نبرد و رویارویی بزرگی میان نیروی پیشمرگه و ارتش رژیم بعث از ١٩ ژوئیه تا ٥ سپتامبر ١٩٨٨ در منطقه خواکورک در ناحیه برادوست رخ داد، با هدف تسلط بر مناطق تحت کنترل انقلاب در مثلث مرزی (عراق - ایران - ترکیه)، ارتش عراق حمله بزرگ و گستردهای را انجام داد، در طول ٤٥ روز جنگ و تهاجم، نیروهای مسلح عراق توسط نیروی پیشمرگه شکست خوردند و خسارات جانی و مادی سنگینی به آنها وارد شد، در ٥ سپتامبر ١٩٨٨ به دلیل چند عامل فرماندهی انقلاب دستور عقبنشینی صادر کرد
خواکورک:منطقه خواکورک در ناحیه برادوست واقع شده و از ٣٠ روستا تشکیل شده است، در میان مثلث مرزی (عراق - ایران - ترکیه) قرار گرفته، مساحت آن حدود ١٥٠ کیلومتر مربع است و چندین کوه و قله مرتفع دارد که از یک رشتهکوه سخت و دورافتاده تشکیل شده است، چندین مکان از این رشتهکوه بسیار استراتژیک و مشهور هستند مانند کوههای شیلی، سری چالی، کوراوا، بنلیس، بریمیشکا، جوته برا، شکیو، گامیشه، دالانپر، آودل کیوی، نازداری داغ، آرموش، چیا دیل در جنوب، چیا رش و چیا کتک، منطقه از یک دره شروع میشود که از پشت روستای لیلکان تا بالای مثلث مرزی هر سه کشور مذکور امتداد دارد، درهای عمیق است که از هر چهار طرف توسط کوه احاطه شده است. مرز خواکورک از روستای بنه امتداد مییابد تا به مرز میرسد، روستای خزنه در دره خواکورک آخرین آبادی است.
شایان ذکر است در ژوئن ١٩٨٢ فرماندهی انقلاب مقر خود را در منطقه برکم و لولان در ناحیه برادوست تأسیس کرد، سپس پایگاهها و مقرهای پیشمرگه شامل ماله ملا، دراو و گویزرش تا خنیره شد، دیگر منطقه تبدیل به مرکز مهم فرماندهی انقلاب شد، این یک تحول مهم در زندگی انقلاب و مبارزات پیشمرگایتی بود، زیرا این یک گام بزرگ در نزدیک شدن فرماندهی انقلاب به پایگاهها و جایگاه مردمی بود و تأثیر مثبتی بر فعال شدن دستهها و گروههای پیشمرگه در حملاتشان به تأسیسات نظامی و حزبی رژیم بعث داشت.
علت وقوع داستان خواکورک:
احزاب سیاسی کردستان در طول سال ١٩٨٧ در چندین فعالیت جبههای مشترک، داستانهای بزرگ و پیروزیهای چشمگیری را ثبت کردند، از این رو توانستند ضربات مهلکی به رژیم بعث وارد کنند و بر تعدادی از شهرها، شهرکها و مناطق مسلط شوند، بدیهی است که این انگیزهای تسهیلکننده بود تا در ژوئیه ١٩٨٧ نیروهای کردستانی در چارچوب یک جبهه متحد، فدراسیونی به نام جبهه کردستانی تشکیل دهند، علاوه بر این، دولت عراق در جنگ هشت ساله با ایران (١٩٨٠ - ١٩٨٨) دچار چندین شکست بزرگ شد به ویژه در بازپسگیری فاو، صدام حسین رئیسجمهور وقت عراق در آن شرایطی که گرفتار شده بود و در برابر ایران نیز شکست خورده بود، ترس از کنار رفتن از قدرت در ذهن او شکل گرفته بود، بنابراین دست به برقراری چندین رابطه قوی با کشورهای شرق و غرب به ویژه در زمینه خرید سلاح زد، بدیهی است که همکاری و حمایت بینالمللی از عراق در برابر ایران، تخت و بخت صدام حسین و رژیم بعث را به اوج رساند به ویژه در بازپسگیری فاو، این باعث شد رژیم بعث برای تقویت و تثبیت جایگاه خود در قدرت، با طرح و برنامهای طراحی شده رو به کردستان بیاورد تا خشم و درندگی خود را بر سر کردها خالی کند، گامهای سرکوب کردها با این مورد شروع شد: شروع اجرای طرح طراحی شده این بود که در مارس ١٩٨٧ علی حسن مجید، خویشاوند او که در میان کردها به (علی شیمیایی) معروف بود و در عین حال رئیس سازمان اطلاعات دولت و عضو فرماندهی حزب بعث بود، به عنوان نماینده خود در شمال منصوب کرد، قدرت مطلق بر تمامی دستگاههای دولت و حزب به او داده شد، یعنی در بازگرداندن حاکمیت قدرت بعث به تمامی جنوب کردستان دستش باز شد.
