زندگی‌نامه

شیخ مرادخان در سال ١٩٢١ در روستای واژی از توابع ناحیه پیران در شهرستان مرگه‌سور در استان اربیل متولد شد، در ٢١ ژوئن ١٩٣٢ به همراه خانواده‌اش به جمهوری ترکیه آواره شد، قبل از رفتن به اتحاد جماهیر شوروی متأهل بود و نام همسرش عایشه بود که قبل از بازگشت وی از اتحاد جماهیر شوروی به دلیل بیماری درگذشت، دختری به نام ناز شیخ مراد (١٩٤٦) داشت. پس از بازگشت از اتحاد جماهیر شوروی، شیخ مرادخان در سال ١٩٥٩ به عنوان کارمند در اداره کشاورزی کرکوک استخدام شد، در سال ١٩٦١ دوباره ازدواج کرد و نام همسر دومش خدیجه صالح مصطفی بود و صاحب دو پسر و هفت دختر شد، پس از شکست انقلاب ایلول و در سال ١٩٧٩ به مجتمع حریر منتقل شد و در کارخانه اوته‌ماته کار کرد، به سه زبان کردی، عربی و روسی تسلط داشت.

مبارزه‌نامه

در سال ١٩٤٣ به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوست و در جنگ‌های این انقلاب شرکت کرد، در ١٩ اوت ١٩٤٥ به حکم دادگاه عرفی نظامی عراق تمامی اموال منقول و غیرمنقول وی مصادره شد. در ١١ اکتبر ١٩٤٥ پس از شکست انقلاب دوم بارزان به شرق کردستان روی آورد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزانی وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد پیشمرگه شد و در جنگ‌های جبهه سقز در جمهوری دموکراتیک کردستان شرکت کرد.

 پس از سقوط جمهوری کردستان در مهاباد و بازگشت بارزانی از شرق کردستان به جنوب کردستان در جنگ نقده و جنگ اشنویه در شرق کردستان شرکت کرد، همچنین از آن دسته پیشمرگه‌هایی بود که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از طریق خواکورک و دشت برازگر از خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشت.

پس از بازگشت، ژنرال مصطفی بارزانی در ١٥ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با یارانش برگزار می‌کند و آنان را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی مخیر می‌سازد، در آنجا تمامی یاران تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد جماهیر شوروی همراهی کرد و در جنگ گلی قطور و جنگ پل ماکو شرکت کرد و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رودخانه ارس که در مرز بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی واقع است، به سوی شوروی عبور کرد.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی یارانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در یک مجتمع باز که با سیم خاردار محصور شده بود، جای داده شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی می‌شدند و از نظر خوراک و پوشاک و تردد مانند اسرای جنگی با آنان رفتار شد. سپس به دستور دولت شوروی بین مناطق آق‌دام، لاچین، آیولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در تاریخ ٢٣ همان ماه لباس نظامی دریافت کردند و تحت نظارت افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت آموزش نظامی دیدند. در همان زمان روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از یارانشان که سواد داشتند، به آنان درس یادگیری زبان کردی داده می‌شد.

پس از رفتار بد جعفر باقروف با یاران بارزانی، تصمیم گرفته می‌شود که کمپ نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به آموزش نظامی ادامه می‌دهند. 

در مارس ١٩٤٩ به همراه یارانش به صورت دسته و گروه با قطار بین دهکده‌های اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کلخوزها (زمین‌هایی که مردم به صورت اجاره از دولت می‌گرفتند و سپس سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند. 

پس از تلاش بسیار و ارسال چندین نامه توسط ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی در مورد دردسرهای یارانش صحبت می‌کند و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت یاران بارزانی می‌دهد و سرانجام تصمیم کمیته بر این می‌شود که همه آنان در شهر وریویسکی جمع شوند، به همین دلیل نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی می‌رود.

پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و طبق هر دو ماده سوم و هفتم و بند (أ) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح‌شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، وی و یارانش مشمول عفو عمومی شدند. 

در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس می‌شود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه یارانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت.  

 در ٣١ ژوئیه ١٩٨٣ در عملیات انفال بارزانی‌ها توسط دولت عراق در حریر ناپدید شد.

منابع:
  1. ریکاری مزویری، ژن‌ین روس و راگواستن و انفال و کومه‌لکوژی، چاپ اول، (اربیل – چاپخانه مناره - 2010م).

  2. ریکاره مزویری، سربورا تراژیدیایێن بارزانییان، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه حاجی هاشم - 2013م).

  3. شعبان علی شعبان، هه‌ندێک زانیاری سیاسی و مێژوویی، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهه‌لات - 2013م).

  4. شوکت شیخ یزدین، یوبیلی زێڕینی پێشمه‌رگه، (پیرمام - چاپخانه خه‌بات - 1996م).

  5. صالح یوسف صوفی، کرۆنۆلۆژیا کوردستانێ و جیهانێ، چاپ اول، جلد سوم، (دهوک - چاپخانه پارێزگه‌ها دهوکێ - 2013م).

  6. عمر حمزه صالح، جینۆساید و تاوانه‌کانی ڕژێمی به‌عس دژی بارزانییه‌کان 1975 - 1991 له‌ زمانی شایتحال و به‌ڵگه‌نامه‌کانه‌وه، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه روژهه‌لات - 2017م).

  7. کاروان محمد مجید، بارزانییه‌کان له‌ مه‌هاباده‌وه بۆ سۆڤێت، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه په‌یوه‌ند - 2011م).

  8. گۆڤاری هه‌تاو، شماره 154، سال ششم، اربیل، چاپخانه کردستان، جمعه، 15 آوریل 1959.

  9. له یادداشتی فه‌رمانده‌ی شه‌هید حه‌سۆ میرخان ژاژۆکی، 62 روز با بارزانی، رفتن بارزانی‌ها به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (اربیل - چاپخانه روشنبیری - 1997م).

  10. لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، ثورة 14 تموز 1958 في العراق، (بغداد - دارالرشید للنشر - 1979م)، ص 288.

  11. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش رهایی‌بخش کرد 1931 - 1958، (دهوک - چاپخانه خبات - 1998م).

  12. نجف‌قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانه‌های ارس، ترجمه: شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کردستان - 1996م).

  13. آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان