زندگی‌نامه

صالح پالانی، سال ١٩١٥ در روستای پالانا وابسته به ناحیه شیروان مزن در شهرستان مرگه سور در استان اربیل متولد شده است، در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کرده و سال ١٩٥٤ توانسته مدرک دانشکده در رشته کشاورزی را دریافت کند، در همان‌جا نیز دو بار ازدواج کرده است، بار اول با مریم و بار دوم با کلاوا که صاحب سه فرزند شدند، دو تن از فرزندانش درگذشته‌اند. صالح سال ١٩٥٩ به عنوان کارمند در اداره کشاورزی اتروش استخدام شده و سپس به اداره کشاورزی شهر زراعه و بعد به اداره کشاورزی سلیمانیه و در نهایت به اداره کشاورزی مرگه سور منتقل شده است، سال ١٩٩٣ در مجتمع قوشتپه درگذشته و در همان‌جا به خاک سپرده شده است. به زبان‌های کردی، عربی، ترکی و روسی تسلط داشته است. 

کارنامه مبارزاتی

صالح عمر حاجی، سال ١٩٤٣ خدمت سربازی را رها کرده و به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوسته است، در ٢ اکتبر ١٩٤٣ در تصرف پاسگاه پلیس شانه‌در و در ١٢ اکتبر در تصرف پاسگاه پلیس خیره‌زوک و در ٢٠ اکتبر در تصرف پاسگاه پلیس شیروان مزن شرکت داشته است. 

در ٨ اوت ١٩٤٥ در تصرف پاسگاه پلیس مرگه سور شرکت داشته و در ١٩ اوت ١٩٤٥ به دستور دادگاه عرفی نظامی عراق، تمامی اموال منقول و غیرمنقول وی مصادره شده است. 

در ١١ اکتبر ١٩٤٥ و پس از شکست انقلاب دوم بارزان، همراه با مصطفی بارزانی و همرزمانش به شرق کردستان عبور کردند. پس از تأسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در چارچوب نیروی بارزان از جمهوری دفاع کرده و در جنگ سقز شرکت داشته است. 

پس از سقوط جمهوری کردستان در مهاباد و بازگشت بارزانی از شرق کردستان به جنوب کردستان، از آن پیشمرگه‌هایی بوده که در تاریخ ١٩ آوریل ١٩٤٧ از راه خواکورک و دشت برازگر از طریق خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشته است.

پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با همرزمانش برگزار می‌کند و آنان را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی آزاد می‌گذارد، در آنجا تمامی همرزمانش تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ همراهی ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد جماهیر شوروی انجام داده و در جنگ گلی قطور و جنگ پل ماکو شرکت کرده و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ در رود ارس که در مرز بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سوی شوروی عبور کرده‌اند.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ همراه با تمامی همرزمانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، جای داده شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی می‌شدند و از لحاظ خوراک، پوشاک و تردد همچون اسیر جنگی با آنان برخورد شده است. سپس بنا بر تصمیم دولت شوروی بر مناطق اغدام و لاچین و آیولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شده و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آنان داده شده و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت تمرین نظامی انجام داده‌اند. در همان زمان روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همرزمانشان که سواد داشتند، درس آموزش زبان کردی به آنان داده می‌شده است.

پس از برخورد بد جعفر باقروف با همرزمان بارزانی، تصمیم گرفته می‌شود که کمپ نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به تمرین نظامی ادامه می‌دهند. 

در مارس ١٩٤٩ همراه با همرزمانش به صورت گروه و دسته با قطار بر روستاهای تعاونی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کولخوزها (زمین‌هایی که مردم از دولت اجاره می‌کردند و سپس سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند. 

پس از تلاش بسیار و ارسال چندین نامه توسط ژنرال بارزانی برای استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از دردسرهای همرزمانش سخن می‌گوید و او نیز بلافاصله تصمیم به تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت همرزمان بارزانی می‌گیرد و در نهایت تصمیم کمیته بر این می‌شود که همگی در شهر وریفیسکی گرد هم آیند، بنابراین نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریفیسکی در شوروی می‌رود.

پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و بنا بر هر دو ماده سوم و هفتم و بند (الف) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با تکیه بر قانون اصلاح‌شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، خود و همرزمانش مشمول عفو عمومی شده‌اند. 

در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس می‌شود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ همراه با همرزمانش با کشتی گروزیا از راه بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشته است.  

 شرکت در انقلاب ایلول را انجام داده و در جنگ‌ها شرکت داشته است، سال ١٩٧٥ پس از شکست انقلاب ایلول همچنان در زادگاه خود مانده است، سال ١٩٨٠ توسط دولت عراق به مجتمع قوشتپه تبعید شده و سپس بازنشسته شده است، شرکت در انقلاب گولان را انجام داده و در جنگ‌ها شرکت داشته است، دو بار در جنگ‌های سنه و سقز مجروح شده است.

منابع:
  1. آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.

  2. حمید گردی، چکیده تاریخ‌نامه، چاپ اول، (اربیل - مؤسسه چاپ و نشر آراس - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٤م).

  3. حیدر فاروق السامرئی، ضیاء جعفر و دوره‌ السیاسی و الاقتصادي في العراق، (لندن – دارالحکمة - ٢٠١٦م).

  4. شعبان علی شعبان، برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٣م).

  5. شوکت شیخ یزدین، جشن طلایی پیشمرگه، چاپ اول، (پیرمام - چاپخانه خبات - ١٩٩٦م).

  6. صالح یوسف صوفی، گاه‌شماری کردستان و جهان، چاپ اول، جلد دوم، (دهوک - چاپخانه استانداری دهوک - ٢٠١٣م).

  7. صالح یوسف صوفی، گاه‌شماری کردستان و جهان، چاپ اول، جلد سوم، (دهوک - چاپخانه استانداری دهوک - ٢٠١٣م).

  8. مجله هتاو، شماره ١٥٤، سال ششم، اربیل، چاپخانه کردستان، جمعه، ١٥ آوریل ١٩٥٩.

  9. لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق، (بغداد - دارالرشید للنشر - ١٩٧٩م).

  10. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش رهایی‌بخش کرد ١٩٣١ - ١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خبات - ١٩٩٨م).

  11. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش رهایی‌بخش کرد ١٩٣١ - ١٩٥٨، جلد اول، (اربیل - چاپخانه نادیار - ٢٠١٢م).

  12. نجف‌قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانه‌های ارس، ترجمه: شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کردستان - ١٩٩٦م).