رژیم بعث برای دسترسی به تمامی مناطق جنوب کردستان که به دلیل جنگ با ایران و انقلاب کرد از دست داده بود و همچنین تحمیل هژمونی نظامی بر آنها، کمپین تراژیک نسلکشی را در هشت مرحله تحت عنوان (انفال) از ماه فوریه تا پایان آوریل ١٩٨٨ آغاز کرد، با پشتیبانی تانک و توپ و هواپیمای جنگی و سلاح کشتار جمعی (شیمیایی)، در مناطق گرمیان، حلبچه، بارزان، سوران، آمیدی، زاخو و دهوک، در نتیجه صدها هزار نفر از مردم غیرنظامی شامل کودکان، زنان، جوانان، پیران و معلولان شهید و زخمی و انفال شدند، سپس در بیابانهای جنوب و مرکز عراق زنده به گور شدند، بسیاری دیگر نیز از ترس جور و ستم بعث آواره کشورهای ایران و ترکیه شدند، زیرساخت اقتصادی کردستان را به شکلی ویران کرد که شامل تخریب روستاها و فرو ریختن خانهها، مساجد، مدارس و بیمارستانها بود.
بر اساس آن ترس و رعبی که رژیم بعث در سراسر جنوب کردستان به طور کلی و مناطق تحت هژمونی پیشمرگه به طور خاص طراحی کرده بود، مردم به دنبال راهی بودند که از طریق آن خود را از جور و ستم بعث نجات دهند و به کشورهای همسایه پناه ببرند، در این راه جمعیت بسیاری با قصد رسیدن به مرزها در حال کوچ بودند، ارتش عراق نیز برای رسیدن به مرزها و جلوگیری از ازدحام مردم فراری در کمپین نظامی مداوم بود، نیروی پیشمرگه کردستان نیز به عنوان وظیفه ملی و میهنی برای محافظت از مردم فراری، تصمیم به رویارویی با تهاجم رژیم بعث گرفت، در آن منطقهای که به مثلث (عراق - ایران - ترکیه) معروف بود در خواکورک.
هدف دیگر رژیم بعث در آن کمپین نظامی، تصرف جاده اصلی تیپ یک در ناحیه بادینان به سمت فرماندهی و سایر مناطق بود، برای اینکه مرز بادینان را کاملاً جدا کند و راه عبور و مرور را در برابر آن باقی نگذارد تا ارتباط با فرماندهی انقلاب قطع شود.
نیروی مشارکتکننده عراقی:
ارتش و نیروهای حکومت عراق در حمله خود به منطقه خواکورک، از آن یگانهای نظامی و نیروهای مسلح تشکیل شده بودند:
-
لشکر ٣٣ وابسته به سپاه ٥.
-
لشکر ٤٥ وابسته به سپاه ١.
-
لشکر ١٨.
-
لشکر ٣٥
-
تیپ ٦٦ نیروی ویژه
-
تیپ ٦٨ نیروی ویژه (نیروهای خاص).
-
تیپ ٧٠٢ پیادهنظام (مشات).
-
هنگ یک مغاویر (تکاور) از لشکر ٣٣.
-
تیپ ٤٠٢ پیادهنظام.
-
تیپ ١٢٠ مغاویر (تکاور).
-
تیپ ٢ نیروهای داخلی.
-
هنگ ٣ تیپ دو مغاویر و هنگ یک مستقل مغاویر وابسته به لشکر ٣.
-
نیروی شبهنظامیان مزدور (جاش) (افواج خفیفه).
-
پنج گردان توپخانه صحرایی و تعدادی توپ خمپارهانداز.
-
سه گردان تانک.
-
تعداد زیادی هواپیمای جنگی و هلیکوپتر.
نیروی پیشمرگهی مشارکتکننده در حماسه خواکورک، بخش وسیعی را تحت نظارت و سرپرستی مستقیم رئیس مسعود بارزانی پوشش میداد که از این نیروها و سازمانها تشکیل شده بود:
١) نیروی آواره از سازمانهای ١٦ آگوست، ١١ سپتامبر، ٢٦ مه، سازمان ریباز تشکیل شده بود.
٢) نیروی بارزان از سازمانهای قلندر، پیران، شیرین، زوزک، بروسک تشکیل شده بود.
٣) نیروی حمرین از سازمانهای صفین، ازمر، سگرمه تشکیل شده بود.
٤) نیروی خبات متشکل از سازمان وسکا و سازمان چارچل بود.
٥) سازمانهای وابسته به فرماندهی انقلاب متشکل از سازمان کاروخ، سورداش، گوفند، گورهز، آراس بودند.
٦) دسته ویژه توپخانه انقلاب.
٧) نیروی کمکی باباگرگر وابسته به شاخه ٣ حزب دموکرات کردستان.
٨) نیروی کمکی زمناکو وابسته به شاخه ٤ حزب دموکرات کردستان.
٩) نیروی دفاع ملی.
١٠) نیروهای شاخههای دو، سه و چهار.
١١) یک گروه از حزب کمونیست عراق).
١٢) کمیته آزادی که مسئول آن علی شعبان بود، اما تحت سرپرستی و نظارت نیچیروان بارزانی کارهایش را انجام میداد، وظیفهشان تأمین آذوقه و مایحتاج جبهه جنگ بود، مقر آن در اردوگاه زیوه بود.
آغاز جنگ و تهاجم:
در ١٧ ژوئیه ١٩٨٨ جمهوری اسلامی ایران با توقف جنگ با عراق موافقت کرد، تنها دو روز بعد یعنی در ١٩ ژوئیه ١٩٨٨ ارتش و نیروهای مسلح رژیم بعث، حمله گستردهای را به مناطق تحت کنترل انقلاب در منطقه خواکورک از توابع برادوست آغاز کردند، در حالی که تنها چند هفته تا پایان جنگ هشت ساله آن دو کشور باقی مانده بود، نیروی پیشمرگه کردستان به فرماندهی مستقیم رئیس مسعود بارزانی تصمیم گرفت از خاک کردستان و جان آن مردمانی که برای فرار از جور و ستم رژیم بعث به سمت مرز میرفتند دفاع کند، با شرکت فرماندهان فاضل میرانی، حمید افندی، زعیم علی، آزاد قرهداغی، دکتر روژ نوری شاویس، دکتر جرجیس حسن، ملازم یونس روژبیانی، مقدم یعقوب، ملازم بابکر زیباری، سید صالح، قادر قادر و عمر عثمان شانهبهشانه نیروی پیشمرگه بر محورها تقسیم شدند، جبهه جنگی مقابلهای تشکیل دادند و با طرحی نظامی منسجم تمام حملات ارتش رژیم بعث را که در آن زمان از نظر نیرو، سلاح و مهمات در رده پنجمین ارتش جهان قرار داشت، دفع کردند.
شکی نیست که حماسه خواکورک ادامه عملیاتهای نظامی رژیم بعث در سلسله مراحل انفال و بمباران شیمیایی حلبچه و مکانهای دیگر بود، در منطقهای محدود از مثلث مرزی، هنگامی که حکومت عراق نیرویی بزرگ و بیشمار از نیروی هوایی و زمینی مانند نیروی مغاویر و ویژه و پیاده و مسلحین مزدور (جاش) را با پشتیبانی هواپیمای جنگی، توپخانه و سلاحهای کشتارجمعی شیمیایی تدارک دید. البته از سوی انقلاب و ملت کرد آن عملیات نظامی به شدت رد شد، به عنوان تقابلی از سوی نیروی پیشمرگه و دفاع ملی با سلاحهای شخصیشان و زنان و کودکان با جمعآوری کمک و یاری در خوراک و پوشاک و بردنشان به جبهههای جنگ.
آغاز جنگ از پشت لولان در خنیره شروع شد، پس از آنکه ارتش عراق در ٢١ ژوئیه ١٩٨٨ نیرویی نظامی را با هلیکوپتر بر روی کوه شکیو پیاده کرد با هدف تسلط بر نقاط استراتژیک منطقه، اما روز بعد که مصادف با ٢٢ ژوئیه بود پیشمرگههای نیروی حمرین به آن نیروی ارتش عراق حمله کردند، پس از جنگی سخت در مدت زمان کوتاهی توانستند تمام نیرو را درهم بشکنند و تلفات زیادی به آنها وارد کنند، شامل کشته، زخمی و سه سرباز هم اسیر شدند، پس از پایان جنگ تلفات انقلاب تنها زخمی شدن یک پیشمرگه بود، در ٢٤ ژوئیه تحرکات ارتش عراق در کوه شکیو و سرصول ادامه داشت و در حال افزایش بود، مشخص بود که خود را برای حملهای بزرگ آماده میکردند.
ساعت ٣٠ : ١٠ دقیقه صبح روز ٢٧ ژوئیه ١٩٨٨ ارتش عراق حمله بزرگی را تحت عنوان (توکلت علی الله) به سمت سنگرهای پیشمرگه آغاز کرد، از سرصول به سمت سیاره پیشروی کرد که در ارتفاعات شیخانوک واقع شده است، بدون اینکه کسی متوجه شود، در آن بیخبری چند خودرو در کمینشان افتادند، در نتیجه یک شهروند و پسرش که ١٢ سال سن داشت گرفتار شدند و بردند، وقتی پیشمرگه مطلع شد به عنوان عکسالعمل و انتقام به آنها حمله کردند و شکستشان دادند و حملهشان را درهم شکستند، ضربه بزرگی به آنها زدند که در نتیجه ٢٤ سربازشان به اسارت گرفته شدند که چهار نفرشان افسر بودند. در آن جنگ سه پیشمرگه شهید شدند که دو نفرشان پیشمرگه سازمان موسکا بود و دیگری پیشمرگه شاخه یک بود، آن نیروی ارتش عراق در آن حمله توسط فوج سه تیپ دو مغاویر و فوج یک مستقل مغاویر لشکر سه انجام شد. طبق اطلاعات و گزارش نیروهای پیشمرگه درباره خسارتها و تلفات نیروهای ارتش عراق در آن جنگ، بیش از ١٠٠ سرباز نیروی مغاویر کشته شدند.
