورس و حلاجی شرکت کرد.
او یکی از پیشمرگانی بود که در ۱۹ آوریل ۱۹۴۷ از طریق خواکورک و دشتی برازگر به شروان و مزوری بازگشتند.
پس از بازگشت، ژنرال مصطفی بارزانی در ۶ مه ۱۹۴۷ جلسهای با رفقایش در روستای آرگوش برگزار کرد و به آنها دستور داد که بمانند یا به اتحاد جماهیر شوروی بروند. او در نبرد قطور و نبرد پل ماکو شرکت کرد. در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۷، او از رودخانه ارس در مرز بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی عبور کرد.
پس از ورود به اتحاد جماهیر شوروی، در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷، او و تمام رفقایش در نخجوان آذربایجان، به مدت چهل روز در یک اجتماع باز که توسط گروهی از سربازان با سیم خاردار احاطه شده بود، بازداشت شدند. آنها تحت مراقبت بودند و از نظر غذا، لباس و حمل و نقل مانند اسیران جنگی با آنها رفتار میشد. بعداً با تصمیم دولت شوروی، آنها به مناطق آغدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر آذربایجان تقسیم شدند. در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۷، آنها به یک پایگاه نظامی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، منتقل شدند. در همان زمان، توسط برخی از رفقای تحصیل کرده خود، روزانه چهار ساعت زبان کردی به آنها آموزش داده میشد.
پس از بدرفتاری جعفر بکیروف با رفقای بارزانی، تصمیم گرفته شد که اردوگاه نظامی او از آذربایجان به جامعه چیرچوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت ازبکستان، منتقل شود، جایی که آنها آموزش نظامی خود را ادامه دادند.
در مارس ۱۹۴۹، او و رفقایش با قطار به روستاهای اتحاد جماهیر شوروی منتقل شدند و در مزارع کلخوز (زمینهایی که مردم از دولت اجاره میکردند و سپس به دولت پس میدادند) کار کردند.
پس از تلاشهای فراوان و ارسال چندین نامه توسط ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام استالین نامهای دریافت کرد که در آن بارزانی از رنج رفقایش صحبت کرده بود و او بلافاصله تصمیم گرفت کمیتهای برای بررسی وضعیت رفقای بارزانی تشکیل دهد. نوامبر ۱۹۵۱ به ورویسکی، اتحاد جماهیر شوروی نقل مکان کرد.
منابع:
-
آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.
-
حیدر فاروق السامرایی، ضیاء جعفر و نقش سیاسی و اقتصادی در عراق، (لندن - دارالحکمه - ۲۰۱۶).
-
صفر یوسف میرخان، مام خدر ملا وسمن: اگر مرحوم بارزانی نبود، الان هیچ کدام از ما کردی صحبت نمی کردیم، ارگان حزب دموکرات کردستان، روزنامه خبات، شماره ۳۴۵۶، اربیل، ۲۷ آوریل ۲۰۱۰.
-
صبری چاوشین خانو، بدود در تاریخ، (اربیل – چاپخانه روژهلات – 2018).
-
شعبانعلی شعبان، برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ۲۰۱۳).
-
عمر فاروق، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (اربیل - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ۲۰۰۲).
-
عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، قبیله بارزان بین سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۹۱، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه وزارت فرهنگ - ۲۰۰۱).
-
عبدالله غفور، فرهنگنامه جغرافیای اربیل، (اربیل - انتشارات آکادمی کرد - چاپخانه حاجی هاشم - ۲۰۱۵).
-
کاروان محمد مجید، بارزانیها از مهاباد تا اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه پیوند - ۲۰۱۱).
-
در خاطرات فرمانده شهید حسو میرخان ژاژوکی، ۶۲ روز با بارزانی، عزیمت بارزانیها به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (اربیل - چاپخانه فرهنگی - ۱۹۹۷).
-
مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیبخش کرد ۱۹۳۱ - ۱۹۵۸، (دهوک - چاپخانه خبات - ۱۹۹۸).
-
نجف قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانههای ارس، نوشته شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - جشن طلایی حزب دموکرات کردستان - ۱۹۹۶).
