زندگی‌نامه

مارگرت جرج شلو در ٢١ ژانویه ١٩٤٢ در روستای دوری از توابع منطقه برواری بالا در بخش آمیدی استان دهوک از پدر و مادری مسیحی متولد شد. خانواده آن‌ها در سال ١٩٣٠ از روسیه به کردستان آمدند و در روستای دوری در نوار مرزی بین ترکیه و عراق ساکن شدند. بعدها جرج پدرش، خانه را به ناحیه زومار منتقل کرد و از آنجا به کانی ماسی رفت. مارگرت به تحصیل پرداخت، او متأهل بود و با موسی خومو ازدواج کرده بود، که پس از مدتی از هم جدا شدند.  

مارگرت جرج شلو، تحت تأثیر انقلاب فرانسه و (ژان دارک)، زن انقلابی فرانسوی که نقشی کلیدی در شکست نیروهای بریتانیا در فرانسه داشت، قرار می‌گیرد؛ این تأثیر باعث می‌شود به زنی یاغی تبدیل شود و علیه ستم‌های رژیم بعث اسلحه به دست بگیرد و به نیروی پیشمرگه انقلاب ایلول بپیوندد.

مبارزه‌نامه

در اواسط سال ١٩٦١ هنگامی که رهبر ملا مصطفی بارزانی با نیرویی به روستای دوری می‌رسد، جرج شلو پدر مارگرت از او استقبال گرمی به عمل می‌آورد و حمایت خود را از انقلاب اعلام می‌کند و خانه‌اش را به عنوان محل اقامت موقت رهبر ملا مصطفی بارزانی و یارانش استفاده کرد. پدر مارگرت (جرج) که پیشتر فرمانده پلیس کانی ماسی بود، پس از آمدن ملامصطفی بارزانی به روستایشان، جرج به همراه پلیس‌های کانی ماسی با سلاح‌های خود به انقلاب ایلول به رهبری مصطفی بارزانی پیوسته بودند.  

مارگرت در سال ١٩٦١ به تشکیلات حزب دموکرات کردستان پیوست، در سال ١٩٦٣ به نیروی پیشمرگه انقلاب ایلول ملحق شد و به اولین زن پیشمرگه تبدیل گشت. رژیم وقت عراق برای دستگیری مارگرت و جرج شلوی پدرش جایزه تعیین کرده بود.

در سال ١٩٦٣ ارتش عراق به روستای رئس عین حمله کرد، توسط نیرویی از پیشمرگه‌ها پاسخ داده شدند و تا غروب به سختی جنگیدند، در آن زمان مارگرت با نیرویی به یاری آن گروه از پیشمرگه‌ها شتافت و توانستند حمله نیروی دشمن را دفع کرده و خسارت زیادی به آن‌ها وارد کنند. مارگرت هم به عنوان پیشمرگه و هم به عنوان پزشک در میان نیروی پیشمرگه نقش ایفا کرد، زیرا پیش از پیوستن به نیروی پیشمرگه، کارمند بیمارستان بوده است.

دانا آدامز اشمیت در کتاب "سفر به سوی مردان دلیر" از قول اسعد خوشه‌وی داستان مارگرت جرج را روایت کرده است که در منطقه آکری فرماندهی یک واحد کوچک را بر عهده داشت و در روزنامه‌های اروپا از او به عنوان "ژان دارک انقلاب کرد" نام برده می‌شد.

پس از آنکه برای دومین بار هواپیماهای ارتش عراق به روستای دوری حمله کردند، این بار اهالی روستا محل خود را ترک کرده و آواره شدند و خانواده جرج به سمت کوه‌های بارزان رفتند و توسط شیخ احمد بارزانی از آن‌ها استقبال شد. سپس به دستور رهبر ملا مصطفی بارزانی خانه‌شان به رانیه منتقل شد. همچنین مارگرت یکی از شرکت‌کنندگان در کنگره بزرگ سال ١٩٦٣ حزب در کویه بود.

پس از 8 سال مبارزه در راه استقلال کردستان، در شب ٢٦ دسامبر ١٩٦٩ در دومین روز کریسمس در روستای قلای قمری از توابع منطقه برواری بالا، در کمینی توسط مزدورها مورد حمله قرار گرفت و زخمی شد، هرچند به بیمارستان منتقل شد، اما به دلیل شدت جراحات وارده جان سپرد و نامش در کاروان شهدای کردستان ثبت شد.

منابع:
  • داود مراد اختاری، پیشمرگه شهید مارگرت جرج و نقش او در انقلاب ایلول کردستانی، انتشارات جنگل، تهران.
  • دانا آدامز اشمیت، سفر به سوی مردان دلیر در کردستان.
  • مصاحبه با روج جرج شلو خواهر مارگرت، ٢٧ اکتبر ٢٠٢٥ در شهر دهوک.
  • آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.