چند روز بود که هر دو کشور عراق و ایران وارد آتشبس شده بودند اما طبق اشارهای که در کتاب بارزانی و جنبش آزادیخواهی کرد آمده است، در ٢٦ ژوئیه ١٩٨٨ سید باقر طباطبایی فرمانده قرارگاه نصر رمضان کشور ایران به همراه دستهای پاسدار و گروهی از مسلحین حزبالله به منظور انتقال مقرشان به داخل خاک ایران از گلی رشی در منطقه بازدید کردند، غافل از اینکه از سوی ارتش عراق راه بر آنها بسته شده است، در هنگام رفتن به کمین نیروهای عراق افتادند و همگی گرفتار شدند و همانجا تیرباران شدند، وقتی که نیروی پیشمرگه روز بعد ٢٧ ماه به نیروی عراقی حمله کرد، درهمشان شکست و از منطقه بیرونشان کرد، جنازه کشتهشدگانشان را بازگرداندند و تحویل قرارگاه مذکور دادند، اما هیچ اشارهای وجود ندارد درباره موضع ایران نسبت به آن سرپیچی ارتش عراق، برعکس تنها دو روز بعد یعنی ٢٩ ژوئیه دوباره نیروهای عراق تلاش به پیشروی کردند و دوباره به همان مکان حمله کردند، نیروی پیشمرگه نیز به فرماندهی زعیم علی بسیار شدید به مقابله با آنها برخاست، پس از جنگی سخت دوباره شکستشان دادند، علاوه بر کشته و زخمی، سه سربازشان هم به اسارت گرفته شدند که یکی از آنها افسر نیروهای مغاویر بود.
پس از اینکه ارتش عراق در آن حملات در برابر پیشمرگهها متحمل شکست شد، طرح جنگی خود را تغییر داد و به استفاده از سلاح شیمیایی در ارتفاعات نازداری داغ در خواکورک و مقرهای پیشمرگه در گادر و دیگر مکانها از طریق هواپیمای (پیلاتوس پی سی ٧) در بامداد ٣ اوت ١٩٨٨ روی آورد، در نتیجه ٦٠ پیشمرگه مجروح شدند و بخشی از آنها بر اثر تأثیرات آن گاز نابینا شدند. شیمیاییباران رژیم بعث نه تنها به نیروهای پیشمرگه آسیب رساند بلکه در روستاهای کردستان ترکیه نیز تعداد زیادی حیوان را از بین برد.
برای سازماندهی و تقویت نیروی آواره در ١ اوت ١٩٨٨، رهبری انقلاب تصمیم گرفت که مقدم یعقوب مسئولیت نیرو را بر عهده بگیرد، زیرا نیروهای دولتی به تدریج فشارها را بر سنگرهای پیشمرگه بهویژه در محور نیروی بارزان تشدید میکردند، آن حملات دولت تا ٧ ماه ادامه داشت و پیشمرگهها نیز سنگرهای دفاعی را مستحکم کرده و از آن محافظت میکردند، در محور کوه شکیو سه سرباز مغاویر در نتیجه حملهای اسیر شدند، در محور گلی رەش ارتش عراق پیشرویهایی داشت تا به دریا سور رسید، در نتیجه آن، پاسداران ایران و جماعت حزبالله که در خواکورک بودند، مهمات و تدارکات نظامی خود را منفجر کردند و گریختند، با این کار تمام سنگینی جنگ بر دوش پیشمرگههای حزب دموکرات کردستان و حزب کمونیست عراق افتاد، دیگر احزاب جبهه کردستانی در آن جنگ خود را کنار کشیدند و در جنگ شرکت نکردند، بلکه منطقه را ترک کردند.
در ٨ اوت ١٩٨٨ ارتش عراق حمله بزرگ و گستردهای را به محور موسلوک و جبهه شیخانوک انجام داد، پس از جنگی دشوار پیشرویهایی داشت و به پاراوا رسید، تنها یک مرحله مانده بود تا به قله شیخانوک برسد، اما در آنجا متوقف شد وگرنه به طور کامل بر شیخان و سیپاره مسلط میشد، با این کار خطرات زیادی برای آن خانوادههایی که در جای خود باقی مانده بودند ایجاد میکرد چون هنوز از مرز ایران عبور نکرده بودند، عصر ١٠ اوت ارتش عراق به جبهه شرقی ملهزرد حمله کرد اما نیروی پیشمرگه سازمان ریباز با شدت بسیار پاسخ آنها را داد و حمله را درهم شکست، فرمانده هنگ ٣ تیپ ٦٨ نیروهای ویژه (
) با جراحت به دست نیروی پیشمرگه افتاد اما بعداً به دلیل شدت جراحات جان باخت، پیشمرگهها در آن جنگ آسیبی ندیدند، همان عصر همان روز ١٠ اوت ١٩٨٨ نیروی کماندویی حدود ١٥٠ سرباز با ١٠ هلیکوپتر در منطقهای به نام دوله ترشین پیاده شدند، اما نیروی پیشمرگه که مأموریت حفاظت از آن محور به آنها سپرده شده بود با آنها مقابله کردند و آنها را تعقیب کردند تا اینکه متلاشیشان کردند، تمام نیرو از بین رفت، آنچه کشته شد کشته شد و بقیه به اسارت نیروی پیشمرگه درآمدند، این ضربه بزرگی برای نیروهای ارتش عراق بهویژه از نظر فروپاشی روحیهشان بود، اما تأثیر آن بر بالا بردن روحیه و مقاومت نیروی پیشمرگه بسیار زیاد بود.
