زندگی‌نامه

حسین بروخی در سال ١٩٠٣ در روستای بروخ در کردستان شمالی به دنیا آمد، پیش از رفتن به اتحاد جماهیر شوروی ازدواج کرده بود و نام همسرش حوا محمد بود، صاحب سه فرزند به نام‌های سهیلا (١٩٢٢)، رقیه (١٩٢٤) و عبدال (١٩٢٥) بود که عبدال به همراه پدرش یکی از یاران بارزانی در اتحاد جماهیر شوروی بود، هر سه زبان کردی، ترکی و روسی را بلد بود، در سال ١٩٦٨ به توصیه ملا مصطفی بارزانی به منظور درمان بیماری به کشور ایران فرستاده شد و در همان‌جا درگذشت و در گردنه بیشه به خاک سپرده شد.

سابقه مبارزاتی

در سال ١٩٤٣ به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوست، در ١٢ اکتبر در گرفتن پایگاه پلیس خیرزوک و در ٢٠ اکتبر در گرفتن پایگاه پلیسخانه‌های زیت و شیروان مزنی شرکت کرد. به همین دلیل در ١٩ اوت ١٩٤٥ به دستور دادگاه عرفی نظامی عراق، تمام اموال منقول و غیرمنقول وی مصادره شد.

در ١١ اکتبر ١٩٤٥ و پس از شکست انقلاب دوم بارزان، به همراه مصطفی بارزانی و یارانش به کردستان شرقی رفتند. پس از تاسیس جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در چارچوب نیروی بارزان از جمهوری دفاع کرد.

پس از شکست جمهوری کردستان در مهاباد و بازگشت بارزانی از کردستان شرقی به کردستان جنوبی، از جمله پیشمرگه‌هایی بود که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از طریق (خواکورک و دشت برازگر) از راه کردستان شمالی به منطقه شیروان و مزوری بازگشت.

پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با یارانش تشکیل داد و آنان را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی مختار گذاشت، در آنجا تمامی یاران تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی گرفتند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ همراهی ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد جماهیر شوروی کرد و در جنگ گلی قطور و جنگ پل ماکو شرکت کرد و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رود ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی واقع است، به سوی شوروی عبور کرد.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی یارانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در یک اردوگاه سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، جای داده شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی می‌شدند و از نظر خوراک، پوشاک و رفت‌وآمد همانند اسیران جنگی با آن‌ها رفتار شد. سپس به دستور دولت شوروی بر مناطق اغدام، لاچین، آیولاغ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به یک پادگان در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی دریافت کردند و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت آموزش نظامی دیدند. در عین حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از یارانی که سواد داشتند، درس‌های یادگیری زبان کردی به آن‌ها آموخته می‌شد.

پس از رفتار بد جعفر باقر‌اف با یاران، تصمیم گرفته شد پادگان نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به آموزش نظامی ادامه دادند.

در مارس ١٩٤٩ به همراه یارانش به صورت دسته و گروه با قطار در میان روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کولخوزها (زمین‌هایی که مردم از دولت اجاره می‌کردند و سپس سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند.

پس از تلاش بسیار و فرستادن چندین نامه از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از دردهای یاران خود سخن می‌گوید و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت یاران بارزانی صادر می‌کند و در نهایت تصمیم کمیته این می‌شود که همه آن‌ها در شهر وریویسکی جمع شوند، به همین دلیل نامبرده در نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی می‌رود.

پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و بر اساس هر دو ماده سوم و هفتم و بند (الف) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، او و یارانش مشمول عفو عمومی شدند.

سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تاسیس شد، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه یارانش با کشتی گروزیا از راه بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت. مشارکت در انقلاب ایلول کرده و سرلق بوده و در جنگ‌ها شرکت داشته است.

منابع:
  1. آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.
  2. حمید گردی، پوخته‌ی مێژوونامه‌ (خلاصه تاریخ‌نامه)، چاپ اول، (اربیل - انتشارات آراس - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٤ز).
  3. حیدر فاروق السامرائي، ضیاء جعفر ودوره‌ السیاسي و الاقتصادي في العراق، (لندن – دارالحكمة - ٢٠١٦م).
  4. شعبان علی شعبان، هه‌ندێك زانیاری سیاسی و مێژوویی (برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی)، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٣ز).
  5. عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (اربیل - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٢ز).
  6. کاروان محمد مجید، بارزانییه‌كان له‌ مه‌هاباده‌وه‌ بۆ سۆڤێت (بارزانی‌ها از مهاباد تا شوروی)، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه پەیوەند - ٢٠١١ز).
  7. یادداشت‌های فرمانده شهید حسو میرخان ژاژوکی، ٦٢ روز با بارزانی؛ رفتن بارزانی‌ها به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (اربیل - چاپخانه روشنبیر - ١٩٩٧ز).
  8. لیث عبدالمحسن جواد الزبیدي، ثورة ١٤ تموز ١٩٥٨ في العراق، (بغداد - دارالرشید للنشر - ١٩٧٩م).
  9. مسعود بارزانی، بارزانی و بزوتنه‌وه‌ی رزگاریخوازی كورد (بارزانی و جنبش آزادی‌خواهی کرد) ١٩٣١-١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خه‌بات - ١٩٩٨ز).
  10. مسعود بارزانی، بارزانی و بزوتنه‌وه‌ی رزگاریخوازی كورد (بارزانی و جنبش آزادی‌خواهی کرد) ١٩٣١-١٩٥٨، جلد اول، (اربیل - چاپخانه نادیار - ٢٠١٢ز).
  11. نجف قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانه‌های ارس، ترجمه شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کردستان - ١٩٩٦ز).