زندگی‌نامه

 یوسف عبدالرحمن عیسی، سال ١٨٨٦ در روستای سفتی از توابع شهرستان مێرگه‌سور در استان اربیل متولد شده و متأهل بوده است، سال ١٩٣٢ پس از شکست انقلاب اول بارزان به کشور ترکیه پناهنده شد. سال ١٩٤٥ به شرق کردستان پناهنده شد، سال ١٩٦٦ درگذشت و در زادگاه خود به خاک سپرده شد. 

کارنامه مبارزاتی

 سال ١٩٣١ به انقلاب اول بارزان پیوست و سال ١٩٣٢ در جنگ مشهور «دۆڵا ڤاژێ» شرکت کرد، سال ١٩٤٣ به انقلاب دوم بارزان به رهبری ملا مصطفی بارزانی می‌پیوندد، در ١١ تشرین اول ١٩٤٥ و پس از شکست انقلاب دوم بارزان، همراه با مصطفی بارزانی و یارانش به شرق کردستان می‌روند. پس از تأسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در چارچوب نیروی بارزان و به همراه فرزندش احمد یوسف عبدالرحمن از جمهوری دفاع کرده است. او در جنگ‌های مرزی سقز و ترگه‌ور و مرگه‌ور شرکت کرده است. 

پس از سقوط جمهوری کردستان و بازگشت بارزانی از شرق کردستان به جنوب کردستان، در جنگ‌های دفاع از شرق کردستان تا تاریخ ١٩ آوریل ١٩٤٧ در مرز ایران-عراق شرکت کرد. ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با یارانش برگزار می‌کند و آنان را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی آزاد می‌گذارد، در آنجا تمامی یاران تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٢ مه ١٩٤٧ همراه ژنرال مصطفی بارزانی به سوی اتحاد جماهیر شوروی رفت و در جنگ گلی قتور (کوتول) و جنگ پل ماکو شرکت کرد و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رودخانه ارس که در مرز بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی واقع است، به سوی شوروی عبور کرد.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی یارانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، جای داده شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی می‌شدند و از نظر خوراک و پوشاک و رفت و آمد همانند اسرای جنگی با آنان برخورد شد. سپس بنا به تصمیم دولت شوروی در مناطق اغدام، لاچین، آیولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به اردوگاهی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در تاریخ ٢٣ همان ماه به آنان لباس نظامی داده شد و تحت نظر افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت آموزش نظامی می‌دیدند. در همان حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از یارانشان که باسواد بودند، درس‌های یادگیری زبان کردی به آنان آموزش داده می‌شد.

پس از بدرفتاری جعفر باقروف با یاران، تصمیم گرفته می‌شود که اردوگاه نظامی یاران بارزانی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا به آموزش نظامی ادامه می‌دهند.

در مارس ١٩٤٩ همراه با یارانش به صورت دسته و گروه با قطار بر روی روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزرعه‌های کولخوز (زمین‌هایی که مردم از دولت اجاره می‌کردند و بعد سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند.

پس از تلاشی بسیار و فرستادن چندین نامه از سوی ژنرال بارزانی برای استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از دردسرهای یاران خود می‌گوید و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت یاران بارزانی را می‌دهد و سرانجام تصمیم کمیته این می‌شود که همه آنان در شهر وریویسکی گرد هم آیند، از این رو یوسف سفتی در ماه تشرین دوم ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی می‌رود.

در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس شد، یوسف سفتی در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه یارانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت. 

پس از بازگشت در روستای سفتی از توابع شهرستان مێرگه‌سور ساکن می‌شود، به دلیل بالا رفتن سن در انقلاب ایلول شرکت نکرد. 

منابع:

  ١- مصاحبه با بستگان توسط سفر یوسف ژاژوکی، ماه ١٢ سال ٢٠٢٣ اربیل.

٢- آرشیو هیئت دانشنامه پارت دموکرات کردستان