اگرچه نیروی پیشمرگه در درهمشکستن تمام آن حملات ارتش عراق موفق بود و تلفات زیادی به آنها وارد میکرد، اما رهبری انقلاب همچنان به بازنگری و سازماندهی مجدد جبهههای جنگ ادامه میداد، مقدم یعقوب را به عنوان فرمانده جبهه جنگ تعیین کرد، هر یک از عریف درویش و حمید ارگوشی به عنوان دستیار منصوب شدند. در حالی که جنگ و حملات ادامه داشت، سازمان کاروخ و سازمان یازده سپتامبر به فرماندهی احمد ماله سوار در جبهه حشک و قله کوراوا بودند، در جنگی سد راه نیروهای مسلح مزدور (جاش) شدند و در برخی جاها آنها را عقب راندند، یکی از پیشمرگههایشان شهید شد و سه نفر دیگر مجروح شدند، جنگ در تمام محورها ادامه داشت و نیروی پیشمرگه نیز در برابرشان سنگر گرفته بود، عصر ١١ اوت ١٩٨٨ با وجود توپباران شدید سنگرهای پیشمرگه، دوباره نیروهای جاش مزدور حمله کردند اما پیشمرگهها به دفاع ادامه دادند و توانستند این بار نیز آنها را درهم بشکنند و جسد یک جاش را هم در میدان جنگ بر جای گذاشتند.
در همان روز نیروی پیشمرگهای وابسته به سازمان گورز که ١٥ پیشمرگه بودند به میدان جنگ رسیدند، روز بعد ١٢ اوت نیروی دفاع ملی نزدیک به ٨٠ نفر برای پشتیبانی از نیروی پیشمرگه و محافظت از خاک میهن به جبهههای جنگ رسیدند.
در ١٣ اوت ١٩٨٨ در جبهه کوراوا و قبر زاهیر، جنگی سنگین جریان داشت که از ساعت ٤ صبح تا عصر طول کشید، در بسیاری از جاها به جنگ تنبهتن تبدیل شد، اگرچه تلفات سربازان و جاشها مشخص نشد اما حملات درهمشکسته میشد. در ١٤ اوت نیروی دولتی به جبهه کانیرەش و خروان و سیرو در محور نیروی بارزان حمله کرد اما درهمشکسته شد، در محور خواکورک نیز بار دیگر دولت تلاش کرد پیشروی کند اما پیشمرگهها آن را به شکست کشاندند.
در ١٤ اوت نیروهای پیشمرگه تیپ سه و چهار به فرماندهی سید صالح و قادر قادر برای پشتیبانی از نیروی پیشمرگه به جبهه جنگ رسیدند، روز بعد ١٥ ماه نیروی دیگری از کمیته منطقه حلبچه به خواکورک و جبهههای جنگ رسیدند، با این کار روحیه بالایی به نیروی پیشمرگه بخشیدند و پشتیبان بزرگی برای جبهههای جنگ بودند.
در تمام آن روزهای ماه اوت نیروهای عراقی در حمله و یورش به سنگرهای پیشمرگه به هیچ وجه عقبنشینی نکردند و همچنان ادامه دادند تا فشار زیادی بر آنها وارد کنند و منطقه را تخلیه کنند، اما نیروی پیشمرگه در تمام محورها در مقاومت و مقابله به آنها مجال ندادند تا اینکه آنها را عقب راندند، عصر ١٥ اوت ١٩٨٨ ساعت ٣٠ : ٢ دقیقه توپخانه ارتش عراق بسیار متراکم تمام سنگرهای پیشمرگه را توپباران کرد، شدت توپباران به اندازهای بود که پیشبینی تلفات جانی زیادی میشد، پس از یک ساعت و نیم، دقیقاً ساعت چهار عصر توپباران متوقف شد و نیروهای عراقی که از ارتش و جنگجویان مزدور تشکیل شده بودند، حمله زمینی را آغاز کردند، اما نیروی پیشمرگه از هر سو به مقابله با آنها برخاستند و سد راهشان شدند تا حمله را درهم شکستند، رئیس مسعود بارزانی که سرپرستی مستقیم جنگ را بر عهده داشت، میگوید: ''با بیسیم با تمام سازمانها صحبت کردم آنچه بسیار مهم بود روحیه بسیار بالای پیشمرگهها بود، از حمله دشمن باکی نداشتند، از نظر تلفات تنها چند پیشمرگه مجروح شدند، در مقابل نیروهای عراقی ٤٦ جسد را در میدان جنگ بر جای گذاشته بودند''.
