زندگینامه
او رفت، جانگر رفت او در سال ۱۹۲۴ در روستای میروزی، از توابع شیروان مزین در منطقه مرگسور از توابع استان اربیل متولد شد. او در اتحاد جماهیر شوروی ازدواج کرد. او به زبانهای کردی، عربی، ترکی و روسی مسلط بود. او در سال ۱۹۵۳ در اتحاد جماهیر شوروی بر اثر یک سانحه رانندگی درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
صفحات مبارزه
در سال ۱۹۴۳، او به صفوف شورش دوم بارزان پیوست و در نبردهای نهیلی و تصرف واحد توپخانه نهیلی و ایستگاههای پلیس در منطقه بارزان شرکت کرد. در ۱۹ اوت ۱۹۴۵، تمام اموال منقول و غیرمنقول او به دستور دادگاه نظامی عراق مصادره شد. در ۱۱ اکتبر ۱۹۴۵، پس از شکست شورش بارزان، او به همراه مصطفی بارزانی و رفقایش وارد کردستان شرقی شد. پس از تأسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد در ۳۱ مارس ۱۹۴۶، او به عنوان بخشی از نیروهای بارزان از جمهوری دفاع کرد.
پس از ورودشان به اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷، او و تمام رفقایش در شهر نخجوان آذربایجان به مدت چهل روز در یک محوطه باز احاطه شده با سیم خاردار و تحت مراقبت سربازان بازداشت شدند. با آنها از نظر غذا، لباس و حمل و نقل مانند اسیران جنگی رفتار شد. به دستور دولت شوروی، آنها بعداً در مناطق آغدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر آذربایجان توزیع شدند. در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۷، آنها به اردوگاهی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت آذربایجان، منتقل شدند. در ۲۳ دسامبر، آنها لباس نظامی دریافت کردند و هشت ساعت آموزش نظامی روزانه را زیر نظر افسران آذربایجانی گذراندند. همزمان، آنها چهار ساعت آموزش زبان کردی روزانه را از برخی از رفقای تحصیل کردهتر خود دریافت کردند.
پس از بدرفتاری جعفر بکیروف با رفقایش، بارزانی تصمیم گرفت در ۲۹ آگوست ۱۹۴۸ مجمع نظامی خود را از آذربایجان به مجتمع گیرجوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت ازبکستان، منتقل کند و در آنجا به آموزش نظامی خود ادامه دهند.
در مارس ۱۹۴۹، او و رفقایش به صورت گروهی با قطار در روستاهای تعاونی در اتحاد جماهیر شوروی توزیع شدند و در مزارع کلخوز (زمینهایی که مردم از دولت اجاره میکردند و سپس سهمی از آن را به دولت میپرداختند) کار کردند.
پس از تلاشهای فراوان و ارسال چندین نامه از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام استالین نامهای دریافت کرد که در آن بارزانی از رنج رفقایش صحبت کرده بود و او بلافاصله تصمیم گرفت کمیتهای برای بررسی وضعیت رفقای بارزانی تشکیل دهد. تصمیم نهایی کمیته این بود که آنها در شهر فریوسکی جمع شوند، بنابراین در نوامبر ۱۹۵۱ به شهر فریوسکی شوروی رفت.
منابع
- حمید قاهردی، نام خدا، نام خدا، (هولر - دهزغای چپ و نام ارس) - چپخانه و هزاره ایران - ۲۰۰۴گ).
- حیدر فاروق السامرایی، ضیاء جعفر و نقش سیاسی و اقتصادی او در عراق، (لندن - دارالحکمه - 2016).
- ضرار سلیمان بغداد، ایران، 1943-1977م.، (سلیمان - شاه خانه - 2002 م).
- شهابان علی شهابان، این یک فاحشه سیاسی و مذهبی، یک مرد خوش قیافه است (Hol. 2013g).
- عبدالله هامان مهلا حبیب حبوبکر، یکی از اعضای برجسته طایفه من که در نوامبر ۱۹۳۱-۱۹۹۱ زندگی میکرد، پدرش، (هاولر - چاپخانه و هزاره ریشنبری - ۲۰۰۱g).
Karwan Mohamed Mohamed Mohjid، بارزانیه، در اتحاد جماهیر شوروی سابقه کار داشت، به نام او، (Solemani - Chap Khaneh) India - 2011g).
- مسعود بارزانی، بارزانی و همسرش، رضاگریخوازی کرد 1931-1958، (دهک - چپخانه خبات - 1998g).
- آرشیو دایرهالمعارف حزب دموکرات کردستان.