در ١٦ اوت ١٩٨٨ نبرد رفتهرفته داغتر میشد و مقاومت نیروی پیشمرگه ادامه داشت، در ١٩ ماه به دلیل شدت نبرد دستهای از پیشمرگهها در شاخه سه و شاخه چهار و نیروی دفاع ملی به شهادت رسیدند، بمباران و توپباران به اندازهای شدید بود که در یک لحظه ١٠ تا ١٥ گلوله توپ با هم به زمین میخورد، به همین دلیل منطقه به یک پارچه آتش تبدیل شده بود، در ٢٠ اوت نبرد گرمی میان دو نیرو درگرفت، نیروی پیشمرگه ضربه بزرگی به نیروهای عراق وارد کرد، تیپ ٧٠٢ وابسته به لشکر ٤٥ سپاه ١ به شکلی نابود شد که چندین افسر آن از فرمانده گردان و فرمانده گروهان کشته شدند، روزهای بعد به دلیل آن شکستهای پیدرپی نیروهای حکومت، حملات دیگر گرمی و شور سابق را نداشت و دو هلیکوپتر سرنگون شدند، همه اینها به پیشمرگهها توان و روحیه میبخشید و برعکس از روحیه نیروهای عراقی کاسته میشد، در شب ٢٤ به ٢٥ اوت ١٩٨٨ ارتش عراق باقیمانده نیروهایش را جمع کرد و به جبهه کوراوا حمله کرد، همچون همیشه پیشمرگهها به مقابله با آنها برخاستند، پس از نبردی سنگین حملهشان درهمشکسته شد و به عقب رانده شدند.
کوراوا بلندترین قله منطقه خواکورک است به همین دلیل از نظر نظامی یک مکان استراتژیک محسوب میشد، به همین دلیل ارتش عراق فشار زیادی بر آن وارد میکرد تا بتواند بر آن مسلط شود و قدرت خود را بر اطراف اعمال کند، علاوه بر آن ارتفاع دیگری در آخرین نقطه مرزی عراق به نام کوه رقیب در غرب خواکورک وجود داشت که هیچ نیروی پیشمرگهای به دلیل وسعت جبهه جنگ در آن مستقر نشده بود، ارتش عراق تلاش کرد که از پشت یعنی از داخل خاک کشور ترکیه خود را به آن ارتفاع برساند و پشت جبهه نیروی پیشمرگه قرار گیرد، اما وقتی پیشمرگهها از این موضوع باخبر شدند، نیرویی متشکل از پیشمرگههای نیروی بارزان تشکیل دادند و جلوی آنها را گرفتند، در دامنه کوه رقیب با آنها روبرو شدند و در برابرشان ایستادند، اجازه ندادند پیشروی کنند تا اینکه نبرد به پایان رسید و دستور عقبنشینی صادر شد.
نبرد رفتهرفته دشوارتر میشد، در ٢٧ اوت در قبر زاهیر به دلیل حملات شدید نیروهای عراق دو پیشمرگه به شهادت رسیدند، شب ٢٨ اوت به دلیل توپباران در مقر سازمان چارچل پنج پیشمرگه شهید شدند، همان شب نیرویی وابسته به تیپ ٦٦ ویژه (نیروهای خاص) در محور کوراوا به سنگرهای پیشمرگه حمله کرد، پس از نبردی سخت و مقاومتی قوی از سوی پیشمرگه این بار نیز شکست خورد و وادار به عقبنشینی شد، پس از متحمل شدن خسارات زیاد به ویژه در گردان ٢ وابسته به تیپ مذکور، در آن نبرد نیز دو پیشمرگه شهید شدند و فرمانده پیشمرگه انور حاجی عثمان مجروح شد. همچنین در محور کوراوا حکومت در ٣٠ ماه دوباره حمله کرد و نبرد گرمی در جریان بود که از ساعت پنج صبح تا چهار عصر ادامه داشت که توسط نیروی پیشمرگههای شاخه چهار به شدت دفع و درهمشکسته شدند، یک پیشمرگه شهید و پنج نفر دیگر مجروح شدند، در ٤ سپتامبر ١٩٨٨ نیروی زمنهکو وابسته به شاخه چهار در منطقه چمکهبی به مقرها و پایگاههای ارتش و نیروهای حکومت حمله کردند، نبرد گرمی را به آنها تحمیل کردند که چهل و هشت ساعت طول کشید، توانستند ضربه بزرگی به نیروهای عراق بزنند و خسارات زیادی از نظر کشته و مجروح به آنها وارد کنند، در مقابل دو پیشمرگه شهید شدند.
پس از آنکه نیروهای حکومت از همه محورها تمام نیرو و توان خود را در حمله و یورش به سنگرهای پیشمرگه به کار گرفتند، جز شکست و خسارات جانی و مادی زیاد دستاورد چندانی نداشتند و تنها در برخی جاها پیشروی کردند، اما در توپباران و بمباران هوایی کوتاهی نکرد و لحظه به لحظه شدیدتر میشد و به همین دلیل تعدادی از پیشمرگهها شهید و مجروح شدند، علاوه بر کمبود مهمات در سنگرها که مشکل بزرگی در برابر نیروی پیشمرگه بود، علاوه بر آن ماه سپتامبر آغاز فصل سرما و یخبندان در مناطق مرزی است همانطور که در اشارهای آمده است آب داخل قمقمه پیشمرگهها یخ میبست، این نیز مانع و عامل دشوارکننده دیگری در برابر نیروهای پیشمرگه در برابر نیروی بیشمار و پر از سلاح و تمام توان نظامی بعث بود، لذا پس از بررسی وضعیت در ٥ سپتامبر ١٩٨٨ در رهبری انقلاب تصمیم گرفته شد که نیروی پیشمرگه از سنگرها عقبنشینی کنند، در پرتو تصمیم رهبری، عقبنشینی پیشمرگهها از تمامی محورهای سنگرهای دفاعی آغاز شد و تا ٦ ماه تمامی نیروها به عقب کشیده شدند.
خسارات ارتش و نیروهای عراق در داستان خواکورک:در آن داستان ارتش عراق دچار خسارت بزرگ جانی و مادی شد مانند کشته و زخمی شدن نزدیک به ١٠٠٠ سرباز و جاش، که هویت سیصد و پنجاه نفر از آنها به دست پیشمرگه افتاد، در میان کشتهشدگان چندین درجهدار وجود داشت، اما در اشارهای دیگر آمده است که خسارت جانی نیروهای حکومت شامل ٨٤٥٠ سرباز و نیروی مسلح مزدور بود که بیش از ١٠٠٠ درجهدار نظامی در میان آنها بودند، همچنین شمار زیادی سرباز و درجهدار از نیروهای عراقی اسیر شدند، اما به دستور رهبری انقلاب توسط نیروی پیشمرگه آزاد شدند. سرنگونی و درهمشکستن چهار فروند هلیکوپتر جنگی و از دست دادن مقدار زیادی سلاح و مهمات و تجهیزات نظامی.
در مورد آزادسازی اسرا نیز طبق اشاره یک منبع پس از پایان نبرد و عقبنشینی نیروی پیشمرگه از جبهههای نبرد، رئیس بارزانی در سخنرانی خود از پایداری و شجاعت پیشمرگه تشکر کرد، در همان حال تمامی ٣٢ اسیر را که توسط نیروی پیشمرگه دستگیر شده بودند فراخواند و به آنها اعلام کرد از الان شما آزادید اگر میخواهید به یگانهای نظامی خود بازگردید، از آن تعداد ٣٠ سرباز به ارتش عراق بازگشتند و دو نفرشان هم وابسته به حزب دعوه عراق بودند که برنگشتند و درخواست خروج کردند، دستهای از پیشمرگهها به دستور رئیس آنها را تا رسیدن به نیروهای حکومت در منطقهای به نام خانه سپی همراهی و راهنمایی کردند، از آنجا پیشمرگهها از دور سربازان اسیر را زیر نظر داشتند تا به پادگان عراقی رسیدند، به محض رسیدن، هر سی سرباز را بلافاصله گرفتند و تیرباران کردند.
در اشارهای آمده است که در یکی از نبردها افسری از ارتش عراق با درجه ستوان یکم مجروح به دست نیروی پیشمرگه افتاد و اسیر شد، آنها برای مداوا او را به پشت جبهههای نبرد منتقل کردند، در راه از پیشمرگهها میپرسد با من چه کار میکنید؟ آنها در پاسخ به او میگویند تو را نزد پزشک میبریم تا زخمهایت را تیمار کند، اما افسر با آنها موافق نیست و به آنها میگوید نه مرا بکشید بهتر از آن است که زخمهایم را تیمار کنید، هر کدام از ما را که اسیر گرفتید از سربازان ارتش، او را بکشید، چون شما به این کوهها و آن زندگی راضی هستید، ما شما را به حال خود نمیگذاریم و به شما میجنگیم، با این حال زخمهایمان را هم درمان میکنید، هرچند به دلیل شدت جراحتش پس از مدتی جان باخت.
کشتهشدگان عمدتاً از آن فوجها و لشکرهایی بودند که میتوان گفت کاملاً منهدم شده بودند:
آن یگانهای نظامی که بیشترین خسارت را متحمل شده بودند:
١- لشکر ٣٣ .
٢- لشکر ٤٥ .
٣- لشکر ٣٥.
٤- لشکر ١٨.
٥- تیپ ٦٨ نیروی ویژه.
٦- تیپ ٦٦ نیروی ویژه.
٧- فوج یک مستقل کماندویی.
٨- تیپ ٧٠٢ پیاده.
٩- تیپ ٤٠٢ پیاده.
١٠- تیپ ١٢٠ کماندویی.
١١- تیپ ٢ کماندویی.
خسارت نیروهای انقلاب :
در آن حماسه که از ١٩ ژوئیه ١٩٨٨ آغاز شد تا ٥ سپتامبر ١٩٨٨ ادامه داشت و ٤٥ روز به طول انجامید، خسارت نیروهای انقلاب عبارت بود از شهادت ٣٨ پیشمرگه و ١٠٤ مجروح.
دستاوردهای انقلاب:در آن حماسه، مقدار زیادی سلاح، دستگاه بیسیم و تجهیزات نظامی توسط نیروی پیشمرگه غنیمت گرفته شد و به دستاوردهای انقلاب تبدیل شد مانند:
-
بیش از ٦٠٠ قبضه انواع سلاح سبک و سنگین.
-
١٨ دستگاه بیسیم.
-
مقدار زیادی تجهیزات نظامی و مهمات فراوان.
نتیجه نبرد:
-
این نبرد از نظر سیاسی، نظامی و استراتژیک اهمیت بسیاری داشت؛ از نظر نظامی در طول ٤٥ روز نبرد، پیشمرگه توانست موفقیتهای بسیار بزرگی به دست آورد، به طوری که اکثر حملات ارتش مسلح را درهم کوبید و سلاح و مهمات فراوانی به غنیمت گرفت، همچنین خسارات جانی و مادی بسیاری به ارتش عراق وارد کرد. از نظر سیاسی نیز رویای بغداد پایتخت عراق را که معتقد بود با پایان جنگ با ایران، مقاومت انقلاب کرد نیز پایان مییابد و نابود میشود، به گور سپرد؛ اما حماسه خواکورک تمامی آن دیدگاهها را نقش بر آب کرد.
-
تداوم و ایستادگی پیشمرگه در برابر دهها حمله ارتش و نیروهای عراق با پشتیبانی گلولهباران و بمباران تانکها، توپها و جنگندهها و استفاده از سلاحهای شیمیایی ممنوعه بینالمللی به مدت ٤٥ روز، منجر به خلق یک حماسه تاریخی شد.
-
حماسه خواکورک گواهی بر این واقعیت بود که پایان جنگ (عراق – ایران) تأثیری بر متوقف کردن انقلاب کرد ندارد، بلکه نیروی پیشمرگه در ثبت حماسهها و فعالیتهای پیشمرگانگی ادامه خواهد داد.
-
پس از پایان حماسه خواکورک، رئیس مسعود بارزانی سخنرانی تاریخیای برای نیروهای پیشمرگه ایراد کرد و در آن فرمود: زمان زیادی نمیگذرد که تغییراتی در عراق رخ میدهد و از نیروی پیشمرگه خواست برای تغییرات منطقه آماده شوند؛ اینگونه بود که در اوت ١٩٩٠ عراق به کویت حمله کرد و در عرض ٢٤ ساعت آن را اشغال کرد، سپس وضعیت به تحمیل قطعنامه ٦٨٧ سازمان ملل بر آن و شعلهور شدن جنگ خلیج فارس منجر شد، سپس در بهار ١٩٩١ قیام جنوب کردستان به وقوع پیوست و نهادها، ارتش و نیروی مسلح بعث بیرون رانده شدند.
-
بازتاب نبرد خواکورک در رسانههای جهانی درباره تهاجم ارتش عراق برای سرکوب کردها، بهویژه پس از آنکه با ایران در جنگ هشتساله بودند، با شدیدترین شکل در استفاده از سلاح شیمیایی و گاز سمی به سمت کردستان پیشروی کرد، همچنین مبارزه انقلاب کرد در برابر رفتار رژیم بعث مانند رادیو لندن، خبرگزاری آسوشیتدپرس، روزنامه رسالت چاپ تهران، رادیو صدای آمریکا.
-
چارلز تریب، تاریخ عراق، ترجمه، محمد حسین احمد و عبدالقادر کلهور، بازنگری، دکتر محمد عبدالله کاکهسور، چاپ سوم، (انتشارات روژهلات - اربیل – ٢٠١٣).
-
هاوکار محمد محمدرشید، مبارزه مسلحانه در جنوب کردستان ١٩٧٦-١٩٨٨، (انتشارات دانشفر - اربیل – ٢٠٢٤).
-
مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادیخواهی کرد، جلد چهارم، 1975-1990 انقلاب گولان، بخش دوم، چاپ اول، (انتشارات روکسانا - 2021).
-
ولی زبیر هوستانی، چند حماسه و رویداد و ماجرا در انقلاب و قیامهای بارزان، چاپ اول، (انتشارات روژهلات - اربیل – ٢٠١٧).
-
غازی عادل گردی، یک پیشمرگه در خدمت راه بارزانی - حجی بیروخی، جلد دوم، (چاپ دوم - ترکیه – ٢٠٢١).
-
حاجی میرخان دولمری، جستوجوی عدالت، جلد دوم، چاپ دوم، (کردستان – ٢٠٢١).
-
عمر عثمان، زندگی یک کرد، جلد اول و دوم، چاپ دوم، (انتشارات مکریانی – ٢٠٠٨).
-
شیمال زیباری، برخی واقعیتهای پنهان در انقلاب گولان، چاپ اول، انتشارات روژهلات، (اربیل – 2015).
-
آرشیو هیئت دائرهالمعارف حزب دموکرات کردستان.


